آدرس جديد سينما هفت: http://www.1.cinemahaft.in/
تبليغات
جستجو در سینما هفت با گوگل
Loading

+ پاسخ به موضوع
صفحه 2 از 2 نخستنخست 1 2
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18
  1. #11
    کاربر سایت
    ali66469691 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    نوشته ها : 5
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 17 در 4 پست

    Thumbs down پاسخ : ♣ بیوگرافی کارگردانهای جهان ♣

    شما اصولاً مطالبی که دیگران مینویسن رو به نام خودت به عنوان تهیه وتنظیم مینویسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    جهت اطلاعتون به این کار میگن """"""""دزدی"""""""""""""...

    من خودم نویسنده تمام مطالب با عنوان "بافیلمسازان برتر جهان" هستم...
    بد نیست در گوگل جستجو کنی تا ببینی تو بیشتر سایتهایی که عضوشون هستم این مطالب منتشر شده...

    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]
    ویرایش توسط ali66469691 : 06-01-2011 در ساعت 11:17 AM
    در ابعاد این عصر خاموش...
    من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم



  2. #12
    مــديريت کـــــــــل سايت
    aBoD آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : در قلب سینما هفت
    نوشته ها : 3,910
    سپاس ها
    25,705
    سپاس شده 16,705 در 3,496 پست
    نوشته های وبلاگ
    9

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی کارگردانهای جهان ♣

    نقل قول نوشته اصلی توسط ali66469691 نمایش پست ها
    شما اصولاً مطالبی که دیگران مینویسن رو به نام خودت به عنوان تهیه وتنظیم مینویسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    جهت اطلاعتون به این کار میگن """"""""دزدی"""""""""""""...

    من خودم نویسنده تمام مطالب با عنوان "بافیلمسازان برتر جهان" هستم...
    بد نیست در گوگل جستجو کنی تا ببینی تو بیشتر سایتهایی که عضوشون هستم این مطالب منتشر شده...

    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    همینطور که در پایین بیوگرافی ها مشاهده کردید نوشته گردآوری و تنظیم از .... ،نه اینکه نویسنده اش باشه.
    منظور دوست خوب عزیزمون جمع آوری بیوگرافی ها و همچنین تنظیم و کم و زیاد کردن و همچنین افزدون تصویر و وقتی که برای جمع آوری آنها گذاشته پاینش اسم خودش رو درج کرده ، و غیر از این نویسنده ی این بیوگرافی شخص دیگری هست.
    اگر سوءتفاهمی پیش آومده از شما عذر خواهی میکنیم
    .
    با تشکر

    آدرس جدید انجمن تخصصی سینما هفت: wWw . 1 .Cinemahaft. in

    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]



  3. 9 کاربر از پست مفید aBoD سپاس کرده اند .


  4. #13
    ناظر تالار
    Mohammad آواتار ها
    تاریخ عضویت : Oct 2010
    محل سکونت : زبل خان اينجا ، زبل خان اونجا ، زبل خان همه جا!
    نوشته ها : 1,475
    سپاس ها
    9,363
    سپاس شده 9,610 در 1,587 پست
    نوشته های وبلاگ
    6

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی کارگردانهای جهان ♣

    من تمام مطالب رو چک نکردم اما مطالب مربوط به رومن پولانسکی، کرستوفر نولان و اینگمار برگمن رو که خوندم ، هیچ شباهتی بین اونها ندیدم میتونم بگم که از روی اونها کپی نشده...
    ضمن خوش آمد گویی به شما دوست عزیز، ازتون درخواست دارم که آرشیوی از مطالب گذشته وادامه این سلسله معرفی ها رو اینجا قرار بدید تا عاشقان سینما که به اینجا که پاتوقشون هست بیشتر سر میزنن، از مطالب خوبتون بهره مند بشن و استفاده کنن...
    یه چیزی هم یادم رفت بگم، اینکه در مورد مطالب شما درباره پولانسکی و بچه رزماری، باید بگم که اصلا بچه ای در کار نیست که مادرش بخواد نگرانش باشه و... فقط آخر فیلم، یه بچه به دنیا میاد که...
    با تشکر
    تلاش، اولين قدم به سوي شكست است!
    از بيانات بي بديل هومر سيمپسون!!
    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]
    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]

    اگر كارگردان نبودم، دوست داشتم يك پاچينو ميشدم.
    فرانسيس فورد كاپولا

    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]

  5. 9 کاربر از پست مفید Mohammad سپاس کرده اند .


  6. #14
    ناظر تالار
    1900 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : اهل اراکم...
    نوشته ها : 422
    سپاس ها
    5,373
    سپاس شده 4,055 در 606 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی کارگردانهای جهان ♣

    بیوگرافی جوزپه تورناتوره

    جوزپه تورناتوره (به ایتالیایی: Giuseppe Tornatore) (زاده ۲۷ مه ۱۹۵۶، سیسیل) کارگردان سرشناس ایتالیایی است.


    آغاز شهرت تورناتوره، با فیلم سینما پارادیزو بود که توانست جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان را بدست آورد. از فیلم‌های بعدی وی که توانست نظر مثبت منتقدان را جلب کند، می‌توان یک تشریفات ساده، افسانه ۱۹۰۰،ستاره ساز و مالنا را نام برد.


    فیلم‌شناسی

    ۲۰۰۹ - باریا (به ایتالیایی: Baarìa)

    ۲۰۰۶ - زن ناشناس (به ایتالیایی: La Sconosciuta)

    ۲۰۰۰ - مالنا (به ایتالیایی: Malèna)

    ۱۹۹۸ - افسانه ۱۹۰۰ (به ایتالیایی: Leggenda del pianista sull'oceano)

    ۱۹۹۵ - ستاره‌ساز (به ایتالیایی: Uomo delle stelle)

    ۱۹۹۴ - یک تشریفات ساده (به ایتالیایی: Una Pura formalità)

    ۱۹۹۱ - مخصوصاً یکشنبه (به ایتالیایی: Domenica specialmente)

    ۱۹۹۰ - همه خوبند (به ایتالیایی: Stanno tutti bene)

    ۱۹۸۸ - سینما پارادیزو (به ایتالیایی: Nuovo cinema Paradiso)

    ۱۹۸۶ - پروفسور (به ایتالیایی: Camorrista)


    جوزپه تورناتوره، نویسنده، کارگردان، تدوینگر و تهیه کننده، در روز بیست و هفتم ماه می سال 1956 در شهر پالرموی ایتالیا دیده به جهان گشود. در جوانی مدتی عکاس بود. در کارنامه او کارگردانی آثاری برای تلویزیون ایتالیا نیز به چشم می خورد. کارنامه سینمایی تورناتوره را نگارش و کارگردانی 9 فیلم بلند سینمایی تشکیل می دهد که ارتش لنین آخرین آن ها است. با وجود تسلطش بر تدوین، فقط تدوین یکی از فیلمهایش تحت عنوان "صرفا برای رعایت تشریفات ساده" را بر عهده داشته است.

