آدرس جديد سينما هفت: http://www.1.cinemahaft.in/
تبليغات
جستجو در سینما هفت با گوگل
Loading

+ پاسخ به موضوع
صفحه 1 از 2 1 2 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18
  1. #1
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    Gadid ♣ بیوگرافی کارگردانهای جهان ♣


    رومن پولانسکی کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس، هنرپیشه، کارگردان تاتر و تولید کننده است. نامش ریموند پولانسکی است ودر١٨ آگوست سال ١٩٣٣ در پاریس به دنیا آمده است. تحصیلات خود را در مدرسه فیلم لودز تمام کرده است.
    این فیلم‌ساز شناخته شده جهانی همان‌قدر که به خاطر زندگی جنجال‌برانگیز خود در دنیا رسوا شده است به خاطر درام‌های روانشناختی و عمیق، به خاطر کمدی‌های تلخ و فیلم‌های خشن و بی‌احساسش نیز معروف است. بعد از کودکی آلوده به سبعیت نازیسم، پولانسکی ابتدا کار فیلم را به عنوان یک هنرپیشه نوجوان و سپس به عنوان کارگردانی نورپرداز در لهستان شروع کر. قبل از موفقیت تجاری فیلم‌هایش در هالیوود با ساختن فیلم‌هایی در انگستان برای خودش شهرتی کسب کرده بود. حرفه‌ای‌های اروپایی، کالیفرنیای جنوبی را جایی مناسب برای خشونت‌های شوک‌آور و تراژدی‌های شخصی یافته بودند. پولانسکی به خاطر یک شایعه جنسی (روابط با کودکان) از آمریکا گریخت. او مجبور شد کار ساختن فیلم را در تبعید با فاصله زیاد و با بودجه کم ادامه دهد. در عین حال هنوز هم وی یکی از کارگردانان بزرگ جهان محسوب می‌شود.
    پولانسکی در پاریس در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. در سن سه سالگی او و خانواده‌اش به کراکو موطن پدری‌اش در لهستان بازگشتند. در سن هفت سالگی شاهد بستن دروازه‌های کراکو بود، جایی که پدر و مادرش زندگی می‌کردند. جوان‌ترها به سرعت یاد گرفتند که به شکل قاچاقی خارج و دوباره داخل شوند. در همین دوره بود که پولانسکی یواشکی به دیدن تاترهایی که اجرا می‌شد، می‌رفت. سال بعد خانواده‌اش به یک کمپ نازی منتقل شدند، جایی که مادر حامله‌اش مدتی کوتاه بعد از رسیدن به اتاق گاز فرستاده شد. پولانسکی هنگامی که پدرش او را از یک شکاف دیوار با فشار عبور می‌داد، به سختی توانست از دست نیروهای نازی بگریزد. برخی از آن حوادث وحشتناک بعدا توسط اسپیلبرگ در فهرست شیندلر (١٩٣٩) بازآفرینی شد. در تکوین طولانی آن فیلم، اسپیلبرگ موقعیت‌های مختلف وضعیت پولانسکی را بازسازی کرده است. بنابراین همراه با دوستان و آشنایان در میان یهودیان کراکو که شیندلر از کمپ‌ها نجات داد، پولانسکی تجارب بسیار سخت و دردناکی داشت. در دوران سخت جنگ پولانسکی جوان در سینما و بازیگری در درام‌ها رادیویی، تاثر و فیلم تسلی خاطر می‌یافت. اولین بازیگری وی روی پرده کار با کارگردان معروف لهستانی آندره‌ای ویدا در سال ١٩٥٤ بود و وی برای یک دوره فشرده پنج ساله در مدرسه فیلم لودز پذیرفته شد. یکی از فیلم‌های دانشجویش فیلم سورال "دومرد و یک گنجه لباس" (١٩٥٨) پنج حایزه بین‌المللی را برد. که شامل یک مدال برنز از نمایشگاه جهانی بروسل می‌شد. و بعد فیلم چاق و لاغر (١٩٦١) که فیلمی تمثیلی به سیاق کارهای سموئل بکت است. این دو فیلم علائق بعدی وی را روشن‌تر می‌کنند. در سال ١٩٦٢ نخستین فیلم بلند داستانی‌اش -چاقو در آب- که با استقبال سردی از طرف مقامات لهستانی مواجه شد. این فیلم در غرب مورد استقبال قرار گرفت و جایزه منتقدین فستیوال فیلم ونیز و همچنین جایزه‌ای به عنوان بهترین فیلم خارجی از یک دانشگاه دریافت کرد. فیلم داستان یک کارمند دولت و همسرش است که قصد دارند تعطیل آخر هفته‌شان را به قایق‌سواری بگذرانند و از مرد رهگذری دعوت می‌کنند که آن روز را با آنان بگذراند و این مهمان جوان موجب برخوردهایی بین زن و شوهر، که رابطه چندان حسنه‌ای هم ندارند، می‌شود. پولانسکی در این فیلم نشان داد که قریحه خوبی در زمینه ترکیب‌بندی تصاویر و زمان‌بندی رویدادهای فیلم دارد و اینها کیفیاتی است که از خصوصیات فیلم‌های بعدی او شده است. گویا او هرگز نتوانسته است تجربه دوران کودکی خوفناک خود در لهستان زمان جنگ، را از ذهن بزداید. هراس‌طلبی او به زحمت در تکنیک استادانه‌اش می‌گنجد. تو گویی برجنبه کودکانه قریحه او که از عنصر بازگوشی افسانه‌ها لذت می‌برد، و شاید در رقص خون‌آشام‌ها که در ایران با نام "ببوس ولی گازم نگیر" (١٩٦٧) به واضح‌ترین شکل ممکن بیان شده است، حاکم است. در این فیلم وی با شارون تیت هنرپیشه امریکایی همکاری کرده است. او و تیت در سال ١٩٦٨ ازدواج کردند. او غالبا مضمون‌های تراژیک را برگرفته و با نادیده گرفتن مفهموم تراژیک آن‌ها، به کمدی‌های هجو‌آمیز سیاه تبدیلشان کرده است. زیرکی او گاه به خشکی سنگدلانه‌ای می‌انجامد. چنان که در بن‌بست (١٩٦٦). اما گاه نیز حساسیت هوشمندانه‌ای در قبال ماهیت خیال‌پردازی‌های مربوط به زندگی شهری در آن احساس می‌شود. در انزجار (١٩٦٥) او افکار و اعمال زن جوانی را شرح می‌دهد که کارش به جنون می‌کشد و سمبولیسم مربوط به جنون او را به دقت از پیرامون او برمی‌گزیند. دوربین "گیل تیلور" با خونسردی به اشیائی زل می‌زند که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند از آن‌ها دوری بگردانند و با پافشاری خود باعث شد که دلزدگی احتمالی تماشاگر از چهره‌های آلوده به "شیرپاک‌کن" یک خرگوش پوست کنده یا سایه‌های افتاده برکناره‌های بخاری دیواری به شیفتگی تبدیل شود. پولانسکی هم مانند فرانژو، قادر است در آن‌چه معمولا انزجا‌رآور قلمداد می‌شود، زیبایی کشف کند. در بچه رزمری نیز همین دگرگونی را عملی ساخت و کاری کرد که آپارتمان رزمری در نیویورک از هرنظر، به جز یکی دو مورد جزئی، شبیه عکس‌های مجلات مد از آب در بیاید، و با این کار، جلوه آزارنده‌ای آفرید. او با بریدن نماها در میانه حرکت دوربین و پایان دادن ناگهانی صحنه‌ها تنش‌ها عمده به وجود آورد. با اینکه اقتباس او از رمان آیراله‌وین کاملا دقیق بود، طنزی بدان بخشید که باعث شد تماشاگران نتوانند باور نکنند که شیطان بررزمری درآمده است، چندان که تقدیر او استعاره مناسبی شد برای برخی هراس‌های مختص زندگی در شهرهای بزرگ. و اما آن تقدیر:سال ١٩٦٧، سال ازدواج وی و شارون‌تیت، سال ساختن فیلم بچه‌رزمری بود، تابستان بعد موفقیت پولانسکی با یک حادثه خردکننده مواجه شد و آن کشته شدن همسرباردارش (هشت ماه) به همراه سه تن از دوستان وی توسط اعضای گروه چارلز مانسون بود. یک گروه شیطان‌پرست.



    فیلم بعدی او مکبث (١٩٧١) برداشتی واقع‌گرایانه از تراژدی شکسپیر بود که توسط یک فیلم‌ساز به عنوان انتقادهایی از عمل مانسون، تلقی شد. پولانسکی خودش اعلام کرد که ارتباطی بین آن فیلم و آن قتل تراژیک وجود ندارد. در سال ١٩٧٤ برای بزرگ‌ترین موفقیتش به هالیوود بازگشت، شهر چینی‌ها. داستانی از حرص، فساد و شهوت موجود در لس‌آنجلس دهه ١٩٣٠. کارگردان صحنه‌ای به خاطر ماندنی آفرید وقتی که گانگستر جسور بینی جک نیکلسون رامی‌برد. سال‌های بعد پولانسکی نقش دشوار خود را در کارگرانی مستاجر بازی کرد. این فیلم پرتره‌ای مغشوش از یک کمدی سیاه است. از ظهور تدریجی دیوانگی یک مرد بعد از نقل مکان وی به آپارتمان زنی که قبلا خودکشی کرده است.

    در سال ١٩٧٧ پولانسکی در کالیفرنیا به جرم ارتباط جنسی بادختری سیزده‌ساله دستگیر شد. وی مدت ٤٢ روز تحت درمان روانکاو بود. قاضی وی را به طور مشروط آزاد کرد ولی پولانسکی از امریکا فرار کرد. او فیلم بعدی خود تس (١٩٧٩) را در فرانسه ساخت. این فیلم برداشتی است از رمان تس توماس هاردی، داستان دختری روستایی و زیبا به نام ناستازیا کینسکی که توسط مردی مسن اغوا می‌شود. در سال ١٩٨١ پولانسکی برای کارگردانی و بازیگری در آمادوئوس به لهستان بازگشت. فیلم بعدیش که چند جایزه برد و موفقیت تجاری به‌دست آورد، فیلم تعلیق‌دار و رویایی دیوانه‌وار (١٩٨٨) می‌باشد که هریسون فورد در نقش امریکایی در پاریس درجستجوی همسرگمشده‌اش (بتی بوکلی) در آن بازی می‌کند. همچنین فیلم‌برداری فیلم ماه تلخ (۱۹۹۲). این فیلم شرح یک قایقرانی است که برای یک مرد انگلیسی (هاگ گرانت) تبدیل به یک سفر پرپیچ و خم و سردو مرطوب، همراه با داستانسرائی یک ویل‌چیرسوار به نام هنری میلر، با بازیگری پترکایوت، می‌شود. ستاره فیلم ماه تلخ همسر پولانسکی امانوئل سنیه، به عنوان زن افسونگر در عین حال قربانی نویسنده نیز بود. این فیلم منتقدین را تشویق کرد که فیلم را یک اتوبیوگرافی بنامند و از آن انتقاد کنند. فیلم مرگ و دوشیزه (١٩٤٤) اقتباسی است از سناریوی نوشته شده توسط چیلن از حکایت سیاسی Ariel Dorman's. داستان فیلم در یکی از کشورهای امریکای جنوبی اتفاقی می‌افتد و با خراب شدن ماشین یک وکیل حقوق بشر در بزرگراه شروع می‌شود. یک دکتر اطفال او را به خانه‌اش، جایی که همسر وکیل منتظرش است، می‌رساند. همسر بلافاصله صدای دکتر را می‌شناسد. او مردی است که زن را در رژیم گذشته شکنجه داده است. او را به عنوان گروگان می‌گیرد و... فیلم با قوت تمام مفاهیم گناه و بی‌گناهی را به چالش می‌گیرد و از نظر اجرا بسیار قوی است.
    پولانسکی به عنوان بازیگر نیز شناخته شده است گرچه نه آن‌قدر که بواسطه فیلم‌هایش. در سن ٢١ سالگی جایزه‌ا به خاطر نقشش در اولین فیلم بلند آندره‌ئی واید- یک نسل (١٩٥٤) برد. و بعدا در چند فیلم دیگر وایدا نیز بازی کرد از جمله لوتنا (١٩٥٩)، جادوگران بیگناه (١٩٦٠) و سامسون (١٩٦١). او همچنین در برخی از فیلم‌های کمدی اروپایی نیز بازی کرده است. از جمله بازگشت به یو اس. اس. آر (١٩٩١)، در کمدی درام Grosse Fatigue (١٩٩٤) و در درام یک خانواده خالص (١٩٩٤) که در سال ١٩٩٥ در امریکا نیز به نمایش در آمد.
    او پس از درام پیانیست در سال ٢٠٠٢ که اسکار بهترین کارگردانی را نصیب او کرد و برای همین فیلم نخل طلایی جشنواره کن سال 2002 را بخاطر بهترین فیلم بدست اورد، در سال ٢٠٠٣ سراغ الیورتویست رمان معروف چارلز دیکنزمی‌رود که تا به حال چندین بار به فیلم تبدیل شده است و سبکی دیگر از کار را در کارنامه خود ثبت می‌کند.
    چند تا از فیلمای خوبشو می نویسم:
    ١. بچه رزمری ١٩٦٨
    ٢. مستاجر ١٩٧٦
    ٣. دیوانه‌وار ١٩٨٨
    ٤. ماه تلخ ١٩٩٢
    ٥. پیانیست ٢٠٠٢ فرانسه
    ٦. الیورتویست ٢٠٠٣




    لیست فیلم های رومن پولانسکی بعنوان کارگردان:


    Rower (1955)
    Usmiech zebiczny (1957)
    Rozbijemy zabawe (1957)
    Morderstwo (1957)
    Dwaj ludzie z szafa (1958)
    Lampa (1959)
    Gdy spadaja anioly (1959)
    Le gros et le maigre (1961)
    Ssaki (1962)
    Nóz w wodzie (1962)
    *** plus belles escroqueries du monde (1964) (segment "La Rivière de Diamants")
    Repulsion (1965)
    Cul-de-sac (1966)
    Dance of the Vampires (1967)
    rosemary's baby(1968)
    The Tragedy of Macbeth (1971)
    Che? (1972)
    Chinatown (1974)
    Le locataire (1976)
    Tess (1979)
    Pirates (1986)
    Frantic (1988)
    Bitter Moon (1992)
    Death and the Maiden (1994)
    The Ninth Gate (1999)
    the pianist (2002)
    Oliver Twist (2005)
    The Ghost Writer 2010


    *************************************
    $
    جمع آوری و تنظیم : فرخ Twilight (سینما 7) $
    *************************************



    ویرایش توسط Twilight : 07-26-2010 در ساعت 02:00 PM
    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  2. 8 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .




  3. #2
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    Icon16 درباره کریستیفر نولان به بهانه ی آغاز

    فیلم جدید " کریستوفر نولان " با نام " آغاز" به تازگی اکران شده است و می توان آن را بهترین فیلم امسال بحساب آورد که تا لحظه ای که من این مطلب را می نویسم در لیست بهترین فیلمهای تاریخ سینما از نگاه IMDB رتبه سوم را کسب کرده است.



    کریستوفر نولان :
    Christopher Nolan
    نام کامل : Christopher Johnathan James Nolan
    تاریخ تولد : 30 جولای 1970 در لندن ، انگلستان
    قد : 180 سانتی متر
    مهمترین افتخارات : کاندید اسکار بهترین نویسندگی در سال 2002 برای فیلم " ممنتو " و کلی جوایز ریز و درشت دیگر

    می توان گفت فیلم ساختن را از بچگی آغاز کرده بود! او اولین فیلم خود را در سن 7 سالگی و با استفاده از دوربین 8 میلی متری پدرش ساخت. او به بعد از فارق التحصیلی هم به فیلم ساختن ادامه داد و فیلمهای کوتاهش نظیر " تارانتلا " در جشنواره PBS حضور داشت. کریستوفر در دانشگاه به تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی پرداخت اما کماکان به فیلم کوتاه ساختن ادامه داد اما اینبار با دوربین 16 میلیمتری! که از جمله فعالیت هایش می توان به ساخت فیلم کوتاهی به نام " دستبرد " اشاره کرد که در جشنواره فیلم کمبریج در سال 1996 به نمایش درآمد.


    با این نشانه ها او را می شناسند :
    معمولا بازیگران فیلمهایش بریتانیایی هستند و غیر آمریکاییان نقش آمریکاییان را بازی می کنند
    معمولا فیلمهایش اینگونه آغاز می شوند ، فلاش بکی از آخر فیلم به نمایش در می آید



    اکثر اوقات بازیگران نقش های اصلی فیلمهایش افرادی با سابقه تیره و تار یا بدبخت هستند

    بازیگران فیلمهایش معمولا در نقشهایی متفاوت از آنچه در گذشته بازی کرده اند حضور دارند
    در فیلمهایش معمولا قهرمانها مشکلات روحی و روانی دارند! به عنوان مثال می توان به " آل پاچینو " اشاره کرد که در" بی خوابی " مشکل بی خوابی داشت یا " کریستین بیل " که در فیلم " بتمن می آغازد " از خفاشها می ترسید .
    علاقه ای به تعریف داستان بصورت خطی ندارد و ترجیح می دهد فیلمهایش پیچیده و غیر خطی باشند
    فیلمهایش معمولا با یک مونولوگ فیلسوفانه پایان می پذیرد !


    نکاتی درباره نولان :
    در جریان جشنواره فیلم هنگ کنگ که میزبان فیلمی از " نولان " با نام " پیروی " بود ، نولان از تماشاگران خواست برای فیلم بعدی اش کمک های نقدی در اختیار او قرار دهند! فیلم بعدی که او با این سرمایه بدست آمده ساخت " ممنتو " بود.
    از طرفداران سری فیلمهای جیمز باند است



    علاقه ای به استفاده از CGI در فیلمهایش ندارد و عمدا در فیلم " بتمن می آغازد " از این فناوری استفاده نکرد
    هم شهروند آمریکا بحساب می آید هم انگلستان و بخوبی با فرهنگ این دو کشور آشنایی دارد
    یکی از طرفداران بزرگ گروه " رادیوهد " است
    به همراه همسرش ، " اما توماس" و 3 فرزندش در لس آنجلس اقامت دارند
    یک رگ ایرلندی هم دارد
    در سال 2008 4 فیلم از 6 فیلمی که ساخته بود در لیست 259 فیلم برتر سایت IMDB حضور داشت. فیلمهای " ممنتو " و " شوالیه سیاه " و " بتمن می آغازد " و " حیثیت "

    " آغاز " چهارمین فیلم متوالی از " نولان " است که " مایکل کین " در آن نقش آفرینی می کند.
    " استنلی کوبریک " و " ریدلی اسکات " الهام بخش او در کارگردانی بوده اند.


    خودش می گوید :
    من یکی از طرفداران بزرگ " ریدلی اسکات " بودم. در واقع من از بچگی عاشق فیلمهای " بیگانه " و " blade runner " بودم چون در این فیلمها او ما را به دنیایی شگفت انگیزی برد که همه در آن لذت بردیم . همچنین من به دلایلی مشابه عاشق " استنلی کوبریک " هستم
    من هیچ وقت خودم را آدم خوش شانسی نمی دونم. من یکی از بدبین ترین آدمها هستم. من همینم دیگه !
    ( درباره فیلم " پیروی " ) ما یک ادعای جدی می کنیم و آن اینکه ما کم خرج ترین فیلمی را ساختیم که تابحال ساخته شده است .



    برای مشاهده بیوگرافی کاملتر و آشنایی بیشتر با این کارگردان بزرگ
    و آخرین ساخته اش یعنی inception به لینک زیر مراجعه کنید :

    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]




    ************************

    گرد آوری و تنظیم فرخ Twilight

    ************************


    ویرایش توسط Twilight : 07-27-2010 در ساعت 11:33 AM
    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  4. 6 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  5. #3
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    Icon16 فرانسيس فورد كاپولا




    فرانسيس فورد كاپولا (Francis Ford Coppola) در 7 آوریل سال 1939 در دیترویت میشیگان به دنیا آمد
    او یکی از مشهورترین کارگردانان و تهیه کنندگان آمریکایی – ایتالیایی‌تبار سینمای هالیوود است كه وي را بیشتر به خاطر ساخت 3 گانه پدر خوانده می‌شناسند.
    کودکی و نوجوانی كاپولا در نیویورک گذشت. پدرش کارمینه کاپولا آهنگساز و موسیقیدان و مادرش بازیگر بود. او مدرک خود را در ادبیات نمایشی از دانشگاه هوفسترا گرفت و سپس به دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس رفت و به تحصیل در رشته فیلمسازی پرداخت و کار خود را در سینما با دستیاری راجر کورمن شروع کرد.
    كاپولا در سال 1963 اولین فیلم خود را ساخت و 4سال بعد به فیلمنامه نویسی روی‌آورد و توانست در سال 1966 برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی شود. در همان سال کمپانی مستقل فیلم زئوتروپ را همراه با جورج لوکاس تاسیس کرد. اولین فیلم این کمپانی به کارگردانی جورج لوکاس و تهیه کنندگی کاپولا ساخته شد.

    دومین فیلم آنها توانست در 5 رشته از جمله بهترین فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شود. کاپولا در سال1966 حالا تو بچه بزرگی هستی را کارگردانی کرد که نامزد نخل طلای جشنواره کن 1967 شد.
    3 گانه پدر خوانده که برای کاپولا شهرت جهانی به همراه آورد در سال‌های 1972، 1974 و 1990 ساخته شد. این فیلم در سال1973 برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی و نامزد اسکار کارگردانی شد.
    در سال 1975 کاپولا توانست برنده اسکار کارگردانی برای پدر خوانده 2 شود. این فیلم همچنین اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه اقتباسی را از آن خود کرد. این سال برای کاپولا با موفقیت دیگری نیز همراه بود.
    فیلم مکالمه محصول سال 1974 نامزد اسکار بهترین فیلم و فیلمنامه غیراقتباسی شد. پدر خوانده 3 هم در سال 1991 نامزد اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد.
    اینک آخرالزمان (1979) نیز در میان آثار کاپولا از جایگاه ویژه‌اي برخوردار است. فیلمنامه این اثر را خودش نوشته است. این فیلم در سال 1980 نامزد اسکار کارگردانی، بهترین فیلم و فیلمنامه اقتباسی و همچنین برنده نخل طلا و جایزه فیپرسکی جشنواره کن 1979 شد.
    از دیگر کارهای او می‌توان دراکولای برام استوکر 1992 و باران ساز 1997 را نام برد. فیلم ديگر وی جوانی بدون جوانی نام دارد که در سال 2007 ساخت و داستان یک پیرمردی است که پروفسور زبان است و در اثر اصابت صاعقه نه تنها جان خود را از دست نمی‌دهد بلکه بدن و فکر او جوانی خود را بازمی‌یابد.


    افتخارت هنري كاپولا:

    1991 ، نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم پدرخوانده: قسمت سوم
    1991 ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم پدرخوانده: قسمت سوم
    1980 ، نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم اینک آخرالزمان
    1980 ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم اینک آخرالزمان به همراه فرد روس، گری فدریکسون و تام استرنبرگ
    1980 ، نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم اینک آخرالزمان به همراه جان میلوش
    1975 ، برنده اسکار کارگردانی برای فیلم پدرخوانده: قسمت دوم
    1975 ، برنده اسکار بهترین فیلم برای فیلم پدرخوانده: قسمت دوم به همراه گری فدریکسون و فرد روس
    1975 ، برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم پدرخوانده: قسمت دوم به همراه ماریو پوزو
    1975 ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم مکالمه
    1975 ، نامزد اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی برای فیلم مکالمه
    1974 ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم گرافیتی امریکایی به همراه گری کورتز
    1973 ، برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم پدرخوانده به همراه ماریو پوزو
    1973 ، نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم پدرخوانده
    1971 ، برنده اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی برای فیلم پاتن به همراه ادموند نورث
    1979 ، برنده جایزه فیپرسکی جشنواره کن برای فیلم اینک آخرالزمان
    1979 ، برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم اینک آخرالزمان
    1974 ، برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم مکالمه
    1967 ، نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم حالا تو بچه بزرگی هستی





    برخي از آثار كاپولا:


    حالا تو بچه بزرگی هستی، 1966
    پدرخوانده، 1972
    مکالمه، 1974
    پدرخوانده: قسمت دوم، 1974
    اینک آخرالزمان، 1979
    پدرخوانده: قسمت‌‌‌ سوم، 1990
    دراکولای برام استوکر، 1992
    باران‌ساز، 1997
    جوانی بدون جوانی،2007

    ************************
    گرد آوری و تنظیم فرخ Twilight

    ************************


    ویرایش توسط Twilight : 07-27-2010 در ساعت 09:40 PM
    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  6. 6 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  7. #4
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    Icon16 اينگمار برگمان (1918-2007)




    اينگمار برگمان نويسنده و كارگردان به نام سينما و تئاتر سوئد روز دوشنبه 30 ژوئيه در سن 89 سالگي در منزل شخصي خويش در جزيره فارو درگذشت.
    به نوشته ال موندو، خواهر اينگمار برگمان ضمن بيان مطلب فوق و بدون اشاره به جزيياتي درباره مرگ برادرش افزود: اينگمار برگمان مرگ شيرين و آرامي داشت.
    برگمان در سال‌هاي حضور خود در عرصه سينما و هنر هفتم بيش از 40 فيلم با مفهوم تراژيك ساخته بود. مردان و زنان قهرمانان فيلم‌هاي وي نيز داراي شخصيت پيچيده‌اي بودند.
    از مهم‌ترين آثار سينمايي وي مي‌توان به "بحران(1945)، مهر هفتم (1956)، مانند يك آيينه، (1961)، سونات پاييز (1978) و فاني و آلكساندر (1983)، آخرين فيلم اينگمار كه برنده چهار اسكار در بخش فيلم‌هاي خارجي جشنواره اسكار شد).

    برگمان 1957
    اينگمار برگمان با ارائه چنين آثار سينمايي خود را در عرصه جهاني سينما داراي ذهنيتي پيچيده جلوه داد. آثار برگمان داراي موضوعاتي متافيزيكي(مابعدالطبيعه‌اي ) بودند. او در آثار خويش به مشكلات اساسي انسان نظير عدم ارتباط ميان زوجين، تنهايي و مرگ مي‌پرداخت.همچنين مفاهيم مذهبي به طرز بسيار پررنگي در فيلم‌هاي وي جلوه پيدا كردند.

    برگمان 1963
    اينگمار برگمان در سال 1918 در يك خانواده مذهبي سوئدي متولد شد، پدرش كشيش بود و در نتيجه وي از كودكي در محيطي مذهبي پرورش يافت و آموزه‌هاي مذهبي به شدت بر وي تاثير گذاشتند.
    در سال 1985 به دليل تلاش‌هاي بي وقفه‌اش در عرصه فيلم و نمايش به دريافت بالاترين نشان فرانسه، لژيون دونور نائل آمد.
    او در كارگرداني آثار تئاتري نيز خوش درخشيد و در سال‌هاي 1985 تا 1995 مديريت تئاتر سلطنتي سوئد را عهده دار بود. در سال 1987 زندگينامه خويش را تحت عنوان چراغ قوه جادويي منتشر كرد.


    برگمان 1981
    او همچنين به همراه ساير سينما گران اروپايي، آكادمي سينماي اروپا را تاسيس كرد.در سال 1997 در جشنواره كن نائل به دريافت نخل طلايي به دليل عمري تلاش در عرصه سينما شد. بسياري از فيلمنامه‌هاي وي نيز توسط سينماگران ديگر بر پرده سينما قرار گرفتند.

    برگمان 1982
    در سال 1990 بيلي اوگوست فيلمساز دانماركي فيلم بهترين نيات را با اقتباس از فيلمنامه برگمان ساخت اين فيلم در سال 1992 برنده نخل طلايي جشنواره كن شد. در سال 1992 نيز دانيل برگمان با اقتباس از يكي ديگر از فيلمنامه‌هاي پدر فيلم كودكان يكشنبه را ساخت.، ليو اولمان نيز با استفاده از فيلمنامه‌هاي برگمان فيلم‌هاي اعترافات خصوصي(1996)، بي وفا(2000) و ساراباند را در سال 2003 ساخت.
    برگمان براي آخرين بار در سال 2004 در يك برنامه كه از طريق راديو ملي سوئد پخش شد، به تشريح زندگي و آثارش پرداخت. برگمان 8 فرزند داشت كه ثمره پنج ازدواج بودند.



    ************************
    گرد آوری و تنظیم فرخ Twilight

    ************************



    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  8. 7 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  9. #5
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    Icon16 مارتین اسکورسیزی



    مارتین اسکورسیزی(Martin Scorsese) در 17 نوامبر سال 1942 در نيويورك متولد شد.
    وی پس از دریافت مدرک فوق لیسانس در کارگردانی سینما در سال 1963 از دانشگاه نیویورک فارغ التحصیل شد، اما قبل از آنکه موفق به ورود به دوره فوق لیسانس شود ناچار شد به خدمت سربازی برود و به عنوان تفنگدار دریایی در جنگ ویتنام شرکت کند که به سختی نیز مجروح شد.
    پس از آن وی وارد دوره فوق لیسانس سینما در همان دانشگاه شد و در همان دوران شروع به ساخت فیلم‌های کوتاه کرد که با توجه بسیار روبرو شد.
    در سال 1966 از دانشگاه نیویورک فارغ التحصیل شد و سال بعد اولین فیلم بلندش؛ چه کسی در خانه من را می‌زند را با همکاری همکلاسی‌هایش از جمله تلما شونمیکر به عنوان تدوینگر و هاروی کایتل به عنوان بازیگر ساخت. این فیلم که مبنای فیلم دیگری از او به نام پایین شهر بود با همان مشخصات تقریباً همیشگی فیلم‌های وی است: زندگی خیابانی آمریکایی‌های ایتالیایی‌تبار نیویورکی، مونتاژ سریع، موسیقی راک و مردی درگیر در مخمصه.

    بعد از آشنایی با رابرت دنیرو و ساخت چند فیلم کم‌اهمیت دیگر در سال 1973 خیابان بی‌رحم را با شرکت دنیرو و کیتل ساخت. در سال 1976 او یکی از به یاد ماندنی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما و یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های منتقدان سینما را ساخت: راننده تاکسی با بازی رابرت دنیرو، جودی فاستر، هاروی کیتل و سیبیل شپارد.
    در سال 1989 او یکی از اپیزودهای قصه‌های نیویورکی را کارگردانی کرد که دیگر اپیزودهای آن را فرانسیس فورد کاپولا و وودی آلن ساخته بودند.
    سال بعد او رفقای خوب را ساخت که سومین نامزدی او برای اسکار کارگردانی را در پی آورد و پس از آن به بازسازی فیلم ساخت 1962 یعنی تنگه وحشت پرداخت که با فروش فوق العاده‌ای در سینماها روبرو شد.
    در 26 سال اخیر بیش از 20 کتاب در باره او نوشته شده است و گفته می‌شود سبک کاری او روی حداقل یک نسل از فیلمسازان جهان تأثیر گذاشته است.
    اسکورسیزی، 5 بار نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی شده بود تا سرانجام برای مردگان اسکار سال 2006 را دریافت کرد.




    برخي از افتخاران هنري اسكورسيزي:


    برنده اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم ازدست‌رفته، 2007
    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم ازدست‌رفته، 2007
    نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم هوانورد، 2005
    نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی، 2003
    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم‌دار و دسته‌های نیویورکی، 2003
    نامزد اسکار فیلمنلمه اقتباسی برای فیلم عصر معصومیت به همراه جی کوکس، 1994
    نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم رفقای خوب، 1991
    نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی، 1991
    برنده جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم رفقای خوب، 1990
    برنده جایزه شیر نقره‌ای از جشنواره ونیز برای کارگردانی فیلم رفقای خوب، 1990
    نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم آخرین وسوسه مسیح، 1989
    نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم گاو خشمگین، 1981
    برنده بهترین کارگردانی جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها، 1985
    نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها، 1985
    نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم سلطان کمدی، 1983
    برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم راننده تاکسی، 1976
    نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم آلیس دیگر در اینجا زندگی نمی‌کند، 1975



    برخي از آثار هنري اسكورسيزي:


    خیابان اشرار، 1973
    آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند، 1973
    راننده تاکسی، 1976
    نیویورک، نیویورک، 1977
    گاو خشمگین، 1980
    سلطان کمدی، 1983
    بعد از ساعت‌ها، 1985
    رنگ پول، 1986
    آخرین وسوسه مسیح، 1988
    تنگه وحشت، 1991
    عصر معصومیت، 1993
    کازینو، 1995
    دار و دسته‌های نیویورکی، 2002
    هوانورد، 2004
    داستان کوسه، 2004
    مردگان، 2006
    جزیره شاتر 2010

    ************************
    گرد آوری و تنظیم فرخ Twilight

    ************************
    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  10. 6 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  11. #6
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    Icon16 کلینت ایستوود



    کلینت ایستوود در 31 مه سال 1930 در سان فرانسیسکو ايالت کالیفرنیاي آمريكا متولد شد.

    اين بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده برنده چندین جایزه اسکار است. پدر او سنیور کلینت ایستوود هلندي‌تبار و مادرش مارگارت راث رانر اسكاتلندي‌‌تبار است.
    وي در سمت کارگردانی فیلم‌های فوق‌العاده‌ای ساخته است که هر کدام بیانگر حقایقی تلخ از دنیای بدون نقص اطراف ما می‌باشد. یکی از این فیلم‌ها رود میستیک است که در آن بازیگرانی چون شان پن و تیم رابینز بازي كردند و جوایزی نیز برای بازي در این فيلم دریافت کرده‌اند.
    كلينت‌ ايستوود مسن‌ترين‌ فيلمسازي‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ اسكار جايزه‌ بهترين‌ فيلم‌ را از آن‌ خود كرده‌ است‌. او تاكنون‌ چندين‌‌بار به‌ عنوان‌ بهترين‌ هنرپيشه‌مرد نقش‌ اصلي‌ و بهترين‌ هنرپيشه‌ مرد نقش‌ مكمل‌ جوايز زيادي‌ دريافت‌ كرده‌ است. وي هميشه‌ نقش‌ محوري‌ را در فيلم‌ها داشته‌است‌.

    وي در جايگاه‌كارگرداني‌ در سال‌ 1992 باساختن‌ فيلم‌ نابخشوده‌ و در سال‌ 2004 با عزيز ميليون‌ دلاري به بزرگترين‌ موفقيت خود كه كسب جايزه ‌اسكار بهترين‌ كارگرداني‌ و بهترين‌ تهيه‌‌كنندگي است‌ دست يافت. آكادمي‌ اسكار در سال‌ 1995 با دادن‌ اسكاري‌ ديگر به‌ او براي‌ كار تهيه‌ كنندگي‌ از او تشكر كرد.

    برخي از افتخارات كلينت‌ ايستوود:

    دستيابي به 5 عنوان ‌محبوب‌ترين‌ بازيگر در طول‌ تاريخ‌
    جايگاه‌ دوم‌ در مجله‌ امپاير انگليس در بين‌ 100 ستاره‌ هاليوود
    دريافت مدال‌ افتخار از سوي‌ انجمن‌ جان‌اف‌ كندي‌ در سال‌ 2000
    دريافت 2 جايزه اسكار كارگرداني


    برخي از آثار هنري كلينت‌ ايستوود:

    هنگ‌ جانبازان
    هيچ‌ وقت‌ خداحافظي‌نكن
    فرار از آلكاتراز
    جوكيد
    كاديلاك‌ صورتي
    نابخشوده
    در خط آتش
    جهان‌ كامل
    قدرت‌مطلق
    جنايت‌ واقعي
    كابوهاي‌ فضايي
    عزيز ميليون‌ دلاري
    گران تورینو
    inviction

    ************************
    گرد آوری و تنظیم فرخ Twilight

    ************************

    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  12. 6 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  13. #7
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    Icon16 استیون اسپیلبرگ





    استیون آلن اسپیلبرگ 18 دسامبر سال 1946 در ایالت اوهایو آمریکا به دنیا آمد.
    اسپیلبرگ دوران کودکی‌اش را در سالن‌های سینما و با دیدن فیلم‌های والت دیسنی و آثار حادثه‌ای سپری کرد و همین مسئله موجب شد که در ساخت فیلم‌هایش نیز رگه‌های کودکی و فانتزی را رها نکند، تا جایی که برخی لقب کودک - کارگردان را به او داده‌اند.
    وي از 12 سالگی برای خودش فیلم‌های آماتوری می‌ساخت، فیلمنامه‌هایش را خودش می‌نوشت، از دوستانش برای بازی استفاده می‌کرد و آنها را به خوبی هدایت می‌کرد. در 16 سالگی، یک فیلم بلند به نام Firelight با زمان 2 ساعت و نیم ساخت.
    استيون به کالج ایالتی کالیفرنیا رفت و آنجا در رشته سینما تحصیل کرد. در اواخر دهه 60، پنج فیلم دیگر ساخت اما بالاخره در سال 1968 با فیلم کوتاه آمبلین بود که مورد تحسین قرارگرفت.
    او همدوره جرج لوکاس، فرانسیس فورد کاپولا، مارتین اسکورسیزی، جان میلوش و برایان دی‌پالما است. اسپیلبرگ توانست با کمپانی کلمبیا قراردادی امضا کند و کارگردانی چند اثر تلوزیونی را به عهده بگیرد. این دوره کاری تجربه‌های بسیاری برای اسپیلبرگ به همراه داشت.

    وي اولین اثر مهم و خلاقانه خود را که به اکران سینماها هم راه یافت در سال 1971 و با نام دوئل ساخت. دوئل اثری خلاق بود. دوئل ماجرای سفر یک فروشنده دوره‌گرد بود که اسیر دیوانگی یک راننده تریلر می‌شود، راننده‌ای که تماشاگر هرگز چهره او را نمی‌بیند.
    اسپیلبرگ به خوبی از پس صحنه‌های تعقیب و گریز برآمد و ایجاد دلهره را در متن کار قرارداد. او توانست با این فیلم، توجه دست اندرکاران هالیوود را به خود جلب کند و خود را به عنوان یک استعداد تازه، معرفی کند.
    وي در سال 1991 به بازسازی پرهزینه قصه پیتر پن پرداخت و نام آن را هوک گذاشت. در سال 1993، اسپیلبرگ انقلابی در جلوه‌های ویژه ایجاد کرد و فیلم پارک ژوراسیک را ساخت. در این فیلم، افسانه علمی - تخیلی و پرفروش مایکل کرایتون را به تصویر کشید و فیلمش مانند کتاب، بسیار پرفروش از آب درآمد.
    او يك فیلم بحث برانگیز به نام فهرست شیندلر هم ساخت كه جایزه اسکار بهترین فیلم و جایزه اسکار بهترین کارگردانی را بدست آورد. اين فیلم، تنها فيلم سیاه و سفیدی است که جایزه اسکار بهترین فیلم را بعد از سال 1960 برنده شده است.

    برخي از محورهاي پرونده هنري اسپيلبرگ:

    برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلم برای فیلم فهرست شیندلر در سال 1995
    برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم نجات سرباز رایان در سال 1996
    نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم‌ برخورد نزدیک از نوع سوم در سال 1978
    نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم‌ مهاجمین صندوقچه گمشده در سال 1982
    نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم‌ ئی تی در سال 1983
    نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم‌ رنگ ارغوانی در سال 1986
    نامزدی بهترین فیلم برای نجات سرباز رایان در سال 1999
    برنده جایزه گلدن گلوب در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم‌های فهرست شیندلر و نجات سرباز رایان
    نامزد دریافت گلدن گلوب در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم‌های آرواره‌ها، برخورد نزدیک از نوع سوم، مهاجمین صندوقچه گمشده، ئی تی، رنگ ارغوانی، آمیستاد، هوش مصنوعی و مونیخ
    برنده نخل طلای کن برای بهترین فیلمنامه و نامزد دریافت نخل طلايی بهترین فیلم هر دو برای شوگرلند اکسپرس در سال 1974
    برنده جایزه بافتا در رشته بهترین فیلم برای فهرست شیندلر
    نامزد دریافت جایزه بافتا در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم آرواره‌ها و بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه برای فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم برای ئی تی و بهترین فیلم برای نجات سرباز رایان

    برخي از آثار هنري اسپيلبرگ:

    ایندیانا جونز چهار، 2008
    مونیخ 2005
    جنگ دنیاها، 2005
    ترمینال، 2004
    اگه می‌تونی منو بگیر، 2004
    گزارش اقلیت، 2002
    هوش مصنوعی، 2001
    نجات سرباز رایان، 1998
    دنیای گمشده: پارک ژوراسیک، 1997
    آمیستاد، 1997
    فهرست شیندلر، 1993
    پارک ژورایسک، 1993
    هوک، 1991
    ایندیاناجونز و آخرین جنگ صلیبی، 1989
    همیشه، 1989
    امپراتوری خورشید، 1987
    رنگ ارغوانی، 1985
    ایندیاناجونز، 1984
    اعماق، 1983
    ای‌تی موجود فرازمینی، 1982
    مهاجمان صندوقچه گمشده، 1981

    ************************
    گرد آوری و تنظیم فرخ Twilight

    ************************



    ویرایش توسط Twilight : 08-05-2010 در ساعت 08:57 PM
    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  14. 5 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  15. #8
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی کارگردانهای جهان ♣

    Woody Allen



    وودی آلن : Woody Allen
    تاریخ تولد : 1 دسامبر 1935 در بروکلین، آمریکا
    قد : 165 سانتی متر
    گوشه ای از افتخارات : جایزه اسکار بهترین کارگردانی و نویسندگی برای فیلم " آنی حال " ، برنده اسکار بهترین نویسندگی برای فیلم " هانا و خواهرش " و 14 بار نامزد دریافت اسکار !

    معرفی کوتاه :
    " آلن " در سن 15 سالگی شروع به نوشتن جوک برای روزنامه های محلی کرد. بعدها او تصمیم گرفت که جوکهایش را به اجراهای تلویزیونی بفروشد ( Talk show ) اما به نظر می رسید که جوک های او توانایی جلب مخاطب را ندارد اما نمایندگان " آلن " او را متقاعد کردند که خودش به اجرای جوکهایی که ساخته است بپردازد!. با اینکه " آلن " علاقه چندانی به اینکار نداشت اما قبول کرد که این کار را انجام دهد. نتیجه عالی بود ، مردم از نحوه اجرای او لذت بردند. این آغاز راهی بود که او را به موفق ترین سینماگر عصر حاضر تبدیل کرده است.



    نکاتی که باید درباره " آلن " بدانید
    3 بار ازدواج کرده است. به ترتیب با " هارلن سوزان روسن " و " لوییز لاسر " و " سوون یی پروین "
    عاشق شهر ونیز است و برای جمع آوری کمکهای نقدی برای سالن لافنیس که آتش گرفته بود خیلی تلاش کرد.
    برادر بزرگتر " لتی آرونسون " است
    او 15 بار کاندید دریافت اسکار بوده است که 14 بار آنها بخاطر نویسندگی یا کارگردانی بوده و یک بار هم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد ! او رکوردار این تعداد اسکار است
    پدرش 101 سال و مادرش 96 سال عمر کردند. اولی در سال 2001 و دیگری در سال 2002 فوت کرد
    مجله " سرگرمی های هفتگی " او را به عنوان نوزدهمین کارگردان بزرگ تاریخ سینما معرفی کرد.
    در کل 136 بار موفق به کاندید یا دریافت جایزه شده است یعنی اگر افتخارات " چارلی چالین " و " باستر کیتون " و " هارولد لوید " را با هم حساب کنیم به اندازه آن نمی رسد!
    به هیچ وجه اجازه سانسور فیلمهایش را به شرکتهای مسافربری یا هوایی نمی دهد
    در زمان کودکی در بروکلین، او اغلب اوقات در خانه تنها بود و معمولا ساز قره نی تمرین می کرد!
    زمانی با " دایان کیتون " رابطه داشت
    از فیلمهای خودش ، " match point " را بیشتر از همه دوست دارد
    گیاه خوار است
    از دانشگاه نیویورک اخراج شده است
    معمولا هر سال یک فیلم می سازد
    با ماشین تحریر فیلمنامه می نویسد!









    ویرایش توسط Twilight : 10-03-2010 در ساعت 01:03 PM
    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  16. 4 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  17. #9
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی کارگردانهای جهان ♣

    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]متولد۱۱ سپتامبر ۱۹۴۰، کارگردان آمریکائی با بیش از چهل سال سابقه کاری. عمده شهرت دی پالما به خاطر کارگردانی چهار فیلم مطرح و پرفروش آمریکائی به نامهای[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]٬ [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]٬ [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]و [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] می‌باشد.
    شیوه کارگردانی و فیلمبرداری چندین فیلم دی پالما را با کارگردان شهیر سینما یعنی آلفرد هیچکاک مقایسه می‌کنند.





    دی پالما به همراه کارگردانانی چون مارتین اسکورسیزی استیون اسپیلبرگ و فرانسیس فورد کاپولا جزو پیش قراولان سینمای نوی آمریکا می‌باشد.
    پدرش دکتر جراح و مادرش معلم مدرسه بود. وی ابتدا به تحصیل در رشته فیزیک در دانشگاه کلمبیا پرداخت اما علاقه‌اش به سینما آنقدر زیاد بود که تحصیلاتش را نیمه کاره رها کرد و در کالج سینمایی سارا لانکس نیویورک ثبت نام کرد. در فاصله سالهای 1960 تا 1968 چندین فیلم کوتاه ساخت. اولین فیلم بلندش «جشن عروسی» (تولید 1963 و پخش 1969) نام داشت که یک کمدی سیاه و سفید بود و با بودجه‌ای 100 هزار دلاری تولید شده بود. این فیلم که در توزیع و پخش دچار مشکلات عدیده‌ای شد عملا اعتباری برای دی‌پالما به همراه نداشت، هرچند یکی از استعدادهای بزرگ بازیگری به نام رابرت دنیرو را به سینمای آمریکا معرفی کرد. دی‌پالما در 1968 فیلم «تصادفات» را که آنهم یک کمدی بود با شرکت جاناتان واردم و رابرت دنیرو ساخت. فروش نسبتا خوب فیلم و بردن جایزه خرس نقره‌ای جشنواره برلین باعث ساخته شدن قسمت دوم آن با نام «سلام مامان» (1970) شد. در این فیلم رابرت دنیرو با ایفای نقش یک سازنده فیلمهای پورنوگرافی نشان داد که آینده‌ای درخشان در پیش دارد. این فیلم هم موفقیت بسیاری به دست آورد و جایگاه دی‌پالما را بیش از پیش تثبیت کرد. فیلم بعدی دی‌پالما «اطلاع یافتن درباره خرگوشتان» (1972) نام داشت که یک کمدی نه چندان دلچسب و پر دیالوگ بود و حتی حضور ستارگانی چون اورسون ولز و کاترین راس نتوانست مانع از شکست تجاری آن شود.




    دوران جدید فیلمساز دی‌پالما از سال 1973 و با ساخت فیلم «خواهران» آغاز شد. این فیلم که با سرمایه شخصی خود دی‌پالما و بر خلاف فیلمهای قبلی‌اش در نیویورک و به دور از هالیوود ساخته شده بود، در حقیقت نخستین فیلم هیچکاکی دی‌پالما به حساب می‌آید. آهنگساز این فیلم برنارد هرمان آهنگساز اکثر فیلمهای هیچکاک بود و روند و داستان فیلم تماشاگر را به یاد «روانی» استاد می‌انداخت. «شبح بهشت» (1974) درامی ترسناک با مایه‌ها کمدی بود. «وسوسه» (1976) به نحوی بازسازی هوشمندانه «سرگیجه» آلفرد هیچکاک بود که با داستانی گیرا و پر از تعلیق و بر اساس فیلمنامه دوست قدیمی دی‌پالما، پل شرایدر ساخته شد. بازی کلیف رابرتسون در این فیلم مورد ستایش منتقدان قرار گرفت. «کری» (1976) از همان سکانس ابتدایی‌اش یک فیلم دی‌پالمایی خالص بود. درامی دلهره‌آور که با نمایی طولانی که به صورت استدی‌کم گرفته شده آغاز می‌شود و تا پایان وجه هراس‌آور و روانشناختی خود را حفظ می‌کند.
    این دوران از فیلمسازی دی‌پالما در واقع به نحوی دوران ادای دین به هیچکاک و سینمای وحشت شناخته می‌شود.ادای دین او به هیچکاک که در فیلم «آماده برای کشتن» (1980) هم ادامه یافت عملا جایگاه دی‌پالما را به عنوان کارگردانی مولف و صاحب سبک در هالیوود تحت تاثیر قرار داد. او «Blow out» را در سال 1981 ساخت که حداقل در داشتن دستمایه چشم چرانی ما را به یاد پنجره عقبی می‌اندازد و البته بازی فوق‌العاده جان تراولتا که به بازیگری مشهور تبدیل می‌گردد.
    در 1983 دی‌پالما دست به بازسازی یکی از شاهکاری سینمای کلاسیک زد: «صورت زخمی». و شاید این، یکی از معدود بازسازی‌هایی باشد که دست کمی از اثر اولیه ندارد.





    بازیهای فوق‌العاده‌ای از آل پاچینو و میشل فایفر، موسیقی متن عالی از جورجیو مورودر و فیلمبرداری و تدوین خوب این فیلم اثری خوش ساخت را عرضه کرد که با فیلمنامه استادانه الیور استون همخوانی بسیار داشت. فیلم به انتقاد از برخی جنبه‌های زندگی آمریکایی و رویای آمریکایی می‌پردازد و در این حال قابلیت ویران کننده قدرت را به تصویر می‌کشد. اوج این قدرت شاید آنجا باشد که خواهر عریان قهرمان فیلم دیوانه‌وار عکس‌العمل نشان می‌دهد و البته در انتها این عطش قدرت فروکش می‌کند، وقتی پاچینو در استخر سرنگون می‌شود و دوربین از بالا او را در قاب می‌گیرد. حرکتهای دوربین و میزانسن‌های دی‌پالما در این فیلم مثال زدنی‌اند که در کنار خشونت بیش از حد فیلم باز هم اثری کاملا دی‌پالمایی را پدید می‌آورند.علی کهن



    «تسخیرناپذیران» (1987) از معدود فیلمهای اسکاری دی‌پالماست. فیلم در رشته بهترین بازیگر مرد مکمل اسکاری را برای شون کانری به ارمغان می‌آورد. داستان فیلم همان داستان تکرار آل کاپون تبهکار و الیوت نس کاراگاه مشهور است. اینجا هم میزانسن‌های دی پالما چشمگیرند.




    سکانس مشهور ایستگاه راه‌آهن که نمونه کاملی از یک سکانس کامل است. حرکتهای دوربین، تدوین و دکوپاژ دست در دست هم این سکانس به یاد ماندنی و پر از تعلیق را پدید می‌آورند. در اینجا خشونت گاهی بهترین روش برای انتقام گرفتن است، وقتی که کاراگاه نس (کوین کاستنر) با بی رحمی قاتل همکارش را از پشت بام دادگاه به پایین می‌اندازد. «تسخیر ناپذیران» شاید اوج تکنیک در کارگردانی دی‌پالما باشد. نماهایی کاملا حساب شده و چشم‌نواز که به فیلم سبک و استیلی دیدنی می‌بخشد.
    «ضایعات جنگ» (1989) اثری متفاوت در کارنامه دی‌پالماست. این فیلم در حقیقت نشان دهنده نگاه شخصی دی‌پالما به جنگ ویتنام است و از این جهت با فیلمهایی چون «اینک آخرالزمان»، «جوخه» و «غلاف تمام فلزی» مقایسه شده است که هر سه نشان‌دهنده نگاه شخصی کارگردان‌هایشان به مقوله جنگ ویتنام هستند.



    صحنه فوق‌العاده خشن تجاوز فیلم بهانه را به دست منتقدان دی‌پالما داد تا حسابی از خجالت او دربیایند. دی‌پالما بعد از ساختن دو فیلم نه چندان موفق «آتش غرور» (1990) و «روح قابیل» (1992) در سال 1993 دوباره به جایگاه اصلی‌اش بازگشت :«راه کارلیتو».
    راه کالیتو، داستان کارلیتو (آل پاچینو) تبهکار پیشین که می‌خواهد زندگی شرافتمندانه‌ای داشته باشد اما دوستش (شون پن) او را در گیر باندهای تبهکاری می‌کند. در اینجا رفاقت به تم اصلی فیلم تبدیل می‌شود: واقعا کارلیتو تا کی می‌تواند رفتارهای دوستش را تحمل کند و از او در برابر مافیا حمایت کند؟ دی پالما جواب این سوال را در نمایی به یادماندنی می‌دهد: وقتی که پاچینو فشنگهای اسلحه پن را که خالی کرده است درون سطل آشغال می‌اندازد. نمایی که از پایین و به صورت اسلوموشن گرفته شده و در تدوینی موازی پن را می‌بینیم که با اسلحه‌ای خالی در دست، به قتل می‌رسد.



    «راه کارلیتو» می‌توانست به تولد دوباره کارگردانش منجر شود اما عملا به مرثیه خداحافظی دی‌پالما از سینمای هنری تبدیل شد. فیلم مورد بی توجهی عجیب آکادمی و منتقدان قرار گرفت و دی‌پالما سرخورده از این بی مهری‌ها به سراغ سینمای تجاری هالیوود رفت :«ماموریت غیر ممکن» (1996). این فیلم به عنوان پر فروش‌ترین فیلم دی‌پالما شناخته می‌شود. فیلم بعدی او «چشمان مار» (1998) هم یک فیلم هالیوودی است که برخی از ویژگیهای سینمای دی‌پالما را با خود دارد. مثل نماهای طولانی ابتدای فیلم که با استفاده از استدی‌کم گرفته شده‌اند. «ماموریت به مریخ» (2000) هم فیلمی متوسط محسوب می‌شود. «زن اغواگر» (2002) هم شکستی کامل برای کارگردانش بود.
    چهار سال بعد «کوکب سیاه» (2006) تا حدودی اعتبار از دست رفته دی‌پالما را بازگرداند.



    اما باز هم با بهترین فیلمهای او فاصله بسیاری داشت. [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] (2007) آخرین تلاش دی پالما برای بازگشت به سینمای متفاوت خود بود لیکن این فیلم نیز تا حدودی بازگشت وی به حال و هوای ضایعات جنگ محسوب می‌شد که در آن به جنگ عراق پرداخته بود.

    برایان دی‌پالما در زمره کارگردانان جوان دهه 1970 بود. از هم‌نسلان مارتین اسکورسیزی، فرانسیس فورد کاپولا، استیون اسپیلبرگ و جورج لوکاس. اینها افرادی بودند که هر کدام با سبک مخصوص خود سینمای معاصر آمریکا را شکل دادند. در این میان اسکورسیزی و کاپولا وجهه‌ایی هنری یافتند و مورد توجه منتقدان قرار گرفتند و اسپیلبرگ و لوکاس با ساخت سوپر پروداکشنهای عظیم به سلاطین سینمای تجاری هالیوود مشهور شدند. در این میان دی پالما نه جزء دسته اول بود و نه جزء دسته دوم. نه محبوب منتقدان بود و نه برنده گیشه و همواره ناشناخته و مهجور باقی ماند. در مارس 2007 وقتی که مارتین اسکورسیزی برای دریافت جایزه اسکارش به روی صحنه آمد، دوستان قدیمی همه حاضر بودند، اما خبری از دی پالما نبود.
    دی‌پالما شیفته آلفرد هیچکاک و فیلم‌های اوست. هیچکاک هم بیش از هر چیز دلش می‌خواست تماشاگرش را تحت‌تأثیر قرار دهد. از سینما استفاده کند تا روی تماشاگر تأثیر بگذارد. در جهان هیچکاک، این تأثیرگذاری، حاصل یک جور جهان‌بینی و نگاه فلسفی بود. در فیلم‌های دی‌پالما این ارتباط مضمونی و سبکی کمتر وجود دارد، اما به هر حال آن‌چه مهم است علاقه و تلاش او برای کشف قابلیت‌های بیانی سینماست. دی‌پالما از میزانسن‌های هیچکاک تقلید می‌کند. (خودش به این مسأله معترف است) نسبت به او ادای دین می‌کند و باز مثل هیچکاک، سعی می‌کند نشان دهد با هر تمهید سینمایی تا کجا می‌تواند پیش برود و چقدر می‌تواند ذهن تماشاگر را در مشت خودش بگیرد. مثلا در صحنة قتل شون کانری در فیلم تسخیرناپذیران، از قابلیت‌های نمای نقطه‌نظر استفاده می‌کند یا مثلا در چشمان مار، یک نمای طولانی پر از کنش بدون قطع وجود دارد که میزانسن‌هایش به شکل دشواری چیده شده تا چنین نمایی به درستی از کار دربیاید. دی‌پالما پیش از این هم از قابلیت‌های «برداشت بلند» استفاده کرده بود، اما نمای افتتاحیة چشمان مار، باز یک تصمیم افراطی دی‌پالمایی بود.
    برایان دی‌پالما، سال 1940 متولد شد. در دهه 60 چند فیلم کوتاه ساخت و از آغاز دهه 70، امکان فیلمسازی به شکل حرفه‌ای را پیدا کرد. سال 1973با فیلم خواهران معروف شد و بعد کری را ساخت که فیلم موفقی بود و جای پایش را به عنوان یک کارگردان حرفه‌ای محکم کرد. او از نسل فیلمسازهای مهم سینمای آمریکا در دهه 1970 بود که برخلاف گذشتگانشان، سینما را نه از روی زندگی، که براساس خود سینما یاد گرفتند. فرانسیس فورد کوپولا، مارتین اسکورسیزی، جورج لوکاس و استیون اسپیلبرگ، از جمله دیگر فیلمسازهایی بودند که از این نسل، به صنعت سینما تزریق شدند. دی‌پالما کوشید ایده‌های تجربی و عشق سینمایی‌اش را در قالب تولیدات پرفروش و متعلق به جریان اصلی عرضه کند و کم و بیش هم موفق بود. هر چند که هیچ‌وقت موفقیت فیلمسازهای مشهور همدوره‌اش را کاملا تجربه نکرد و ضمنا متهم بود که از روی فیلمسازهای مورد علاقه‌اش، مثلا آلفرد هیچکاک کپی می‌کند.



    برعکس بسیاری از فیلمسازهای خوب سال‌های 1970 و هم‌نسل دی‌پالما که در دورة ریاست‌‌جمهوری ریگان و بازگشت جامعه به نظم و ترتیب سابق، تسلط‌شان را به کار از دست دادند و مسیر فیلمسازی‌شان را گم کردند یا حداقل به خوبی قبل فیلم نساختند (از فرانسیس فورد کوپولا بگیر تا رابرت آلتمن و سیدنی لومت) دی‌پالما توانست چند محصول پرفروش را هم در این سال‌ها عرضه کند. او تسخیرناپذیران را ساخت که به هر حال می‌شود یک محصول دست راستی و مطابق با سیاست‌های عصر ریگان در نظرش گرفت. هر چند که دی‌پالما در آن سکانسی از رزمناو پوتمکین را بازسازی کرد و شون کانری میانسال فراموش‌شده را بار دیگر به عرصة سینما بازگرداند. انگار سینما و تولید هیجان، باز از همه چیز مهم‌تر بود، حتی اگر در چنین دورانی، دی‌پالما سکانسی از یک فیلم انقلابی متعلق به شوروی کمونیست، یعنی رزمناو پوتمکین را به شکلی دیگر و در کمال دقت، با همان کالسکة معروفش بازسازی کند.
    برایان دی‌پالما با این وجود، همیشه روی مرز فیلمسازی برای جریان اصلی و تماشاگر عام و یک سازندة آثار شخصی و «کالت» (Cult)، با طرفدارهای خاص تلوتلو خورده و در این مسیر هوادارهای درست و حسابی پیدا کرده است. هواداران افراطی و خونگرم که سینما را به اندازة دی‌پالما دوست داشتند و از جذابیت‌ این رسانه برای غلبه بر نظم و تحمیل مسؤولیت سنگین دنیای اطراف بهره می‌بردند. هوادارانی مثل پالین کیل و کوئنتین تارانتینو.
    هر دوی این‌ها هم فیلمی از دی‌پالما را دوست دارند که زمان خودش یک شکست اساسی بود، جوری که ستارة اصلی‌اش جان تراولتا را از مسیر فیلمسازی خارج کرد: Blow Out. برای تارانتینو، Blow Out یکی از سه فیلم عمر است و برای کیل، یکی از بهترین فیلم‌های دوران خودش و حتی تاریخ سینما. راستی، این فیلم دی‌پالما هم متأثر ازBlow Up میکل‌آنجلو آنتونیونی است، که در آن جای صدا با تصویر عوض شده است. متوجه هستید که. مسألة اصلی، باز خود سینماست.
    اما دی پالما درنهایت تنها سینماگر تنهای غرب است....


    فیلمشناخت برایان دی پالما:

    2007 Redacted
    2006 The Black Dahlia
    2002 Femme Fatale
    2001 Bruce Springsteen: The Complete Video Anthology 1978-2000 (video
    (video "Dancing in the Dark")
    2000 Mission to Mars
    1998 Snake Eyes
    1996 Mission: Impossible
    1993 Carlito's Way
    1992 Raising Cain
    1990 The Bonfire of the Vanities
    1989 Casualties of War
    1989 Bruce Springsteen: Video Anthology 1978-1988 (video documentary)
    video "Dancing in the Dark"
    1987 The Untouchables
    1986 Wise Guys
    1984 Body Double
    1983 Scarface
    1981 Blow Out
    1980 Dressed to Kill
    1980 Home Movies
    1978 The Fury
    1976 Carrie
    1976 Obsession
    1974 Phantom of the Paradise
    1973 Sisters
    1972 Get to Know Your Rabbit
    1970 Hi, Mom!
    1970 Dionysus
    1969 The Wedding Party
    1968 Greetings
    1968 Murder à la Mod
    1966 Show Me a Strong Town and I'll Show You a Strong Bank (short
    1966 The Responsive Eye (documentary short
    1965 Bridge That Gap (short
    1964 Jennifer (short
    1962 Woton's Wake (short
    1961 660124: The Story of an IBM Card (short
    1960 Icarus (short


    با نگاهی به: ido، jahan.cinemaema،hamshahri،wikipedia
    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  18. 4 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  19. #10
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,342
    سپاس ها
    9,407
    سپاس شده 9,787 در 2,326 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی کارگردانهای جهان ♣

    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]متولد آوریل ۱۹۰۷ کارگردان سرشناس اتریشی-آمریکایی و برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین کارگردانی بود. وی ۴ بار موفق به دریافت جایزهٔ اسکار شد.



    «فرد زینه مان» از جمله كارگردانان معروف سینمای آمریكاست كه توانسته بعد از سه دهه فیلمسازی موفق، آثار به یاد ماندنی و مهمی از خود بر جای بگذارد. هنوز هم بعد از گذشت نزدیك به پنج دهه، بسیاری از آثار این كارگردان اتریشی الاصل جزء منابع مهم درسی سینما محسوب می شود. معروفترین دانشگاههای سینمایی جهان بخشی، از دروس مهمشان را با تأكید بر سینمای «زینه مان» تدریس می كنند.
    زینه مان فیلمساز بزرگی که همیشه در آثارش حرفی برای گفتن دارد .حرفی که در تمام فصلها قابل شنیدن است . زینه مان فیلمسازی که استواری عقیده را در برابر مصلحت به نمایش می گذارد. آثار زینه مان ؛آثاری با تفکر در عرصه سینماست .آثاری به یاد ماندنی و جاویدان.
    زینه مان ۲۹ آوریل سال ۱۹۰۷در وین- اتریش به دنیا آمد و در رشته حقوق دانشگاه وین نیز به تحصیل پرداخت. وی پس از اتمام تحصیلات به دلیل علاقه فراوانی كه به عكاسی و قاب دوربین داشت در مدرسه عكاسی و فیلمبرداری ثبت نام كرد و در سال ۱۹۲۸ توانست اصول اولیه این رشته هنری را فرا بگیرد. «فرد» ۲۱ ساله با علاقه فراوان عكاسی می كرد و همین تجربیات، زمینه آشنایی و استفاده خلاقه وی از قاب دوربین را فراهم كرد. شاید همین تجربیات بود كه بعدها به عنوان مهمترین پیش زمینه های حرفه ای در سینما به كارش آمد. او بعد از تجربیات این دوران، فعالیتهای سینمایی اش را با دستیار كارگردانی و فیلمنامه نویسی ادامه داد.



    این زمینه ها در مدت زمانی كوتاه، او را با دنیای سینما آشنا كرد.«زینه مان» در سال ۱۹۲۹ به هالیوود رفت و دستیار كارگردانی را تا سال ۱۹۳۳ ادامه داد. یك سال بعد، از همه تجربیات پیشینش استفاده كرد و به صورت مشترك یك فیلم مستند را با كارگردانی آمریكایی جلوی دوربین برد. از دیگر فعالیتهای او ساخت فیلمهای كوتاه بود. «زینه مان» از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۲ تعدادی فیلم كوتاه مهم برای مترو گلدوین مایر كارگردانی كرد و این كار را تا سال ۱۹۴۸ برای این كمپانی ادامه داد.



    بعد از این دوران، كارگردان جوان دیگر به راحتی با شركتهای مختلف قرارداد می بست و تجربیاتش به حدی رسیده بود كه بتواند به صورت مستقل هم كار كند. او از سال ۱۹۴۹ به صورت كارگردان مستقل، چندین فیلم، را برای شركتهای مختلف تولید كرد و سرانجام توانست نخستین فیلم مهمش -پیرمرد و دریا- را در سال ۱۹۵۶ جلو دوربین ببرد اما امكان اتمام ساخت این فیلم به دلایلی توسط خود او وجود نداشت. بنابراین «جان استرجر» ساخت آن را ادامه داد و به پایان رساند.



    «زینه مان» توانست برای فیلم كوتاه «آن مادرها باید زندگی كنند» در سال ۱۹۳۸ جایزه اسكار دریافت كن.ر ۱۹۵۲ یكی از مهمترین آثارش را با عنوان ماجرای نیمروز (۱۹۵۲) بسازد
    "ويل كيل" (گری كوپر) كلانتر شهر كوچكی بنام "هادلی ويل" است. او در آخرين روز خدمتش و در آستانه بازنشستگی با دختری بنام "ايمی" (گريس كلي) ازدواج می كند. اما درست لحظاتی پس از مراسم ازدواج خبر می رسد كه تبهكاری بنام "فرانك ميلر"(ايان مك دونالد) كه سالها پيش توسط ويل به زندان افتاده بود، مورد عفو قرار گرفته و آزاد شده است. در ايستگاه راه آهن ۳ تن از افرادش منتظر ورود او هستند. ميلر كه راس ساعت ۱۲ ظهر به شهر می رسد قصد دارد از ويل انتقام بگيرد. با شنيدن اين خبر مردم شهر ويل را تشويق به رفتن می كنند و او و همسرش را بدرقه می كنند. اما در ميان راه ويل از رفتن پشيمان شده و برخلاف ميل همسرش همراه با او به شهر باز ميگردد. بازگشت ويل به شهر باعث تعجب اهالی می شود. ايمی كه عضو يك فرقه مذهبی ضد خشونت است، هركاری ميكند نمی تواند ويل را راضی كند.ناچار به ايستگاه رفته و بليط تهيه ميكند ودر هتل منتظر رسيدن قطار می شود.
    ويل جهت جمع كردن نيرو و معاون برای خودش نزد اهالی شهر می رود اما هر كدام به نوعی از كمك كردن به او سر باز می زنند. حتی معاون او هم ستاره اش را پس می دهد. ويل به كليسا می رود تا از مردمی كه در آنجا هستند كمك بگيرد اما سخنان شهردار آب سردی است بر پيكر ويل ريخته می شود. بدين ترتيب او متوجه می شود كه خود به تنهايی بايد از پس هر ۴ نفر برآيد.



    راس ساعت ۱۲ صدای صوت قطار شنيده می شود و ميلر وارد شهر می شود. در اين بين ايمی نيز در حال سوار شدن به قطار و ترك شهر است. ميلر وهمراهانش وارد شهر می شوند. در اولين حركت ويل موفق می شود يكی از آنها را از پای در آورد. باشنيدن صدای گلوله ايمی از قطار كه در شرف حركت است بيرون پريده و به سمت شهر می آيد ودر خانه ای پنهان ميشود.
    ويل كه به انبار كاهی پناه برده موفق به كشتن دومين نفر هم می شود. تبهكاران با آتش زدن انبار ويل را وادار به بيرون آمدن می كنند. ويل هم با حقه ای در ميان خيل اسبهايی كه رم داده از انبار می گريزد. دو تبهكار ويل را در خانه ای محاصره می كنند . ايمی با وجودی كه مخالف خشونت است، عقيده اش را زير پا گذاشته و از پشت يكی از مهاجمين را از پای در می آورد. اما خود اسير ميلر می شود. ويل با ديدن ايمی از مخفيگاهش خارج می شود و به حالت تسليم روبروی ميلر قرار می گيرد. ايمی با حركتی سعی می كند خود را از چنگال ميلر نجات بدهد و اين بهترين فرصت برای ويل است كه با گلوله ای ميلر را از پای در آورد.
    پس از كشته شدن ميلر اهالی شهر از خانه ها خارج شده و دور ويل جمع می شوند. اما او بدون توجه به آنها ستاره اش را كنده و روی زمين پرت می كند و همراه با ايمی از شهر خارج می شود.
    ماجرای نيمروز يكی از برجسته ترين فيلمهای زينه مان است. فيلم از ابتدا حس تنها بودن را منتقل می كند و اين تنهايي آرام آرام با اضطراب نيز همراه می شود. بيننده از ابتدا لحظه به لحظه همپای قهرمان داستان اين تنهايی و اضطراب را كاملا حس كرده و مانند او منتظر ورود ميلر می شود و اين اضطراب با رفتن عقربه ساعت روی عدد ۱۲ و شنيدن صدای سوت قطار به اوج می رسد.
    اما آنچه كه به اين اضطراب روح می بخشد موزيك استثنايی ديميتری تيومكين است. نوع خاص ضرباهنگ موسيقی فيلم كه شبيه به صدای پاندول ساعت می باشد، همه را در انتظار ورود سر كرده تبهكاران می گذارد. اين شاهكار تيومكين در پيش بردن جريان فيلم تاثيری فوق العاده دارد.
    ماجرای نيمروز در مراسم اسكار سال ۱۹۵۲ در ۷ رشته نازد دريافت جايزه شد و درنهايت موفق به كسب ۴ جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد : گری كوپر و بهترين موسيقی متن : ديميتری تيومكين و بهترين تدوين: المو ويليامز و هری گرستاد وبهترين ترانه (تركم مكن عزيزم) : ديميتری تيومكين و ند واشينگتون شد.
    ماجرای نیمروز فیلمی است كه جهش در گونه وسترن را به خوبی نشان می دهد. جهشی كه حاصل آگاهی این گونه به خودش و محدودیتهایش است. در این فیلم «فرد زینه مان» تأثیر درام اخلاقی را با زیبایی باوری كادربندی اش تلفیق می كند.
    زینه مان در سال 1966 فیلم سینمایی " مردی برای تمام فصول " را ساخت که در آن زمان جوایز بسیاری را به خود اختصاص دارد. دریافت 6 جایزه و نامزدی دریافت 2 جایزه از مراسم اسکار در سال 1967 و به دست آوردن 7 عنوان برترین از مراسم بفتا در سال 1968 از جمله جوایز این فیلم بود.




    داستان فیلم بر اساس یک واقعیت توسط رابرت بولت نمايشنامه‌‌ نویس معروف انگلیسی بنا نهاده شد.طرح نمايشنامه بولت بر اساس داستان واقعي سرتامس‌مور است كه در قرن شانزدهم، صدر‌اعظم انگلستان بود و پادشاه هنري پنجم را به دليل ميل به طلاق همسرش كاترين، سرزنش كرد. كاترين نمي‌توانست صاحب فرزند شود. براي همين پادشاه مايل به ازدواج با زني به نام آمبولين بود.
    عنوان اين فيلم، اشاره به ايستادگي مور در برابر فشار‌‌ها و تهديداتي است كه در ابتدا نرم‌خوي هستند اما در ادامه به شكلي بي‌پروا زندگي او را هدف مي‌گيرند. مور در اينجا مردي است كه بر خلاف جريان حركت مي‌كند و هيچ چيز نمي‌تواند او را وادار كند كه از مخالفت با تصميم هنري هشتم، دست بكشد. بولت، عنوان نمايش‌نامه‌اش را از نوشته فردي به نام رابرت وايت‌تينگتون وام گرفته كه در مورد مور مي‌گويد: «مور مردي است به لطافت يك فرشته و دانشي متكي بر خويشتن. من از نزديك او را نمي‌شناختم. در اين مرد نجابت، فروتني و مدارا وجود داشت. مردي با سرخوشي و مشغوليات حيرت‌آور وگاه مردي به شدت غمگين. مردي براي تمام فصول».
    بولت به دليل ايستادگي مور در برابر پادشاه اين شخصيت را تحسين كرده و با او همذات‌پنداري كرده است. براي همين، نمايش او، درون‌مايه تلاش براي كسب هويت و وجدان است. مور در طول اين اثر بار‌ها تكرار مي‌كند كه انسان را براساس وجدانش ارزيابي مي‌‌كنند.
    مور مي‌ترسد اگر به خواست پادشاه تن دردهد و ازدواج او را تأييد كند، يعني پاي بر وجدانش بگذارد به جهنم برود. دوك نورفولك از او مي‌خواهد به خاطر دوستي بيانيه را امضاء كند. «ببين، من آدم درسخوانده‌اي نيستم و رك و پوست‌كنده بايد بگويم كه نمي‌دانم ازدواج پادشاه با آمبولين قانوني هست يا نه... ولي توماس، به اين اسامي نگاه كن! تو آنها را مي‌شناسي! بيا همان كاري را بكن كه من كردم. به خاطر دوستي.» پاسخ مور اين چنين است: «و موقعي كه در برابر خداوند مي‌ايستم و تو به خاطر آن چه بر اساس وجدانت انجام داده‌اي به بهشت مي‌روي و من به اين خاطر كه به نداي وجدانم گوش ندادم، به جهنم مي‌روم؛ تو حاضري با من به جهنم بيايي؟ به خاطر دوستي؟»مردی که هیچ گاه اشتباه نمی کند و قانون را از تمام امور بالاتر می داند ،در نهایت راستی و درستکاری را انتخاب می کند که اگر در برابر شاه،شاخص اصلی قانون ،سر خم نمی کند،از دیداری خدایی که سر منشا علم و دانش او است،خوشحال و شادمان است.
    تاریخ و سینما ،همانند تاریخ و داستان نویسی،دارای روابط دو جانبه ی محکمی است.به طوری که پر هزینه ترین فیلم های سینمایی را آثار تاریخی تشکیل می دهند. آیا تاریخ آن قدر دارای ارزش است که بهترین های هر هنر به آن بپردازند و هزینه و وقت بسیاری برای نشان دادن ان صرف شود؟اگر قرار است روزنه های زندگیمان را بر گذشته باز کنیم،بی شک سینمای موثر از تاریخ بهترین وسیله ممکن است.
    شان های سنگی انجیل های چهارگانه و پادشاهی انگلستان،شما را آماده می سازد تا با یکی از تاثیرگذار ترین وقایع تاریخی و بهترین شخصیت های قابل بررسی آشنا شوید.معتمد،مهربان،سختگیر، �استگو ودرستکار،صفاتی هستند که می توانید در شخصیت سر توماس مور Sir Thomas More در فیلم مردی برای تمام فصول A Man For All Seasons پیدا کنید.
    این فیلمنامه در حقیقت یک نمایشنامه بسیار موفق بوده است که به زیبایی به تصویر کشیده شده است.در کل فیلم،هیچ اثری از کلمات امروزی زبان انگلیسی نمی بینیم و لهجه های غلیظ اما اکادمیک انگلیسی،فهم مطالب را راحت تر میکند.
    صحنه ها با دقت طراحی گردیده اند و هر سکانس دارای ویژگی خاصی است.اگر کمی از خود توماس مور دور شویم،شخصیت های دیگر بسیار خوب پرداخته شدند.رابرت شاو در نقش هنری هشتم،با وجود نقش کوتاهش بی نظیر است و سایرین هم تحت تاثیر فضای فوق العاده فیلم نامه و صحنه آرایی در نقش خود به خوبی حاضر می شوند.حضور چند دقیقه ای ارسن ولز کبیر،تمامیت فیلم را تحت تاثیر قرار می دهد.سر توماس مور،نویسنده و محقق و وکیل انگلیسی قرن شانزدهم که در تاریخ پر فراز و نشیب سلطنت هنری هشتم به صدر اعظمی نیز می رسد،شخصیتی موثر و هوشمند را از خود در این فیلم نشان می دهد.علی کهن فروتقه
    مدینه فاضله،از افلاطون تا ارسطو و فارابی و عطار همیشه مورد توجه فلاسفه بوده است.تحقیقات وسیع توماس مور،یک جامعه بدون طبقه را برای تحقق این امر طراحی می کندو نام اتوپیا (به معنای نا کجا اباد) را بر آن می گذارد.عده ای او را پدر اصیل مکتب سوسیالیسم می دانند.آنقدر که لنین از او در کنار مارکس و هگل تقدیر کرده است.
    هنری هشتم،پادشاه نا آرامی است که برای اولین بار در مقابل کلیسای مرکزی رم می ایستد و نهایتا پناهگاه پروتستان های سراسر اروپا می شود و از همان زمان قدرت کلیسا رو به زوال می گذارد.تاریخ درخشان رنسانس از همان زمان به اوج خود می رسد.اما هزینه های زیادی پرداخت می شود.صداقت زیر سوال می رود و فساد با شکل جدیدی دولتهای اروپایی را در بر میگیرد.
    سکوت سنگینی بر سر سیاستمداران برجسته ای مانند مور سایه می افکند .این تنها راهی است که بتوانند با نوشتن آرائشان، سیری منطقی بر این تغییر و تحول سریع بیافزایند.



    فیلم سینمایی " روز شغال " تولد سینمای جدید حادثه ای - پلیسی به شمار می رود. فیلم سینمایی " روز شغال " ( The day of the Jakal ) در ژانر حادثه ای ساخته شده است و یکی از آثاری است که در دوره خود به عنوان اثر پیشرو شناخته شد. زیرا سازنده این فیلم در تولید آن از مولفه هایی استفاده کرد که پیش از ساخت این اثر در فیلم های حادثه ای - پلیسی که جنبه هایی از آثار جاسوسی را در خود داشت، مورد استفاده قرار نگرفته بود. به عبارت دیگر این فیلم شرایطی را به وجود آورد که فیلم های پلیسی - حادثه ای به عرصه های دیگری از قصه پردازی دست یافتند و مهم تر اینکه استفاده را تدوین دقیق و هوشمندانه، دکوپاژ مناسب و ریتم سریع به عنوان اصلی ترین ویژگی ها و برتری های این فیلم مورد توجه این فیلم قرار گرفته است.
    فیلم سینمایی " روز شغال " را در سال 1973 ساخت که جزو آخرین آثار این فیلمساز پیش از مرگ به شمار می رود. این فیلم که متن آن به وسیله فردریک فورسایت و کنت رایس نوشته شده است، درباره گروهی است که تصمیم به قتل رییس جمهور فرانسه می گیرند. این افراد که استقلال دهی دولت فرانسه به کشور الجزایر بسیار عصبانی هستند، فردی به نام شغال را استخدام می کنند که این کار را انجام بدهد. او که از تجربه و توانایی های زیادی برخوردار است، بسیار آرام به کشور فرانسه می رود و خود را برای ترور آماده می کند. سران دولت فرانسه هم که از این توطئه با خبر می شوند، اما مشکل اصلی اینجاست که هیچ نشانی از قاتل ندارند. آنها با به کارگیری یکی از کارآگاهان خبره خود رد این تروریست را می گیرند و پس از شناسایی کامل او تدابیر شدیدی را اتخاذ می کنند. اما در روز حادثه، شغال با آنکه موفق می شود به هدف خود شلیک کند، اما تیر به هدف اصابت نمی کند.
    بکارگیری شخصیتهای رئال و بدون هرگونه تصویر سازی بی مورد در این اثر جذاب زینه مان فیلم علی رغم وضوح در پیروزی احتمالی لوید در سرانجام فیلم باعث دلزدگی و فرار مخاطب از دیدن یک فیلم در ژانری تکراری نمیشود..علی کهن فروتقه



    فرد زینه مان در سال 1997 فیلم سینمایی "جولیا" را جلو دوربین برد. این فیلم که محصول آمریکاست در آن بازیگرانی چون ونسار دگریو، جین فوندا، ماکسیمی لیان شل و هال هالبروک به ایفای نقش پرداخته‌اند. این فیلم به بررسی و نمایش روزهای زندگی لیلیان در دهه 30 میلادی می پردازد. لیلیان هلمن، نمایشنامه نویس سرشناس به پاس دوستی و صمیمتی که با دوست و همراه قدیمی خود جولیا دارد، انجام یک ماموریت خطرناک و مخفی را در زیر سایه حکومت فاشیستی هیتلر قبول می کند.
    جولیا القای نوعی تفکر چپ گرایانه در سینمای زینه مان است.جولیا زنی دوست داشتنی گریزان از مصائب روزگار و درعین حال شجاع است.وی زنی است با عقایدی صریح وبرنده که عموما سایر اطرافیان ومردم عادی که از این خصیصه بی بهره هستند نمیتوانند وی را به راحتی تحمل کنند.
    نویسنده فیلم به عمد حالتی راز گونه به زندگی جولیا می دهد تا مخاطب راغب بر شناخت زوایای پیدا وپنهان شخصیت وی شود.این فیسلماز هم چون روز شغال و نیم روز توانست نامزد جوایز زیادی در بخش های گوناگون شود.

    This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 800x1057.

    فرد زینه مان از جمله کارگردانان معروف سینمای آمریکاست که توانسته بعد از 3 دهه فیلمسازی موفق، آثار به یاد ماندنی و مهمی از خود بر جای بگذارد.زینه مان با علاقه فراوان عکاسی می‌کرد و همین تجربیات، زمینه آشنایی و استفاده خلاقه وی از قاب دوربین را فراهم کرد.
    بعد از گذشت نزدیک به پنج دهه، بسیاری از آثار وی جزء منابع مهم درسی سینما محسوب می شود. معروفترین دانشگاههای سینمایی جهان بخشی از دروس مهمشان را با تأکید بر سینمای زینه مان تدریس می‌کنند.
    فرد زینه مان در سال ۱۹۹۷ و در سن نود سالگی درگذشت.



    فیلمشناخت فرد زینه مان:


    Five Days One Summer 1982
    1977 Julia
    1973 The Day of the Jackal
    1966 A Man for All Seasons
    1964 Behold a Pale Horse
    1960 The Sundowners
    1959 The Nun's Story
    1958 The Old Man and the Sea
    1957 A Hatful of Rain
    1956 Screen Directors Playhouse (TV series
    – Markheim (1956
    1955 Oklahoma!
    1953 From Here to Eternity
    1952 The Member of the Wedding
    1952 High Noon
    1951 Teresa
    1951 Benjy (short
    1950 The Men
    1948 Act of Violence
    1948 The Search
    1947 My Brother Talks to Horses
    1946 Little Mister Jim
    1945 The Clock
    1944 The Seventh Cross
    1942 Eyes in the Night
    1942 Kid Glove Killer
    1942 The Lady or the Tiger? (short
    1942 The Greenie (short
    1941 Your Last Act (short
    1941 A Crime Does Not Pay Subject: 'Forbidden Passage' (short
    1940 A Way in the Wilderness (short
    1940 Stuffie (short
    1940 The Old South (short
    1940 The Great Meddler (short
    1939 Forgotten Victory (short
    1939 The Ash Can Fleet (short
    1939 One Against the World (short
    1939 Help Wanted (short
    1939 While America Sleeps (short
    1939 Weather Wizards (short
    1938 The Story of Doctor Carver (short
    1938 That Mothers Might Live (short
    1938 Tracking the Sleeping Death
    1938 They Live Again (documentary short
    1937 Friend Indeed (short
    1936 Redes
    1930 Menschen am Sonntag (documentary
    You can keep being profound after the world is not ending
    'THE WALKING DEAD'

    ! I Am Lucky
    Soldier
    Deploy Date : 1390/12/20
    تهران ، کهریزک ، سماجا

    This time the mission is the man
    'SAVING PRIVATE RYAN'


  20. 4 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. بیوگرافی حامد کمیلی
    توسط Omid1370 در انجمن معرفی هنرمندان ایرانی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 09-25-2011, 02:52 AM
  2. بیوگرافی جت لی
    توسط brian در انجمن معرفی هنرمندان خارجی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-04-2011, 05:07 PM
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 11-11-2010, 10:57 AM
  4. ๑۩۞۩๑ مُرده‌های میلیون دلاری + عکس ๑۩۞۩๑
    توسط hamedb666 در انجمن بخش گالری عکس چهره های مطرح جهان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 10-31-2010, 04:57 PM
  5. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: 10-27-2010, 02:54 PM

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید