ساعت حوالی 11 شب بود که تصمیم به دیدن این فیلم کردم. 11 دیشب.
کارگردان این فیلم مهرداد میرفلاح است
تا حدودی اغراق بیش از حــد در این فیلم قابل دید بود. ابتدای فیلم زنی(لیلا زارع) در حال فرار از یک دختر است.
نمونه های چنین سکانسهایی در سینمای هالیوود و حتی بالیوود! داشته ایم. اما همانطور که آرش عزیز اشاره کردن این ژانر کهنه و خاک گرفته شاید برای رسیدن به انچه حقش است نیاز به تلاش داشته باشد و شاید این تلاش گاهی کپی هم باشد!.
این خانم که از یک دختر 6 یا 7 ساله فرار میکند به روانپزشک میرسد و سپس بعد از مدتها یک مردی به وی معرفی میشود تا بتواند گذشته وی را به او نشان دهد.
لیلا زارع در نقشی که گرفته نقش زنی دارد که نمیتواند با هیپنوتیزم کمتر از 6 سالگی را به خاطر بیاورد و به کمک فردی (پژمان بازغی) این امر میسر میشود.
پژمان بازغی در طبقه بالای خانه اش با سنگ یک چهره میسازد (در واقع هنر مجسمه سازی یا ترسیم چهره روی سنگ) که نشان دهنده انسانی است که وجودش پر از سختی شده و باعث فراموشی گذشته اش شده و تقریبآ مثل سنگ شده و پژمان بازغی میتواند چهره ی واقعی و در واقع کودک درون را به شکل بکشد(در واقع رو این موضوع خوب کار شده بود)
در پشت پَک این فیلم نامی از خالق جلوه های ویژه نبود. به نظرم در حقش کم لطفی شد. این فیلم جلوه های بسیار خوبی داشت و حتی برنده بهترین جلوه های ویژه هم شده است.
اما. انتها فیلم شاید یک جور سر هم بندی بود. در واقع مخاطب در اخنری سکانسها احساس میکند کارگردان نمیدانسته که داره چه میکنه!
کارگردانی خوب بود اما در سکانس اخر فیلم جواب محکم و قاطع گرفته نشد.
حضور پژمان بازغی در این فیلم هم به نظرم عجیب بود. تا به حال بازغی رو در چنین نقشهایی ندیده بودم و متفاوت تر از همیشه بود. و البته نیازی هم به چنین بازیگری نبود و میشد با یک بازیگر جدید اینکارو انجام داد و فرصت رو به جوانترها داد.
بازی ماهایا پتروسیان هم بسیار بسیار عالی بود و از پس نقش خودش بر آمد هرچند انتخاب این بازیگر هم شاید برای فروش بیشتر بود چون باز هم میشد از بازیگران کم تجربه تر استفاده کرد یا حتی میشد فرصت یک تجربه به بازیگران جدید هم داد.
لیلا زارع نیز در نقش خود عالی بود و توانست گاهی اوقات ترس را منتقل کند.
اما اغراقی که بنده در اوایل نقدم عرض کردم بیشتر در اوایل فیلم هم مشهود بود مسلمآ ضربه ی چوبی که به صورت دختر خورد مسلمآ در کل فیلم هیچ معنی و مفهومی نداشت اما برای ترس بیشتر به کار رفت. و ای کاش میر فلاح برای ترس از اغراق استفاده نمیکرد.دکوپاژهای فیلم و زوایای دید مخاطب بسیار خوب و عالی بود و اصلآ در هیچ صحنه ای دوربین به چشم نیومد و همگی از چشم بیننده دیده میشد.
ریت من به این فیلم 2 از 10 (که جز نمره های خوب من هست! بنده شدیدآ سخت گیرم.!)
موفق باشید