    تورناتوره در فاصله سالهای 1997 تا 2000 در مقام تهیه کننده چند اثر انگلیسی زبان ،در سینما فعالیت داشت. شخصیت سینمایی او را از بابت طنز شکننده فیلم هایش به فلینی نزدیک می دانند. آغاز فعالیت سینمایی او به سال 1985 بر می گردد، زمانی که اولین فیلمش را تحت عنوان "دکتر" با فیلمنامه ای از خودش جلوی دوربین برد. "دکتر" (پروفسور) در میان آثار بعدی تورناتوره و حتی در زمان اکرانش مهجور و ناشناخته و خنثی می نمایاند. سه سال بعد از آن تورناتوره با ساخت فیلم "سینما پارادیزو"، توجه تماشاگران هموطن و در پی آن تماشاگران بین المللی را به سوی خود معطوف داشت. با این حال در ابتدای کار، خیلی ها حتی هموطنان خودش هم پی به ذکاوت او و اهمیت فیلمش نبرده بودند. در مرکز ثقل این فیلم، رابطه ای است که شخصیت نوجوان این فیلم با سینما پیدا می کند. این نوجوان، این علاقه را در تنها سینمای شهرشان پیدا می کند. یکی از ابعاد نوستالژیک داستان این است که بعدها که بعد از تحصیل سینما به شهرک باز می گردد، متوجه می شود که این موفقیت را به قیمت گرانی به دست آورده...به قیمت تجربه عاشقانه صادقانه نوجوانی اش...او معشوقه اش را از دست می دهد تا به سینما می رسد اما باوری نوستالژیک برایش به اثبات می رسد. درخشش همین فیلم در مراسم اسکار و جشنواره کن در همان سال باعث شد تا چشم جهانیان بار دیگر به سوی سرزمین فلینی و دسیکا خیره شود. البته سینما پارادیزو بعدها در پخش بین المللی توسط تهیه کننده کوتاه شد.


    دو سال پس از اولین نمایش سینماپارادیزو، تورناتوره ، فیلم سومش را با عنوان "همه خوبند" با شرکت مارچلو ماستوریانی می سازد. داستان این فیلم از این قرار است که مرد سالخورده ای از اهالی سیسیل یک روز تصمیم می گیرد تا به دیدار فرزندانش که در سرتاسر ایتالیا متفرق هستند برود. او در نظر دارد که پنج فرزندش را دور هم سر یک میز بنشاند، اما سرانجام در می یابد که هر کدام درگیر زندگی و مسایل خودشان هستند و دغدغه های پدر برایشان اهمیت چندانی ندارد. بازی ها همه عالی است و بخصوص ماسترویانی چهره ای جاودانی از کاراکتر اصلی داستان در ذهن بیننده به جای می گذارد که حقیقتا تجربه زیبایی است.

    فیلم بعدی تورناتوره با عنوان "سگ آبی رنگ" ، در مدت زمان کوتاهی پس از فیلم " همه خوبند" ساخته و اکران شد. این فیلم نتوانست موفقیت آثار پیشین تورناتوره را تکرار کند و به نوعی در کارنامه او اثری خنثی به شمار می رود. تمام نیروی نهفته و حس سرشار تورناتوره در فیلم متفاوت "صرفا برای رعایت تشریفات ساده" بروز می کند. آری ، تورناتوره در سال 1994 فیلم جدیدش را می سازد. این فیلمی جذاب است که در آن دو بازیگر مطرح سینمای جهان، ژرار دپاردیو و رومن پولانسکی در آن به ایفای نقش پرداخته اند. داستان با دستگیری ژرار دوپاردیو در نقش اوناف، که یک رمان نویس مشهور فرانسوی است و در شهر کوچکی در نزدیکی خانه اش در حالی که از نفس افتاده و حالت عصبی شدیدی دارد، آغاز می شود. اگرچه که هنوز او را از دلیل بازداشتش مطلع نکرده اند، اما پلیس محلی از اداره مرکزی پلیس کمک می خواهد و آنها هم کارآگاه خبره ای را که نقش او را رومن پولانسکی بازی می کند می فرستند تا از اوناف درباره جسد تکه تکه شده ای که در اطراف خانه او پیدا شده تحقیق به عمل آورد.


    تقریبا تمام سیر روایی داستان در اداره پلیس می گذرد، و دو طرف درگیر با برخوردها و یادآوری ها و مرور آنچه که در بیرون اتفاق افتاده سعی در بازسازی واقعیت دارند، اما این بیشتر به بازی موش و گربه می ماند تا تحقیق واقعی یک مسئله جنایی. با این حال با بهره گیری از فلاش بک و تحریف واقعیت و توسل به دروغ، این دو شخصیت همچون تردستان ماهر به اعماق حقیقت می روند تا بالاخره اسرار آن جنایت هولناک را در برابر چشمان حیرت زده بیننده کشف کنند. داستان این فیلم بهانه ای شده بود برای تورناتوره تا به وسیله آن بتواند حقایق بزرگتر زندگی را حلاجی کند. حقایقی مثل طبیعت حافظه و توانایی انسان در بازسازی واقعیت و مسایل فلسفی از این دست که یادآور یادداشت های فلسفی کافکا و بکت است.



    "ستاره ساز" و"افسانه 1900"، فیلم های بعدی تورناتوره هستند که در فاصله سال های 1995تا 1998 به نمایش در آمدند

    فیلم بعدی تورناتوره "مالنا"در سال 2000 به نمایش درآمد و بار دیگر برای دومین بار نام مونیکا بلوچی را که از یکی از فیلم های کاپولا می آمد بر سر زبان ها انداخت. تا بدان جا که برادران واچوفسکی برای بازی در رستاخیز ماتریکس از او دعوت کردند.


    جمع آوری و تدوین: 1900، Mohsen





    خاک که باشی، همیشه احتمال این هست که دوچرخه ای بی احتیاط

    عبور کند از لحظه هایت و جا بگذارد خطی را


    بر پیشانی!!!


  7. 7 کاربر از پست مفید 1900 سپاس کرده اند .


  8. #15
    ناظر تالار
    1900 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : اهل اراکم...
    نوشته ها : 422
    سپاس ها
    5,373
    سپاس شده 4,055 در 606 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی کارگردانهای جهان ♣

    بیوگرافی کریستوف کیشلوفسکی

    کریستوف کیشلوفسکی (به لهستانی: Krzysztof Kieślowski) (۲۷ ژوئن ۱۹۴۱ در ورشو - ۱۳ مارس ۱۹۹۶ در ورشو) کارگردان مشهور لهستانی که در جهان بیشتر با فیلم‌های سه‌رنگ و ده فرمان شناخته می‌شود.


    جوانی

    کیشلوفسکی در شهر ورشو به دنیا آمد و کودکی خود را در چند شهر کوچک لهستان گذراند. همراه با پدر مهندسش که مبتلا به سل بود به شهرهای مختلفی در پی بهبودی می‌رفت. در ۱۶ سالگی در یک دوره آموزش آتش‌نشانی شرکت کرد اما پس از ۳ ماه آن را رها کرد. در سال ۱۹۵۷ بدون هدف شغلی وارد دانشگاه ورشو در رشته کارشناسی تئاتر شد چون یکی از بستگان او آنجا را اداره می‌کرد. سپس تصمیم گرفت کارگردان تئاتر شود اما آن زمان دوره کارگردانی تئاتر نبود پس تصمیم گرفت سینما را به عنوان راه واسط انتخاب کند.


    ترک دانشگاه و کار به عنوان خیاط تئاتر، کیشلوفسکی علاقه‌مند به تحصیل در مدرسهٔ فیلم لودز بود جایی که دو کارگردان دیگر لهستانی، آندره وایدا و رومن پولانسکی را تربیت کرده بود. دو بار درخواستش رد شد. برای نرفتن به خدمت سربازی در این زمان او دانش‌آموز هنر شد سپس یک رژیم غذایی سخت گرفت تا معافیت پزشکی بگیرد. پس از چند ماه تلاش برای سربازی نرفتن بالاخره برای بار سوم مدرسه لودز درخواست او را پذیرفت.

    او از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۸ در آنجا بود. جایی که حکومت آزادی هنری نسبتاً زیادی به آن مدرسه اعطا کرده بود. پس از آن کیشلوفسکی به سرعت علاقه‌اش را به تئاتر از دست داد و تصمیم گرفت فیلم مستند بسازد.


    مستندها

    مستندهای کیشلوفسکی در این دوره بیشتر به زندگی روزمره شهروندان، کارگران و سربازان می‌پرداخت. اگرچه او آشکارا فیلم‌سازی سیاسی نبود. اما به‌زودی دریافت تلاش برای ارائه تصویری دقیق از زندگی مردم لهستان او را با حکومت درخواهندانداخت. فیلم تلویزیونی او کارگران ۷۱ که تصویرگر کارگرانی بود که درباره دلایل اعتصابات سال ۱۹۷۰ بحث می‌کردند، با سانسور فراوان به نمایش درآمد.

    پس از کارگران ۷۱ او نگاهش را با فیلم مستقیماً معطوف به مقامات حکومتی کرد. فیلم شرح حال ترکیبی بود از نمایش مستند از گردهمایی دفتر مرکزی حزب کمونیست و داستانی درباره مردی که مقامات او را بازجویی می‌کنند. اگرچه کیشلوفسکی معتقد بود فیلم پیامی ضداقتدارگرایی دارد، اما همکارانش او را به همکاری با حکومت در طول تولید فیلم متهم کردند.

    او بعدها گفت که به دو دلیل مستند را کنار گذاشته‌است: سانسور کارگران ۷۱ که باعث تردید او در چگونگی بیان حقیقت در یک رژیم اقتدارگرا شد، و حادثه‌ای هنگام ساختن ایستگاه (۱۹۸۱) که باعث شد قسمت‌هایی از فیلم به عنوان مدرک در یک حادثه جنایی استفاده شود. فیلم داستانی به او آزادی هنری می‌داد و می‌توانست زندگی روزمره را صادقانه‌تر به تصویر بکشد.


    فیلمسازی در لهستان

    اولین فیلم غیر مستند او کارکنان (۱۹۷۵) فیلمی تلویزیونی بود و او اولین جایزه‌اش را از جشنواره مانهایم بدست آورد. این فیلم و فیلم بعدی او اثر زخم هر دو درباره واقعیتهای اجتماعی بودند. کارکنان درباره مهندسانی بود که روی ساخت یک صحنه نمایش کار می‌کردند با الهام از تجربیاتش در دانشگاه، و اثر زخم تغییر و تحولات در یک شهر کوچک پس از اجرای یک طرح صنعتی بدون برنامه‌ریزی درست را نشان می‌داد. این فیلمها با شیوه‌ای مستندگونه و با بازیگران غیرحرفه‌ای ساخته شدند. همچون فیلمهای آخر او تصویرگر زندگی روزمره زیر سلطه یک سیستم رو به اضمحلال بود. البته باصراحت بیان نمی‌شد.

    خوره دوربین (camera buff) ساخته ۱۹۷۹ (برنده جایزه اصلی از جشنواره جهانی مسکو) و بخت کور (Blind Chance) ساخته ۱۹۸۱ فیلم‌هایی با همین مضامین بودند، با تأکید بر انتخاب اخلاقی یک انسان و نه اجتماع. در همین دوران کیشلوفسکی همراه با چند کارگردان دیگر لهستانی از جمله آندره وایدا به عنوان اعضای جنبش رهایی مطرح شدند. جنبشی که به دغدغه‌های اخلاقی در سینما معقتد بود. ارتباط او با این کارگردانان توجه دولت لهستان را برانگیخت و باعث سانسور و فیلمبرداری یا تدوین مجدد فیلم‌های او در این دوران شد. (فیلم بخت کور تا شش سال پس از ساخت، امکان نمایش داخلی نداشت.)


    بی‌سرانجام (No End) ساختهٔ ۱۹۸۴ شاید اولین فیلم صریح سیاسی او باشد. این فیلم نمایشگر دادگاه‌های سیاسی در لهستان در زمان حکومت نظامی، از دیدگاه روح یک وکیل و همسر بیوه‌اش است. هم دولت و هم مخالفان از فیلم به شدت انتقاد کردند. این فیلم آغازگر دوران همکاری نزدیک او با دو همکار بود، یکی کریستوف پیسویچ (فیلنامه‌نویس) و دیگری زبیگنف پرایزنر (آهنگساز). پیسویچ یک وکیل دادگستری بود که کیشلوفسکی در جریان تحقیقات درباره دادگاه‌های سیاسی در زمان حکومت نظامی برای ساختن فیلم مستند درهمین باره با او آشنا شده بود. او فیلمنامه‌نویس اصلی آثار بعدی کیشلوفسکی شد. پرایزنر آهنگساز بی‌سرانجام و اغلب آثار بعدی کیشلوفسکی بود. موسیقی نقش مهمی در فیلم‌های کیشلوفسکی داشت و بسیاری از قطعات پرایزنر در فیلم به تنهایی نقش داشتند. از این جنبه آنها شخصیت‌هایی از فیلم محسوب می‌شدند مانند آثار واندر بودنمایر آهنگساز هلندی.

    ده‌فرمان (۱۹۸۸) مجموعه‌ای است از ده فیلم کوتاه که در مجموعه‌ای آپارتمانی در ورشو فیلمبرداری شد. هر یک بر اساس یکی از فرمان‌های «ده‌فرمان» حضرت موسی، برای تلویزیون لهستان و با سرمایه‌گذاری آلمان غربی ساخته شد. این مجموعه در حال حاضر یکی از بهترین مجموعه فیلم‌های تحسین شده توسط منتقدان در همه دوران‌ها است. کیشلوفسکی و پیسویچ فیلمنامه‌نویسان مجموعه بودند و قرار بود ده کارگردان مختلف این ده قسمت را بسازند. اما کیشلوفسکی خود را ناتوان از کنترل همه پروژه یافت و سرانجام تمام قسمت‌ها را او کارگردانی کرد و تنها مدیران فیلمبرداری متفاوت بودند. اپیزود پنجم و ششم به صورت جداگانه و با مدت زمان بیشتر با نام‌های «فیلمی کوتاه درباره کشتن» و «فیلمی کوتاه درباره عشق» ساخته شدند. او قصد داشت اپیزود نهم را هم به صورت مستقل و با نام «فیلمی کوتاه درباره حسادت» بسازد اما خستگی مانع از آن شد که او در کمتر از یک سال ۱۳ فیلم بسازد.

    فیلم‌سازی در خارج از لهستان

    چهار فیلم آخر کیشلوفسکی تهیه‌کنندگان خارجی داشت. بیشتر با سرمایه‌گذاری فرانسه و به‌ویژه با تهیه‌کنندگی مارین کارمیتز. این فیلمهای متکی بر اخلاق و امور ماورایی بودند با زمینه‌هایی شبیه ده‌فرمان اما در سطوحی بیشتر انتزاعی، بازیگران کمتر، داستان‌های فرعی بیشتر و توجه کمتر به اجتماع. لهستان در این فیلمها بیشتر از دید یک اروپایی بیگانه به نمایش درمی‌آمد. هر چهار فیلم با کمی اختلاف با موفقیت تجاری روبرو شدند.


    اولین آنها زندگی دوگانه ورونیک (۱۹۹۰) با بازی ایرنه ژاکوب بود. موفقیت تجاری این فیلم به او اجازه داد تا سرمایه لازم برای ساخت آرزوی خودش (ساخت سه‌گانهٔ سه‌رنگ) را فراهم سازد. آثاری بسیار تحسین شده پس از ده‌فرمان. این سه فیلم جوایز جهانی بسیاری را برای او به ارمغان آوردند. از جمله شیر طلایی بهترین فیلم و شیر نقره‌ای بهترین کارگردان از جشنواره ونیز و خرس طلایی بهترین کارگردان از جشنواره برلین همراه با سه بار نامزدی اسکار بهترین فیلم خارجی. سه‌گانه‌ای که دستاوردی مهم در سینمای مدرن به حساب می‌آیند.

    درگذشت


    سنگ قبر کیشلوفسکی

    کیشلوفسکی در ۵۴ سالگی در ۱۳ مارس ۱۹۹۶ در حین عمل قلب باز پس از حمله قلبی درگذشت و در قبرستان پوازکی در ورشو به خاک سپرده شد. قبر او در قطعه مخصوص شماره ۲۳ قرار دارد و مجسمه‌ای از انگشتان شست و اشاره هر دو دست او که همان شکل معروف کادر دوربین فیلمبرداری را تشکیل می‌دهند بر روی آن قرار دارد. مجسمه‌ای کوچک با سنگ سیاه بر پایه‌ای با ارتفاع یک متر. روی سنگ قبر هم نام سال تولد و درگذشت نوشته شده‌است. از او همسرش ماریا و دخترش مارتا به یادگار مانده‌اند.

    او پس از گذشت سالها از درگذشتش همچنان یک از کارگردانان مهم و تأثیرگذار اروپایی است که آثارش در جهان تدریس می‌شوند. در سال ۱۹۹۳ کتاب «کیشلوفسکی از زبان کیشلوفسکی» توصیفی از او همانند آثار خودش بر پایه گفتگوهای او با دانیوش استوک به چاپ رسید. همچنین فیلمی بر اساس زندگی او با نام «کریستوف کیشلوفسکی: من آدم متوسطی هستم» (۱۹۹۵) به کارگردانی کریستوف ویرزبیکی ساخته شده‌است.

    اگرچه او می‌گفت که پس از ساخته شدن سه رنگ می‌خواهد بازنشسته شود، ولی روی سه‌گانه‌ای جدید با فیلمنامه‌ای از پیسویچ درباره بهشت، دوزخ، برزخ برپایه کمدی الهی اثر «دانته» کار می‌کرد. فیلمنامه همانند «ده فرمان» برای کارگردانی شخص دیگری نوشته شده بود اما با مرگ نابهنگام او مشخص نشد چه زمانی او این بازنشستگی خودخواسته را پایان خواهد داد و خودش این سه‌گانه را کارگردانی خواهد کرد. تنها فیلمنامه کامل این سه‌گانه «بهشت» بود که تام تایکور آن را در سال ۲۰۰۲ ساخت و در جشنواره جهانی تورنتو به نمایش درآمد. از دو فیلم دیگر در زمان درگذشت او فقط ۳۰ صفحه پیش‌نویس باقی‌مانده بود. پیسویچ آنها را کامل کرد و در سال ۲۰۰۵ کارگردان بوسنیایی دانیس تانوویچ «جهنم» را با بازی «امانوئل برت» کارگردانی کرد.

    کارگردان و بازیگر لهستانی «جرزی اشتوهر» که در چند فیلم او بازی کرده بود و فیلمنامه‌نویس اصلی Camera Buff نیز بود اقتباس خودش را از فیلمنامه فیلم نشده «حیوان بزرگ» در سال ۲۰۰۰ به فیلم درآورد.


    فیلم‌شناسی

    مستندها
    از شهر اودز ۱۹۶۹
    من سرباز بودم ۱۹۷۰
    کارگران ۷۱: در نبود ما، چیزی درباره ما نیست ۱۹۷۱
    زیرگذر ۱۹۷۳
    عشق اول ۱۹۷۴
    شرح حال ۱۹۷۵
    بیمارستان ۱۹۷۶
    نمی‌دانم ۱۹۷۷
    از دیدگاه کارگر شب‌کار هتل ۱۹۷۸
    Talking Heads سال ۱۹۸۰
    ایستگاه ۱۹۸۰

    فیلمها
    کارکنان ۱۹۷۶-(TV)
    جای زخم ۱۹۷۶
    آماتور(شیفته دوربین) ۱۹۷۹
    آرامش ۱۹۸۰-(TV)
    بخت کور ۱۹۸۱
    روز کاری کوتاه ۱۹۸۱-(TV)
    بی‌سرانجام ۱۹۸۵
    فیلمی کوتاه درباره کشتن ۱۹۸۸
    فیلمی کوتاه درباره عشق ۱۹۸۸
    ده‌فرمان ۱۹۹۰-۱۹۸۹-(TV)
    زندگی دوگانه ورونیک ۱۹۹۱
    سه‌رنگ: آبی ۱۹۹۳
    سه‌رنگ: سفید ۱۹۹۴
    سه‌رنگ: قرمز ۱۹۹۴

    جمع آوری و تدوین: 1900، Mohsen





    خاک که باشی، همیشه احتمال این هست که دوچرخه ای بی احتیاط

    عبور کند از لحظه هایت و جا بگذارد خطی را


    بر پیشانی!!!


  9. 7 کاربر از پست مفید 1900 سپاس کرده اند .


  10. #16
    ناظر تالار
    1900 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : اهل اراکم...
    نوشته ها : 422
    سپاس ها
    5,373
    سپاس شده 4,055 در 606 پست

    پیش فرض ♣ بیوگرافی Alfred Hitchcock (آلفرد هیچکاک) ♣

    سر آلفرد جوزپ هیچکاک (Sir Alfred Joseph Hitchcock) در سال 1899 در شهر لندن به دنیا آمد


    پدرش سبزی‌فروش بود و در یک خانواده 5 نفره که به شدت کاتولیک بودند بزرگ شد. هیچکاک در 26 سالگی و در سال 1915 در یک استودیو فیلمسازی با سمت طراح تیتراژ مشغول به کار شد.

    وی کارگردانی را در انگلستان آغاز کرد و در سال 1939 به آمریکا رفت و این حرفه را ادامه داد و با فیلم ربکا وارد هالیوود شد.

    هیچکاک از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را کارگردانی کرد که در این فیلم‌هایش به عنوان راوی داستان حاضر می‌شد.

    آلفرد هیچکاک به احتمال فراوان اولین کارگردانی است که به معنای واقعی کلمه تعلیق و سوسپانس را به سینما تزریق کرد. کار او جدای بهره‌گیری از هنر و تکنیک تدوین بود. سوسپانس هیچکاک اصیل و کار آمد جلوه‌گری کرد و مدام و به جا در آثار متعددش از این تکنیک بهره‌ها برد. [درباره آلفرد هیچکاک]

    هیچکاک در تمام دوران حرفه‌ای‌اش در آمریکا سعی داشت تهیه کننده آثارش نیز باشد. اگرچه عمدتا در نگارش آثارش از فیلمنامه نویسان دیگر کمک می‌گرفت.

    در کارنامه حرفه‌ای او 67 فیلم در مقام کارگردان (اولین فیلمش محصول 1922 به نام عدد 13 که اتفاقا ناتمام ماند و آخرین کار او توطئه خانوادگی محصول 1976 است)، 29 فیلم در مقام تهیه کننده، 22 فیلم در مقام سناریست و نویسنده و همچنین 33 فیلم در مقام بازیگر به ثبت رسیده که در جای خود یک رکورد به حساب می‌آید.

    با این همه آلفرد هیچکاک علیرغم 5 بار نامزدی جایزه اسکار هرگز موفق به کسب این جایزه نشد، اگرچه در یک سال مانده به فوتش یک اسکار افتخاری دریافت کرد.

    فرانسوا تروفو، فیلمساز فرانسوی در باره هیچکاک گفته:
    زیر ظاهر مردی مطمئن به خویش ، هزل گو و نیشزن، مردی حساس ، صدمه پذیر و عاطفی نهفته است. مردی که عواطفی را که می‌خواهد به تماشاگران آثارش منتقل سازد، خود عمیقا و به شدت احساس می‌کند. مردی که در تجسم ترس در سینما نظیر ندارد، خود موجودی است بسیار ترسان و من تصور می‌کنم که این جنبه از شخصیتش در توفیق او اثر مستقیم داشته است.

    سر آلفرد جوزف هیچکاک در 29 آوریل سال 1980 در لس آنجلس آمریکا بدرود حیات گفت.


    برخی گفته های جالب آلفرد هیچکاک :

    طول فیلم باید رابطه مستقیمی با حجم مثانه بیننده داشته باشد.

    درام یعنی زندگی بدون تکه‌های خسته کننده آن.

    یک فیلم خوب یعنی وقتی که پول شام، دستمزد پرستار بچه و پول بلیط ارزش پرداخت داشته باشد.

    بیشتر فیلمها یک تکه از زندگی هستند و فیلمهای من، یک تکه از کیک .

    بازیگرها یک گله گاو هستند.

    من نگفتم بازیگرها مثل یک گله گاو هستند، گفتم باید با آنها مثل یک گله گاو رفتار کرد.

    بلوندها بهترین نوع قربانیان هستند. آنها مثل برف دست نخورده‌ای هستند که رویشان ردی از خون بجا مانده باشد.

    دیزنی(والت دیزنی انیمیشن ساز معروف) بهترین تیم بازیگری را دارد، هر کدامشان را دوست نداشته باشد، تکه تکه‌اش می‌کند.

    به آنها لذت بدهید، لذتی مانند لحظه‌ای که از یک کابوس بیدار می‌شوند.

    من یک کارگردان کلیشه شده هستم، اگر سیندرلا هم بسازم تماشاگران فورا در کالسکه به دنبال یک جسد می‌گردند.

    چیزهایی که آدرنالین خون من را بالا می‌برند: 1- بچه کوچک 2- پلیس 3- ارتفاع 4- اینکه فیلم بعدی‌ام از فیلم قبلی‌ام بهتر نباشد.

    من یک راه درمان قطعی برای گلودرد دارم، آن را ببرید.

    من مملو از ترس هستم و تمام تلاشم را می‌کنم تا از هر نوع پیچیدگی و سختی فرار کنم. من دوست دارم همه چیزهای دور و برم مثل کریستال تمیز و کاملا آرام باشد.

    من با پلیس مخالف نیستم، فقط از آنها می‌ترسم.

    اگر فیلمی خوب است، صدا می‌تواند قطع شود و تماشاگر هنوز کاملا حواسش به این باشد که دارد چه اتفاقی می‌افتد.

    در یک فیلم داستانی کارگردان خداست و در یک مستند، خدا کارگردان است.

    انتقام چیز شیرینی است که چاق نمی‌کند.

    دیدن یک قتل در تلویزیون می‌تواند به خلاص شدن شما از شر خصومتهای یکی از مخالفانتان کمک کند و اگر شما هیچ مخالفی ندارید، آگهی‌های بعد فیلم می‌تواند به شما کمک کند.

    سرقت ادبی یک شیوه است.

    یک نفر یک بار به من گفت که هر دقیقه یک قتل رخ می‌دهد، پس من نمی‌خواهم وقت شما را تلف کنم، می‌دانم که می‌خواهید به سر کار خود برگردید.

    تلویزیون قتل را به داخل خانه‌ها برگرداند، یعنی جایی که به آن تعلق دارد.

    تلویزیون مثل یک تُستر است، شما دکمه‌اش را فشار می‌دهید و هر بار چیزی شبیه به قبلی از داخلش بیرون می‌پرد.

    تلویزیون مثل اختراع لوله کشی داخلی است، شیوه زندگی و عادات مردم را عوض نکرد، فقط آنها را داخل خانه نگهداشت.

