یادی از زنده یاد حسین پناهی خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش ماییم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟ من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم ، پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک می کنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت... درختان می گویند بهار پرندگان می گویند ، لانه سنگ ها می گویند صبر و خاک ها می گویند مصاحب و انسان ها می گویند «خوشبختی» امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ، در طلب نور ! ما نه درختیم و نه خاک . پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ، باید در حریم خودمان جستجو کنیم ... حسين پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان سوق در استان کهکيلويه و بويراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصيل در بهبهان برای گذراندن تحصيلات حوزوی به مدرسه آيت الله گلپايگانی رفت. پس از انقلاب طلبگی را رها کرد و چهارسال در موسسه آناهيتا دوره بازيگری و نمايشنامه نويسی را گذراند. پناهی بازيگری را نخست از مجموعه تلويزيونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمايش تلويزيونی با استفاده از نمايشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند. با پخش نمايش دو مرغابی درمه از تلويزيون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نيز در آن بازی می کرد، خوش درخشيد و با پخش نمايش های تلويزيونی ديگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.نمايش های دو مرغابی درمه و يک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلويزيون پخش شد.در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد او يکی از پرکارترين و خلاق ترين نويسندگان و کارگردانان تلويزيون بود.به دليل فيزيک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می باريد و طنز تلخش بازيگر نقش های خاصی بود. پناهی در سال ۶۷ برای بازی در فيلم درمسيرتندباد کانديد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم، در سال ۶۹ برای بازی در فيلم سايه خيال که بر مبنای شخصيت او نوشته شده بود، نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد و درسال ۷۱ برای بازی در فيلم مهاجران نامزد دريافت بهترين بازيگر نقش دوم شد و ديپلم افتخار جشنواره نهم فجر را برای بازی در فيلم سايه خيال دريافت کرد.اما حسين پناهی بيشتر شاعربود و اين شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستين مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد. کارنامه هنری فيلم ها : گذرگاه /گال/تيرباران /هی جو/نار و نی /در مسير تندباد /ارثيه /راز کوکب/ سايه خيال/چاووش /اوينار /هنرپيشه/مهاجران /مرد ناتمام /روز واقعه/آرزوی بزرگ/بلوغ /مريم مقدس /قصه های کيش ( اپيزود اول، کشتی يونانی ) /بابا عزيز مجموعه های تلويزيونی : محله بهداشت/گرگها/رعنا/آشپزباشی/کوچک جنگلی/روزی روزگاری/مثل يک لبخند/ايوان مدائن/خوابگردها/هشت بهشت/امام علی/همسايه ها/دزدان مادربزرگ/آژانس دوستی/شليک نهايی/آواز مه کتابها: من و نازی/ستاره/چيزی شبيه زندگی/دو مرغابی درمه/گلدان و آفتاب/پيامبر بی کتاب/دل شير علاوه بر اينها دو نوار با شعر و صداي حسین پناهی نيز منتشر شده است.«سلام خداحافظ» و « ستاره». یادش به خیر
88112004, aBoD, 【★ tv_kade ★】, cinema, hamedb666, jankocholo, khamas, Khatereh, khayyamrad, Mohammad, seven pounds, SHOHRE, کاکا
شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن شب و روز در چشمان من است به چشمهای من نگاه کن پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت روحش شاد..
توتو :مامان,اگه جنگ تموم شده چرا بابا بر نمي گرده؟ مادر :اون بر مي گرده , ميبيني.. يکي از همين روز ها توتو :من بابا رو يادم نيست!! روسيه کجاست؟ مادر :سالها طول ميکشه بري اونجا.. و سالها طول ميکشه برگردي برو بخواب.. ديروقته.!! *Cinema Paradiso*
88112004, aBoD, jankocholo, khamas, khayyamrad, milik, SHOHRE, کاکا
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم روحش شاد [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]
[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]
88112004, aBoD, cinema, jankocholo, Khatereh, Mohammad, seven pounds, SHOHRE, کاکا, هاشم خان
بعد از آن شب بود ، که انسان را همه دیدند با بادکنکِ سَرَش که بزرگُ بزرگتر می شد به فوتِ علم وتماشاچیان تاجر ، تخمین می زدند که در این استوانۀ بزرگ می شود هزار اسبُ الاغ را به هزار آخور پُر از کاهُ علوفه بست و همه دیدند که آن شب او انگشتر اعتقاد به سپیدارها را از انگشتِ خود بیرون کشید ! با کلاهی از یال شیر ، بارانی یی از پوستِ وال ، شلواری از چرم کرگدن ، کفشی از پوست گاومیش ، موهایی از یال بلندِ اسب ، دندانهایی ار عاج فیل و استخوانهائی همه از طلای ناب و قلبش.... تنها قلبش قلبِ خوذ او بود ! کندوی نو ساخته ای که زنبورانش در دفتر ِ شعر ِ شاعری ، همه سوخته بودند به آتش گلهای سرخُ زرد ! [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] زود فراموش شد روحش شاد
88112004, aBoD, cinema, jankocholo, Khatereh, khayyamrad, milik, seven pounds, SHOHRE, کاکا, هاشم خان
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد. [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]
ویرایش توسط khayyamrad : 01-19-2011 در ساعت 03:51 AM
[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] .................................................. ...................................... [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]/[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]/[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]/[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]/[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]/[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]
88112004, aBoD, jankocholo, Khatereh, loplopak, milik, seven pounds, SHOHRE, کاکا, هاشم خان
خیلی دوست داشتنی بود کارهاشو دیده بودم وواقعا هنر مند بود روحش شاد
88112004, aBoD, jankocholo, khayyamrad, loplopak, milik, SHOHRE, هاشم خان
یادش بخیر..خیلی مظلومانه وغریبانه رفت..
88112004, aBoD, jankocholo, khayyamrad, loplopak, milik, SHOHRE
خدا رحمتش کنه، همیشه نقش های جالبی بازی می کرد، فکر کنم اولین کاری که ازش دیدم و به یادم بوده "یحیی و گلابتون" باشه، چیز زیادی از این فیلم یادم نیست ولی همون بازی فانتزی اش باعث شد نظرمو جلب کنه اضافه بر اون صدای استثنایی و زیبای زنده یاد حسین پناهی که همیشه در خاطره ها می ماند، این بود که حسین پناهی تبدیل شد به یکی از بازیگران محبوب من. هنوز جوون بود که تو فیلم "دزدان مادر بزرگ" بازی کرد، از این فیلم هم جز چند سکانس که که اونم باز مربوط میشه به بازی حسین پناهی و قورباغه ای که تو جیبش میذاره. حرف از جسین پناهی زیاده انشاالله تو پست های بعدی بازم میگم.
88112004, aBoD, Khatereh, loplopak, Mohammad, seven pounds
مردي که فقط شبيه خودش بود نامش حسين بود و شهرتش پناهي دژآوه، دژآوه را براي اختصار نمي گفتند اما او منش و نام زادگاهش را در رفتار و حرکاتش حفظ کرده بود و با خود همه جا مي برد دژآوه جايي بود در استان کهكيلويه و بوير احمد نزديك دهدشت، روستايي .زيبا با همه مشخصه هاي يك روستاي محل سكونت قوم لُر یکی از اشعار حسی پناهی بهانه بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکينم چرا صدايم کردی چرا ؟ سراسيمه و مشتاق سی سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدی نشان به آن نشان که دو هزار سال از ميلاد مسيح می گذشت و عصر عصر واليوم بود و فلسفه بود و ساندويچ دل وجگر روحش شاد و یادش گرامی
aBoD, Mohammad, کاکا
برای اعتراف به کلیسا میروم رودر روی علفهای روییده بر دیوار کهنه می ایستم و همه ی گناهان خود را یک جا اعتراف میکنم، بخشوده خواهم شد به یقین... علفها بی واسطه با خدا سخن میگویند ------------- این مرد همییییشه برای من زنده است...
حالا منم و بار هستی و این عذاب سردرگم و مبهوت و بی جواب...
aBoD
مشاهده قوانین انجمن