    هر چه تبه‌کار فیلم موفق‌تر، فیلم موفق‌تر.

    تنها راه خلاص شدن من از شر ترسهایم این است که آنها را فیلم کنم.

    وقتی یک بازیگر پیش من می‌آید و قصد دارد تا راجع به شخصیتی که قرار است آن را بازی کند با من بحث کند من می‌گویم: ((همه چیز در فیلمنامه هست))، اگر او بگوید: ((پس انگیزه‌ی من چیه؟)) می‌گویم: ((دستمزدت)).

    تخم مرغ مرا می‌ترساند، بیشتر از ترس، آشفته‌ام می‌کند، تا به حال چیزی آشفته کننده‌تر از پاره شدن زرده تخم مرغ و پخش شدن مایع زرد رنگ داخلش دیده‌اید؟ خون، قرمز است، خوشحال و بذله گو، ولی زرده تخم مرغ، اعصاب خرد کن، هیچ وقت آن را نخوردم.

    شانس همه چیز است. شانس من در زندگی این بود که آدم ترسویی باشم. من خوش شانسم که یک ترسو هستم، که آستانه ترس پایینی دارم، به خاطر اینکه یک قهرمان هرگز نمی‌تواند فیلمی بسازد که تعلیق خوبی داشته باشد.

    (در جواب مادر یکی از طرفدارانش وقتی که نالیده بود از اینکه دخترش بعد از دیدن روانی دیگر زیر دوش نمی‌رود): ((پس خانم، پیشنهاد می‌کنم بفرستینش خشکشویی)).

    در روزگار قدیم تبهکاران سبیل داشتند و به سگها لگد می‌زدند. امروزه تماشاچیان باهوشترند، آنها نمی‌خواهند که تبهکارشان ناگهان با نوری سبز بر چهره‌اش به وسط صحنه پرتاب شود، آنها یک آدم معمولی می‌خواهند که فقط چند نقطه ضعف داشته باشد.

    بهترین بازیگر کسی است که نمی‌تواند هیچ کاری را خیلی درست انجام دهد.

    مردم دوست دارند انگشت پایشان را داخل آب سرد ِ((ترسیدن)) فرو کنند.

    حتی شکستهای من (در فیلمسازی) پولسازند و یک سال پس از ساخت به یک کلاسیک تبدیل می‌شوند.

    اگر قرار بود من فیلمی بسازم که داستانش در استرالیا می‌گذشت، یک پلیس را نشان می‌دادم که ناگهان به داخل کیسه یک کانگورو می‌پرد و فریاد می‌زند: ((اون ماشینو تعقیب کن)).

    تماشاچیان، همه اتفاقات به خاطر آنهاست.

    برای من روح (روانی) یک کمدی است، باید باشد.

    صحنه‌های قتل را مثل صحنه‌های عاشقانه کارگردانی کنید و صحنه‌های عاشقانه را مثل صحنه‌های قتل.

    من آدم انسان دوستی هستم. به مردم چیزی را می‌دهم که آنها می‌خواهند. مردم دوست دارند وحشت زده بشوند، خب من هم آنها را می‌ترسانم.


    برخی از افتخارات آلفرد هیچکاک:

    نامزد دریافت جایزه اسکار به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم‌های ربکا در سال1941 ، سوء ظن در سال 1942 ، قایق نجات در سال 1945 ، طلسم شده در سال 1946 ، پنجره عقبی درسال 1955 و روح در سال 1961.
    نامزد دریافت نخل طلای کن به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم‌های مردی که زیاد می‌دانست در سال 1956 و بدنام در سال 1946.
    نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب برای فیلم جنون در سال 1973.
    نامزد دریافت شیر طلایی جشنواره ونیز برای فیلم دستگیری دزد در سال 1955.


    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]

    برخی از آثار آلفرد هیچکاک:

    توطئه خانوادگی (۱۹۷۶)
    جنون(۱۹۷۲)
    توپاز (۱۹۶۹)
    پرده پاره (۱۹۶۶)
    مارنی (۱۹۶۴)
    پرندگان (۱۹۶۳)
    روانی (۱۹۶۰)
    شمال از شمال غربی (۱۹۵۹)
    سرگیجه (۱۹۵۸)
    مرد عوضی (۱۹۵۶)
    مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۶)
    دردسر هری (۱۹۵۵)
    برای گرفتن دزد (۱۹۵۵)
    پنجره عقبی (۱۹۵۴)
    ام را نشانه قتل بگیر (۱۹۵۴)
    اعتراف می‌کنم (۱۹۵۳)
    غریبه‌ها در قطار (۱۹۵۱)
    وحشت در صحنه (۱۹۵۰)
    طناب (۱۹۴۸)
    بدنام (۱۹۴۶)
    طلسم شده (۱۹۴۵)
    قایق نجات (۱۹۴۴)
    سایه یک شک (۱۹۴۳)
    خرابکار (۱۹۴۲)
    سوء‌ظن (۱۹۴۱)
    آقا و خانم اسمیت (۱۹۴۱)
    خانه کنار جزیره (۱۹۴۰)
    خبرنگار خارجی (۱۹۴۰)
    ربکا (۱۹۴۰)
    خانم ناپدید می‌شود (۱۹۳۸)
    مأمور مخفی (۱۹۳۶)
    ۳۹ پله (۱۹۳۵)
    مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۳۴)
    والس وینی (۱۹۳۴)
    شماره هفده (۱۹۳۲)
    غریب و غنی (۱۹۳۱)
    ماری (۱۹۳۱)
    قتل (۱۹۳۰)
    حق السکوت (۱۹۲۹)
    همسر دهقان (۱۹۲۸)
    شامپانی (۱۹۲۸)
    سرازیری (۱۹۲۷)
    تقوای آسمان (۱۹۲۷)
    حلقه (۱۹۲۷)
    عقاب کوهستان (۱۹۲۶)
    مستاجر (۱۹۲۶)
    باغ تفرجگاه (۱۹۲۵)
    شماره سیزده (۱۹۲۲) ناتمام



    جمع آوری و تدوین: 1900، Mohsen
    ویرایش توسط 1900 : 01-25-2012 در ساعت 04:14 PM





    خاک که باشی، همیشه احتمال این هست که دوچرخه ای بی احتیاط

    عبور کند از لحظه هایت و جا بگذارد خطی را


    بر پیشانی!!!


  11. 7 کاربر از پست مفید 1900 سپاس کرده اند .


  12. #17
    ناظر تالار
    1900 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : اهل اراکم...
    نوشته ها : 422
    سپاس ها
    5,373
    سپاس شده 4,055 در 606 پست

    پیش فرض ♣ بیوگرافی David Lynch (دیوید لینچ) ♣

    دیوید کیث لینچ (David Keith Lynch) در سال 1946 در میسونای ایالت مونتانای آمریکا به دنیا آمد


    پدرش دونالد محقق بخش علمی سازمان کشاورزی آمریکا و مادرش معلم زبان انگلیسی بود. او دوران بچگی را در کارولینای شمالی گذراند و همیشه دوست داشت یک هنرمند شود و به همین دلیل به مدرسه هنر کارکوران در واشنگتن رفت و بعد از آن در مدرسه هنرها در بوستن ثبت نام کرد.

    در سال ۱۹۶۶ لینچ به خاطر پیوستن به آکادمی هنرها در پنسیلوانیا به رفت و یک سال بعد اولین مکانش‌اش را برای فیلمبرداری انتخاب کرد. خانه‌ای کوچک در فیلادلفیا که بعدها به موزه تبدیل شد. در همان وقت او مشغول فیلم برداری فیلم کوتاه شش مرد مریض بود که جایزه سالانه آکادمی هنرها را به دست آورد.

    فیلم کوتاه بعدی لینچ الفبا بود و بعد از آن مادربزرگ را ساخت که جایزه ۵ هزار دلاری را از اتحادیه فیلم‌های آمریکایی را به دست آورد.

    در سال ۱۹۷۱ لینچ به لس آنجلس رفت و اولین پروژه فیلم بلندش به نام کله پاک کن را شروع کرد اما ساختن این فیلم تا سال ۱۹۷۷ طول کشید.

    کله پاک کن توجه تهیه کننده (مل بروکس) را به لینچ جلب کرد و لینچ را برای کارگردانی فیلم مرد فیل نما استخدام کرد فیلم بعد از اکران موفقیت بزرگی را کسب کرد و در 8 رشته در آکادمی اسکار از جمله بهترین کارگردان و بهترین فیلمنامه نامزد شد و جایگاه لینچ را به عنوان کارگردانی با استعداد محکم کرد.

    وی کارگردان، فیلمنامه نویس، آهنگساز، بازیگر، نقاش و عکاس آمریکایی است.


    لینچ 3 بار نامزد دریافت اسکار برای فیلم‌های مرد فیلم نما، مخمل آبی و بلوار مالهالند شده است و از جشنواره های ونیز و کن هم جوایزی را کسب کرده است. لینچ بعد از ساخت فیلم مخمل آبی و سریال موفق تلویزیونی تویین پیکس شهره خاص و عام شد.

    در سال ۱۹۹۷ لینچ فیلم بزرگراه گمشده را روی پرده سینما برد.

    در سال ۲۰۰۳ در نظر سنجی که از منتقدان فیلم در سراسر دنیا توسط روزنامه گاردین انجام شد، دیوید لینچ به عنوان بزرگ‌ترین فیلم‌ساز زنده دنیا برگزیده شد.

    در سال ۲۰۰۵ در فستیوال فیلم کن لینچ اعلام کرد که در حال ساختن اولین پروژه دیجیتالش به نام امپراطوری درون است. این فیلم در سال ۲۰۰۶ اکران شد و منتقدان از آن استقبال کردند.

    لینچ همانند وودی آلن طرفداران زیادی در فرانسه پیدا کرد. امپراطوری درون، بلوار مالهالند و بزرگراه گمشده توسط تهیه کننده‌های فرانسوی تهیه شده‌اند.

    برخی از افتخارات دیوید لینچ:
    نخل طلا، جشنواره کن برای فیلم از ته دل وحشی ، ۱۹۹۰
    شیر طلایی، جشنواره ونیز برای یک عمر فعالیت هنری، ۲۰۰۶
    چهار بار نامزد کسب اسکار بهترین کارگردان شد


    [مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]

    برخی از آثار دیوید لینچ:
    فیلم های کوتاه:

    شش مرد مریض ۱۹۶۶
    الفبا ۱۹۶۸
    مادربزرگ ۱۹۷۰
    معلول ۱۹۷۴
    کابوی و مرد فرانسوی ۱۹۸۸

    فیلم بلند:
    کله پاک کن ۱۹۷۷
    مرد فیل نما ۱۹۸۰
    شن ۱۹۸۴
    مخمل آبی ۱۹۸۶
    وحشی از قلب ۱۹۹۰
    توئین پیکس ۱۹۹۲
    بزرگراه گمشده ۱۹۹۷
    داستان سر راست ۱۹۹۹
    بلوار مالهالند ۲۰۰۱
    امپراطوری درون ۲۰۰۶



    جمع آوری و تدوین: 1900، Cinema7
    ویرایش توسط 1900 : 01-21-2012 در ساعت 07:35 PM





    خاک که باشی، همیشه احتمال این هست که دوچرخه ای بی احتیاط

    عبور کند از لحظه هایت و جا بگذارد خطی را


    بر پیشانی!!!


  13. 4 کاربر از پست مفید 1900 سپاس کرده اند .


  14. #18
    ناظر تالار
    1900 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Nov 2010
    محل سکونت : اهل اراکم...
    نوشته ها : 422
    سپاس ها
    5,373
    سپاس شده 4,055 در 606 پست

    Gadid ♣ بیوگرافی Ingmar Bergman (اینگمار برگمان) ♣

    ارنست اینگمار برگمان (Ernst Ingmar Bergman) در سال 1918 در آپسالا سوئد به دنیا آمد. پدر اینگمار یک اسقف بود و وی در یک خانواده به شدت مذهبی بزرگ شد


    برگمان جادوی تصویر را در 9 سالگی با لنتر (فانوس خیال) که با آن شخصیت‌ها و داستان‌های خودش را خلق می‌کرد کشف کرد و این عشق به نور و تصویر او را پس از مدتی تحصیل در دانشگاه استکهلم، به دنیای تئاتر برد اما آن را تمام نکرد. وی در 16 سالگی طی یک رژه در وایمار به ارتش نازی علاقمند شد و آن‌جا آدولف هیتلر را دید.

    برگمان در دهه‌ 40 هم در تئاتر و هم در سینما مشغول بود. او به عنوان یکی از اعضای دپارتمان فیلمنامه‌نویسی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی در بسیاری از شرکت‌های کوچک تئاتری فعالیت می‌کرد.

    اولین فیلمنامه‌ او که به مرحله‌ تولید نیز رسید در سال 1944 نوشته شد و پس از آن به کارگردانی فیلم‌های کوچکی پرداخت. در میان کارهای اولیه او می‌توان به زندان، بازی تابستانی، خاک اره و پولک اشاره کرد.

    برگمان در سال1955، با فیلم لبخندهای یک شب تابستانی که فیلمی کمدی بود در مجامع بین‌المللی سینمایی معرفی شد. این فیلم جایزه‌ بهترین حس شاعرانه جشنواره فیلم کن را برای او به ارمغان آورد. برگمان، شهرت و اعتبار خود را با دو فیلم بعدیش؛ مهر هفتم و توت فرنگی‌های وحشی به دست آورد.

    هر دو فیلم هم نظر منتقدان را به سوی خود جلب کردند و هم گیشه خوبی داشتند. برگمان با توت فرنگی‌های وحشی، برای اولین بار کاندیدای دریافت جایزه‌ اسکار برای بهترین فیلمنامه هم شد.


    چشمه‌ باکره برگمان درباره‌ پدر و مادری است که تصمیم دارند از قاتلین دخترشان انتقام بگیرند. این فیلم اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان سال 1961 را از آن برگمان کرد.

    برگمان به دنبال این فیلم، شروع به ساخت سه‌گانه‌ی خود کرد. در میان شیشه تاریک (دیگر فیلم خارجی‌زبان برنده اسکار)، نور زمستانی و سکوت، سه‌گانه‌ای بودند که به تصویر کشید.

    او 6 دهه در سینما فعالیت کرد اما در سال 1976 وقتی که مشغول تمرین رقص مرگ آگوست استریندبرگ بود توسط دو پلیس مانند یک جنایتکار دستگیر شد و فعالیت‌هایش به خاطر یک پرونده قضایی در رابطه با فرار مالیاتی و ارائه اطلاعات نادرست درباره درآمدها مورد تهدید قرار گرفت.

    او در جریان این پرونده بی‌تقصیر شناخته شد با این وجود به خاطر این اتفاقات دچار ضربه روحی جبران‌ناپذیری شد و در یک بیمارستان روانی بستری شد.

    پروژه‌های در دست ساختش را معلق کرد و استودیوی فیلمسازی‌اش را بست و در تبعیدی خود خواسته، 8 سال به آلمان رفت.

    در سال 1978 برای جشن تولد 60 سالگی‌اش به فارو بازگشت و کارش را در تئاتر شهر از سر گرفت. انستیتوی فیلم سوئد هم به افتخار این بازگشت جایزه سالانه اینگمار برگمان را تاسیس کرد اما با این وجود تا سال 1984 در مونیخ ماند.


    برگمان پس از بازگشت از آلمان، فیلم فانی و الکساندر که خود برگمان آن را آخرین فیلم خود می‌دانست و در سال 1982 ساخته شد را کار کرد. فیلم ماجرای خواهر و برادری است که بسیار با هم صمیمی هستند و داستان آن در اوایل قرن بیستم در سوئد اتفاق می‌افتد. فیلم در اصل در چهار قسمت برای تلویزیون تهیه شده بود که در آمریکا زمان آن به 188 دقیقه تقلیل یافت و پخش شد.

    این فیلم برنده‌ چهار جایزه‌ اسکار از جمله بهترین فیلم خارجی‌زبان شد. گرچه برگمان بعد از «فانی و الکساندر» به طور رسمی خود را از فیلمسازی بازنشسته کرد و گفت که می‌خواهد در تئاتر کار کند اما پس از آن برای تلویزیون سوئد چند فیلم ساخت و به کار تئاتر هم ادامه داد و چندین فیلمنامه نیز نوشت.

    آخرین کار برگمان در مقام کارگردان یک فیلم تلویزیونی به نام سارابند در سال 2003 بود که تغییر یافته دو شخصیت اصلی صحنه‌ای از یک ازدواج بود و آن را در 84 سالگی ساخت.

    اینگمار برگمان در سال 2006 یک عمل جراحی سنگین انجام داد و ژوئیه سال بعد وی و فیلمساز دیگری به نام مایکل‌آنجلو آنتونیونی در یک روز دار فانی را وداع گفتند.

    برخی از افتخارات اینگمار برگمان:

    برندهٔ شیر طلایی جشنوارهٔ برلین برای فیلم توت فرنگی‌های وحشی
    برندهٔ جایزهٔ ویژهٔ هیات داوران جشنوارهٔ کن برای فیلم مهر هفتم
    برندهٔ جایزهٔ ویژهٔ هیات داوران جشنوارهٔ ونیز برای فیلم چهره
    چهار بار نامزد دریافت نخل طلایی جشنوارهٔ کن
    پنج بار نامزد اسکار بهترین فیلمنامه
    سه بار نامزد اسکار بهترین کارگردانی
    نامزد اسکار بهترین فیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم فریادها و نجواها
    نامزد اسکار بهترین فیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم چشمه باکره و فانی و الکساندر - 1959 «فانی و
    نامزد اسکار بهترین فیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم همچون در یک آینه - 1960
    برای فیلم چهره به چهره - 1975 نامزد اسکار بهترین کارگردانی
    جایزه ایروینگ تالبرگ از سوی آکادمی اسکار در سال ۱۹۷۰


    برخی از آثار هنری اینگمار برگمان:

    بر عشق ما می بارد (۱۹۴۶)
    سرزمین آرزو (۱۹۴۷)
    زندان (۱۹۴۹)
    رازهای زنان (۱۹۵۳)
    تابستان با مونیکا (۱۹۵۳)
    خاک اره و پولک (۱۹۵۳)
    شب عریان (۱۹۵۴)
    درسی در عشق (۱۹۵۴)
    لبخندهای یک شب تابستانی (۱۹۵۵)
    مهر هفتم (۱۹۵۷)
    توت فرنگی‌های وحشی (۱۹۵۷)
    چهره (۱۹۵۸)
    چشمه باکره (۱۹۶۰)
    چشم شیطان (۱۹۶۰)
    هم‌چون در یک آینه (۱۹۶۱)
    نور زمستانی (۱۹۶۲)
    سکوت (۱۹۶۳)
    شرم (۱۹۶۸)
    پرسونا (۱۹۶۶)
    تماس (۱۹۷۱)
    فریادها و نجواها (۱۹۷۳)
    صحنه یک ازدواج (۱۹۷۴)
    فلوت جادویی (۱۹۷۵)
    چهره به چهره(۱۹۷۶)
    تخم مار(۱۹۷۷)
    سونات پاییزی (۱۹۷۸)
    فانی و الکساندر (۱۹۸۰)
    پس از تمرین (۱۹۸۰)
    ساراباند - 2003


    جمع آوری و تدوین: 1900، Cinema7





    خاک که باشی، همیشه احتمال این هست که دوچرخه ای بی احتیاط

    عبور کند از لحظه هایت و جا بگذارد خطی را


    بر پیشانی!!!


  15. 3 کاربر از پست مفید 1900 سپاس کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. بیوگرافی حامد کمیلی
    توسط Omid1370 در انجمن معرفی هنرمندان ایرانی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 09-25-2011, 02:52 AM
  2. بیوگرافی جت لی
    توسط brian در انجمن معرفی هنرمندان خارجی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-04-2011, 05:07 PM
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 11-11-2010, 10:57 AM
  4. ๑۩۞۩๑ مُرده‌های میلیون دلاری + عکس ๑۩۞۩๑
    توسط hamedb666 در انجمن بخش گالری عکس چهره های مطرح جهان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 10-31-2010, 04:57 PM
  5. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: 10-27-2010, 02:54 PM

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید