تبليغات
جستجو در سینما هفت با گوگل
Loading

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: عملکرد بخش بیوگرافی هنرمندان خارجی سایت ؟

رأی دهندگان
27. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • عالی

    14 51.85%
  • خوب

    9 33.33%
  • متوسط

    4 14.81%
  • ضعیف

    0 0%
+ پاسخ به موضوع
صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 2 3 4 5 6 7 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 69

موضوع: ♣ بیوگرافی هنرمندان خارجی ♣

  1. #41
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,286
    سپاس ها
    8,774
    سپاس شده 9,227 در 2,261 پست

    Icon16 بیوگرافی کامل اورسن ولز

    ORSON WELLES



    اورسن ولز (متولد 6 مي 1915 ـ وفات 10 اكتبر 1985) كارگردان، نويسنده، بازيگر و تهيه كننده آمريكايي موفق به دريافت جايزه آكادمي اسكار بود كه در حوزه سينما، تئاتر، راديو و تلويزيون حرفهاي زيادي براي گفتن داشت. «ولز» پس از مرگش بسيار مورد قدرداني قرار گرفت. او به عنوان يكي از مهمترين هنرمندان دراماتيك قرن بيستم به حساب مي آيد و در سال 2002 در يك نظرسنجي راجع به 10 كارگردان برتر BFIكه توسط مؤسسه فيلم بريتانيا انجام گرفت به عنوان بزرگترين كارگردان سينما شناخته شد.
    در سال 1941 در فيلم Citizen Kaneدرخشيد و همينطور كارگرداني و تهيه كنندگي آن را نيز برعهده داشت كه اغلب در نظرسنجي هاي منتقدين، به عنوان بزرگترين فيلم ساخته شده تا به آن زمان شناخته شد.
    Citizen Kaneتنها فيلم «ولز» بود كه براي آن سرمايه كافي گذاشته بود و خلاقيت بسياري تا آخرين صحنه فيلمبرداري به كار بسته بود و پس از آن بود كه با كمبود سرمايه، ناتواني در اداره امور استوديو و بدشانسي، چه در طول تبعيدش به اروپا و چه در هنگام بازگشت به هالي وود، مواجه شد.
    علي رغم اين مشكلات Othello جايزه «1952 پالمه دور» فستيوال فيلم «كنز» Touch of Evil نيز جايزه اول «بروسلز ورلد فير» را به خود اختصاص داد و ليكن «ولز» خود Chimes at Midnight, The Trialرا بهترين آثار خود مي دانست. اگرچه «ولز» در حاشيه استوديوهاي بزرگ به عنوان كارگردان / تهيه كننده باقي ماند اما شخصيت بزرگ او باعث شد به هنرپيشه اي محبوب و موفق تبديل شود. در سالهاي آخر زندگيش به مبارزه عليه سيستم هالي وود كه از حمايت فيلمهاي مستقل او سرباز مي زد، پرداخت. اين سيستم همچنين به او اجازه اين را نيز نمي داد كه از طريق بازيگري، پيامهاي بازرگاني و كارهاي دوبله درآمد زيادي كسب كند. «ولز» در سال 1975 موفق به دريافت جايزه «لايف لايم اچيومنت» از طرف مؤسسه فيلم آمريكا شد، وي سومين شخصي است كه پس از «جان فورد» و «جيمز كاگني» اين جايزه را كسب كرد.

    زندگي نامه

    جواني و اوايل فعاليت هنري ولز (1915 تا 1934)

    «ولز» در سال 1915 در كنوشار ويس كانسين متولد شد، دومين پسر ريچارد هدولز كه در آن زمان سازنده لامپهاي ماشين بود و مادر او «بتريس ايوز» پيانيست كنسرت ها و طرفدار حقوق زنان بود. او مذهب رومان كاتوليك داشت. زماني كه ولز 6 ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند. «بتريس» روي شخصيت «ولز» بسيار تأثير گذاشت. به او شكسپير، پيانو و ويالن آموخت. پس از مرگ مادرش، او دوراني را با سفرهاي بين المللي آغاز كرد. زماني كه او 11 سالش بود، «ماريس برن اشتين» او را به «هاوانا» برد.
    مدارك نشان مي دهند كه او به تنهايي در سالهاي 1932 و 1933 به اروپا سفر مي كرد. «بتريس ولز» در 10 مي 1924 به دليل داشتن بيماري يرقان در بيمارستان شيكاگو جان خود را از دست داد، چهار روز پس از نهمين سالگرد تولد «ولز» پس از مرگ مادرش، او ديگر علاقه خود به موسيقي را از دست داد. «ريچارد ولز» در زماني كه «اورسن» 15 سالش بود به خاطر مصرف زياد الكل در تابستان يك سال پس از فارغ التحصيلي «اورسن» از مدرسه پسرانه «تاد» در «وود استاك»، «ايلنوي» جان خود را از دست داد. «ولز» بعدها در مصاحباتش آشكار كرد كه احساس مي كند به پدرش بي توجهي كرده و به او خيانت كرده است. «ماريس برن اشتين» بعدها سرپست او شد. سؤالاتي در مورد شايستگي «ماريس» به عنوان سرپرست او وجود دارد. «ماريس» كه در روسيه متولد شده بود در سال 1890 به شيكاگو آمد و درس خواند و دكتر متخصص موفقي شد. در سال 1930، «برن اشتين» در ناحيه «هايلند پارك» شيكاگو به عنوان متخصصي ثروتمند با همسر و فرزندي ديگر زندگي مي كرد. در «تاد»، «ولز» تحت تأثير مثبت و راهنمايي هاي «راجر هيل» معلمي كه بعدها مدير صحنه مدرسه شد، قرار گرفت. «هيل» براي «ولز» فضاي آموزشي اش فراهم كرد كه براي او بسيار مفيد بود و به او اجازه داد تا روي موضوعات مورد علاقه اش تمركز كند. «ولز» اولين تجربيات تئاتري و آثار خود را در آنجا كسب كرد. پس از مرگ پدرش، «ولز» با كمك ارثيه اي ناچيز به اروپا سفر كرد. در سفري به ايرلند او به «گيت تئاتر» در «دوبلين» قدم گذاشت و ادعا كرد كه ستاره مشهوري است. مدير «گيت»، «هيلتون ادواردز» بعدها گفت كه در ابتدا حرف او را باور نكرده اما تحت تأثير شخصيت نمايشي و احساسي او قرار گرفته است. «ولز» اولين حضور خود در صحنه را در سال 1931 در «گيت» به انجام رساند و به عنوان «دوك» در برنامه نمايش «جوسوس» به روي صحنه رفت. از او بسيار به خاطر اين نمايش ستايش شد و حتي اين خبر به آمريكا هم رسيد. او نقش هاي كوچكتر و كمكي تري نيز داشت. در بازگشت به آمريكا، او به يك پروژه نويسندگي در «تاد» روي آورد كه بعدها اين دو پروژه به نامهاي Everybody's Shakespeare و Mercury Shakespeare بسيار موفق شدند و شهرت كوتاه مدتي نيز براي «ولز» خريدند.
    «ولز» در همان زمان كه بر روي هزاران تصاوير مجموعه Everybody's Shakespeare براي كتابهاي آموزشي كار مي كرد، مجموعه اي كه براي دهه ها چاپ مي شد، به آفريقا سفر كرد. معرفي او توسط «تورنتون ويلدر» باعث شد او به صحنه نيويورك راه پيدا كند. او كه پس از لغو برنامه «رومئو و ژوليت»، نمايشي كه برايش برنامه ريزي كرده بود، صبر خود را از دست داده بود و آرامش نداشت، فستيوال درام خود را در مدرسه «تاد» به روي صحنه برد. او «مايكل مك ليمور» و «هيلتون ادوارد» را از تئاتر گيت «دوبلين» به آنجا دعوت كرد و چند شخصيت مشهور نيويورك را نيز به آنجا آورد. اين فستيوال،‌ موفقيتي پرسرو صدا بود. تولد دوباره «رومئو و ژوليت»، «ولز» را به توجه «جان هاسمن» رساند، شخصي كه در آن زمان به دنبال بازيگر نقش اول مي گشت كه اين وظيفه را در پروژه تئاتر فدرال به او بسپارد. «هاسمن» مخصوصاً تحت تأثير جواني «ولز» قرار گرفت و در ديد او «ولز» اراده و نيروي خلاق بيش از اندازه اي داشت. تا سال 1935، «ولز» براي افزايش درآمدش در تئاتر، به عنوان مجري راديويي شهر نيويورك، با چندين بازيگر ديگر كار كرد كه بعدها همان افراد هسته «تئاتر مركوري» او را تشكيل دادند. در سال 1934 او با بازيگر و شخصيت برجسته اي به نام «ويرجينيا نيكلسون» ازدواج كرد. آنها يك دختر داشتند به نام «كريستوفر» كه بعدها به «كريس ولز فدر» مشهور شد و نويسنده مطالب آموزشي براي كودكان شد. «ولز» همچنين فيلم كوتاه و صامت 8 دقيقه اي The Hearts of Age را با «نيكلسون» بازي كرد.


    شهرت در راديو و تئاتر (1936 تا 1939)


    در سال 1936، پروژه تئاتر فدرال (قسمتي از دولت بر مبناي پيشرفت كاري روزولت) اجراكنندگان و كارمندان بي كار تئاتر را به سر كار فرستاد. «ولز» توسط جان هاسمن استخدام شد و براي هدايت پروژه تئاتر نگروي آمريكايي «هارلم» منصوب شد. او كه قصد داشت به بازيگران سياه خود شانس بازي كلاسيك را بدهد، به آنها Macbeth را پيشنهاد داد و به دادگاه شاه «هنري كريستوف» در «هايتي» رفت. «جك كارتر» «مكبث» (Macbeth) را بازي كرد. اين نمايش با شور و حال فراوان مورد تشويق قرار گرفت و بعدها در سر تا سر كشور اجرا شد. اين تئاتر به عنوان پيشرفتي هم در نمايش هاي آفريقايي ـ آمريكايي در نظر گرفته مي شود. در سن 20 سالگي، ولز به عنوان نابغه اي شناخته شد. پس از موفقيت Macbeth، «ولز» طنز پوچ Horse Eats Hat را آماده اجرا كرد. او شهرت افزاينده خود را با "Dr Faustus" محكم تر كرد. اين تئاتر بسيار جديدتر از Macbeth بود. در آن از نور به عنوان عنصر اصلي صحنه استفاده شده بود، در صحنه اي كه تقريباً تاريك بود. در سال 1937، او اپراي كارگران به نام The Cradle Will Rock را شروع به تمرين كرد. به دليل مخالفت هاي فدرال و شايد نگراني هاي كنگره در مورد تبليغات كمونيستي در تئاتر فدرال، نمايش نخست آن در تئاتر «هليسن اليوت» لغو شد و تئاتر توسط گارد ملي محاصره و محافظت شد. در كودتاي تئاتري كه «ولز» در لحظه آخر برپا كرد، به جمعيت بليط به دست اعلام كرد كه نمايش به The Venice چندين بلاك دورتر منتقل شده است. بازيگران، عوامل و مخاطبين مسافت را با پاي پياده طي كردند. از آنجايي كه اتحاديه ها مانع اجراي بازيگران و اجراكنندگان شدند The Crade Will Rock با معرفي «بليتز اشتين» آغاز شد و بازيگران نيز نقش هاي خود را در ميان مردم بازي كردند. اين اجراي في البداهه موفقيتي عظيم بود. پس از استعفاء از تئاتر فدرال، «ولز» و «هاسمن» شركت خصوصي خود را تأسيس كردند كه آن هم «تئاتر مركوري» بود و بازيگراني از قبيل «اكنوس مورهد»، «جوزف كاتن»، «ري كلنيز»، «جرج كلوريس»، «فرانك رديك»، «اورت اسلوان»، «اوستاس ويات» و «ارسكين سن فورد» داشت كه همه سالها براي «ولز» كار كردند. اولين محصول «تئاتر مركوري» (1937) نسخه سنگين و ملودراماتيك ويرايش شده "Julius Caesar" از شكسپير بود كه در قالب ايتالياي فاشيستي آن زمان تدوين شده بود. در اين نمايش «سنياي» شاعر به دست نيروي مرموز پليسي كشته مي شود. به گفته «نورمن للويد» فردي كه نقش «سنيا» را بازي كرده، آن صحنه كه «سنيا» مي ميرد نمايش متوقف مي شود. تشويق مردم بيشتر از 3 دقيقه طول كشيد و اين اثر بسيار مورد تشويق قرار گرفت. «ولز» به طرز افزاينده اي در راديو فعال بود؛ در ابتدا به عنوان گوينده، سپس كارگردان و تهيه كننده. او هملت را به همراهي شركت «كلمبيا ورك شاپ» براي CBS اجرا كرد كه اين اجرا را خود كارگرداني كرد و اقتباس داستاني آن را نيز خود انجام داد. شبكه «دميوچوال» به او سه هفته فرصت داد تا اقتباس داستانيLes Miserables را انجام دهد و او نيز آن را با موفقيت كامل به انجام رساند. «ولز» انتخاب شد كه در 1937 نقش «لمونت كرنستون» را در نمايش "The Shodow" به طور مخفيانه بازي كند (دوباره براي ميوچوال) و در تابستان 1938، CBS به او برنامه راديويي 1 ساعتي داد تا كارهاي ادبي كلاسيك را در آن اجرا كند. نام نمايش The Mercury Theatre on the Air بود و موسيقي اورجينال آن را نيز برنارد هرمن نواخت كه براي سالها نيز پس از آن با «ولز» همكاري هايي در فيلم و راديو داشت. پخش راديويي روز 30 اكتبر او به نام H . G Well's The War of the Worlds برايش شهرت ملي و بين المللي به ارمغان آورد. تركيب شانسي گزارش هاي خبري با تماس هاي برخي شنوندگان، محيط را براي شنوندگاني بوجود آورد كه در گرفتن موج راديو تأخير داشتند. وحشت در ميان شنوندگاني كه گزارش هاي خبري راجع به حمله مريخي ها را باور كرده بودند آشكار بود. خبر اين وحشت در سرتاسر جهان گزارش شد و حتي آدولف هيتلرهم در نطقي تحقير كننده چند ماه بعد در مورد آن صحبت كرد. شهرت در حال رشد «ولز» باعث شد هالي وودي به او پيشنهادات زيادي ارائه دهد، جذابيت هايي كه اين فرد در ابتدا با آنها مخالفت مي كرد. به هر حال، The Mercury Theatre on The Air كه نمايش موفق بود (بدون اسپانسر) توسط «كمپ بل سوپ» كه بعداً به نام «كمپ بل پلي هاس» تغيير پيدا كرد، حمايت و پشتيباني شد.

    «ولز» در هالي وود (1939 تا 1948)

    مدير شركت «آركي او پيكچرز»، «جرج شافر» در نهايت به «ولز» چيزي را پيشنهاد كرد كه بزرگترين قراردادي بود كه تا به آن زمان به كارگرداني كه هنوز بي تجربه بود، پيشنهاد شده بود و آن هم كنترل هنري كامل بود «آركي او»، «ولز» را در قراردادي كه شامل نمايشنامه، بازيگران، عوامل و از همه مهمتر كات آخر يا فيلمبرداري آخر بود، شريك كرد. با اين قرار داد، ولز (و تقريباً تمام تئاتر مركوري) به هالي وود رفتند. او هفته اي يك بار به نيويورك مي رفت تا به پيمان خود با «دكمپ بل پلي هاوس» عمل كرده باشد. «ولز» براي اولين پروژه خود براي «آر.كي.او پيكچرز» به ايده هاي مختلفي فكر كرد و در آخر تصميم گرفت تصميم گرفت داستان «هارت آف دارك نس» از «جوزف كانرد» را به عنوان پروژه خود قرار دهد و با دقت بسيار زيادي نيز بر روي اين پروژه كار كرد. او تصميم گرفت قسمت اكشن فيلم را با دوربيني ذهني از ديد شخصيت اول داستان فيلمبرداري كند. با اين حال، همينطور كه جو سياسي تاريكتر مي شد، همين امر باعث محدوديت هاي بازار در سر تا سر اروپا شد. زماني كه بودجه به پايان خود نزديك شد،‌ شور و شوق «آركي او» كمتر شد. خواننده مرد ضد فاشيستي داستان ناگهان مشكلاتي پيدا كرد. «آر.كي.او» يكي ديگر از پروژه هاي «ولز» را نيز رد كرد به نام The Smiler With The Knife ، كه به دليل همان مشكلات سياسي و ظاهراً به دليل اينكه به طور كافي به توانايي «لوسيل بال» براي اجراي نقش اول زن فيلم ايمان نداشتند، بود. «ولز» در سال 1940 «دكمپ بل پلي هاوس» را به دليل اختلاف نظرهايي با اسپانسر آن ترك كرد. نمايش بدون او و با تهيه كنندگي «جان هاسمن» ادامه پيدا كرد. اولين تجربه واقعي «ولز» در يك فيلم هالي وودي به نام Swiss Family Robinson بود كه در آن داستان فيلم را نقل مي كرد. «ولز» پروژه فيلم مناسبي از طريق نويسنده راديو «هومن جي من كيويز» (نويسنده نمايش هاي راديويي دكمپ بل پلي هاوس) به ذهنش رسيد. او كه در ابتدا آن را American خواند بعدها به Citizen Kane (1941) تغيير داد و اولين فيلم «ولز» بود. «من كي ويز» ايده اصليش نمايش زندگي «ويليام رندولف هرست» بود، كسي كه قبلاً او را مي شناخته اما در حال حاضر مورد نفرت او بود. پس از مدتي، «منكي ويز» همراه خود را به دليل دائم الخمري وي از دست داد. اين شخصيت شاد و فعال بسيار به مدل هايي مانند «رابرت مك كرميك»، «رهاورد هوگز» و «جوزف پوليتزر» علاقه داشت و او مي خواست كاراكتر پيچيده و پهناوري بسازد كه تركيبي از اين 3 نفر نشان دهد. استفاده نظريات داستاني متعدد در Heart of Darkness طرز رفتار ولز را نيز تحت تأثير قرار داد. او سپس «منكيويز» را با نوشتن اولين چكنويس هاي نمايشنامه تحت نظارت صميمانه «جان هاسمن» به انجام رسانيد و وظيفه «جان هاسمن» اين بود كه مراقب باشد منكيويز دوباره سراغ مشروب نرود. طبق دستور «ولز»، «هاسمن» نقل ابتدايي فيلم كوتاه The March of Time را به عنوان كپي از اثري ديگر نوشت. در اتمام اين چكنويس ها، ولز به طرز ماهرانه اي آنها را فشرده، دوباره ترتيب داده و سپس صحنه هايي از خودش را به آنها اضافه كرد. كاراكتر چارلز فاستركين براساس بخش هايي از زندگي «هرست» است. علي رغم اين «منكيويز و هاسمن» با خباثتي پنهاني و در قبال رئيس جوانشان در كاري با هم شريك شدند كه به نوعي به زندگي نامه «ولز» اشاره مبهمي داشت. بعدها «ولز» مشخصه هايي از ديگر زندگي هاي آمريكايي مشهور را به اين داستان اضافه كرد تا شخصيتي مرموز و كلي تر بسازد به جاي اينكه تصويري كوته بينانه و روزنامه نگارانه را مانند منكيويز به تصوير بكشد، كسي كه اولين چكنويس هايش ادعاهاي خجل كننده اي در برداشت كه مي گفت كارگردان فيلم «توماس انيس» در سفري تفريحي با قايق كشته شده است. منكيويز بعدها اعلام كرد اگر اين مطالب در «هرست» باقي مي ماند هيچ وقت زندگي خود را با مردم ارتباط نمي داد و فيلم را هم فراموش مي كرد. زماني كه نويسندگي اين داستان كامل شد، «ولز» چند تكنسين عالي هالي وود را به خود جذب كرد مانند «گرگ تولند» كه به عنوان يكي از بهترين فيلمپردازان آن زمان به حساب مي آمد. او به دفتر «ولز» پا گذاشت و اعلام كرد كه مي خواهد روي صحنه هاي فيلم با او همكاري كند. در مورد بازيگران «ولز» در همان ابتدا بازيگرهاي «مركوري» تئاتر خود را مورد استفاده قرار داد. او كه مي فهميد فيلم به معني همكاري است. پيشنهادات مختلفي از مردم را مي شنيد و روي آنها فكر مي كرد اما فقط آنهايي كه مستقيماً به او گفته مي شد. نگراني كمي در مورد رابطه «هرست» وجود داشت زماني كه «ولز» توليد فيلم را به پايان رساند. با اين حال، منكيويز يك كپي از آخرين ديالوگ فيلم را به دوستش «چارلز لودر» داد كه در آن زمان شوهر زن قبلي «ولز» به نام «وير جنيا نيكلسون» و برادرزاده بانوي Hearst «ماريون داويس» بود.
    هدا هاپر آگهي كوچكي در روزنامه ديد كه براي نمايش اوليه Citizen Kane بود. «هاپر» به زودي دريافت كه فيلم براساس ويژگي هاي زندگي هرست بود و سپس به او گزارش داد و تهديد كرد كه اگر اين چيزي است كه او مي خواهد آبروي او را خواهد برد. بنابراين جنجال بر سر سركوب نمودن Citizen Kane شروع شد. امپراتوري رسانه اي هرست فيلم را تحريم كرد. اين فيلم فشار زيادي بر هالي وود اعمال مي كرد و آن را به اين تهديد مي كرد كه 15 سال بي آبرويي هاي سركوب شده را به نمايش خواهد گذاشت و اين حقيقت را كه بيشتر رئيس هاي استوديو يهودي هستند را خواهد گفت. يكبار رؤساي استوديوهاي بزرگ به طور مشترك به «آركي او»‌ پيشنهاد دادن هزينه فيلم را دادند كه در برابر آن پرينت هاي منفي موجود را به قصد سوزاندن دريافت كنند. «آركي او»‌ اين پيشنهاد را رد كرد و به فيلم اجازه پخش محدودي دادند. در همين حال، هرست با موفقيت، سينماها تهديد كرد كه تبليغات هر فيلم ديگري را در شرايط نمايش Citizen Kane ممنوع كند. «آركي او» سينماهاي زيادي در اختيار نداشت بنابراين در حقيقت فقط تعدادي محدود از سينماها جرأت كردند Citizen Kane را پخش كنند. با اينكه فيلم بسيار مورد استقبال قرار گرفت اما تا زماني كه به عموم مردم برسد، موج مثبت شهرت خود را از دست داد. اين فيلم 9 بار نامزد جايزه آكادمي شد اما فقط يكبار برنده شد آن هم به خاطر بهترين نمايشنامه كه بين «ولز» و «منكيويز» تقسيم شد. تأخير در توزيع و پخش نامناسب آن باعث فروش حد متوسط آن شد كه بودجه و هزينه هاي بازاريابي آن را جبران كرد اما «آر.كي.او» شانس سودي بزرگ را از دست داد. اين حقيقت كه Citizen Kane بسياري از اصول هالي وود را در نظر نگرفت باعث گيج و عصباني كردن مخاطبين سينما در دهه 40 شد. پاسخ نمايش دهنده ها منتقدانه بود. بسياري از صاحبان سينماها به تلخي ازس العمل هاي منفي مخاطبين شكايت كردند و كمي تكنيك هاي هنري «ولز» را مورد ستايش قرار دادند.
    «آركي او» فيلم را كنار گذاشت و تا سال 1956 دوباره آن را پخش نكرد. در طول دهه 50، فيلم توسط منتقدين فيلم فرانسوي از قبيل «فرانسويس تروفات» ديده شد، فيلمي كه به عنوان مثالي از تئوري «آتر» است كه در آن كارگردان، نويسنده فيلم نيز مي باشد. «تروفات»،‌‌ «كودارد» و ديگران تحت تأثير اين كار «ولز» قرار گرفتند و فيلمهاي خود را نيز ساختند و «نوول ويگ» را به وجود آوردند. در دهه 60 Citizen Kane در كالج ها محبوب شد، هم به عنوان مطالعه و بررسي يك فيلم و هم به عنوان موضوعي براي سرگرمي. پخش دوباره آن در تلويزيون، ويدئو خانگي و «دي وي دي» جايگاه «كلاسيك» آن را به بالا برد و در نهايت هزينه هاي آن را جبران كرد. مستند The Battle over Citizen Kane در سال 1996 داستان جنگ بين «ولز» و «هرست» است. در سال 1999، RKO 281، درام مستند«اچ بي او» داستان ساخت Citizen Kane را با بازي «ليو شديبو» به عنوان «اورسن ولز» بيان مي كند.


    پس از
    Citizen Kane

    دومين فيلم «ولز» براي «آركي او»، "The Magnificent Ambersons" بود كه از رمان مشهور «بوت تاركنيتون» كه برنده جايزه «پالتيزر» بود، گرفته شده بود. «جرج شافر» اميد داشت كه هزينه هاي از دست داده توسط Citizen Kane را جبران كند. Ambersons توسط «ولز» براي «كمپ بل پلي هاس» اقتباس شده بود كه تمام آن را خود نوشت. در آن زمان در دسترس نبود بنابراين «استنلي كرتز» به عنوان فيلم پرداز انتخاب شد. «كوتز» نيز چون بسيار ريزبين و دقيق بود، روند كندي در ساخت فيلم داشت و از برنامه ساخت عقب افتاد و بودجه بيشتري به بار آورد. همزمان، به درخواست «آدكي او»، «ولز» بر روي اقتباس داستان «تريلر جاسولي» نوشته «اريك امبلر» به نام "Journey Into Fear" كار مي كرد كه او به كمك «جوزف كاتن» آن را نوشت. «ولز» علاوه بر ايفاي نقش در فيلم، تهيه كننده آن نيز بود. كارگرداني آن به تنهايي به «نرمن فاستر» نسبت داده شده است. «ولز» بعدها ذكر كرد كه آنقدر عجله داشتند كه كارگردان هر صحنه يك شخص بود كه به دوربين نزديكتر بود. به ولز بعدها مجموعه اي راديويي توسط «لي بي اس» پيشنهاد شد. اين مجموعه كه The Orson Welles Show نام داشت. شوي نيم ساعته متنوعي از داستان هاي كوتاه، داستانهاي كمدي، شعر و قطعات موسيقي بود. «جيميني كريكت» نيز بوسيله وامي كه از «والت ديزني» گرفته بود به «تئاتر مركوري » پيوست. تنوع برنامه براي شنوندگان محبوبيتي نداشت و «ولز» پس از مدتي مجبور شد برنامه را تنها به داستان ها نسبت دهد. در طول توليد Ambersons و Journey Into Fear، «نلون راك فلار» و «جاك ويتني» از «ولز» درخواست كردند كه فيلمي مستند در مورد آفريقاي جنوبي بسازد. اين به دستور دولت فدرال بود. تبليغات زمان جنگي كه طراحي شده بودند تا آمريكاي لاتين را از متحد شدن با «آكسيس پاورز» منصرف كنند. «ولز» كه انتظار مي رفت "Carnaral" را در «ريودو ژانيرو»، برزيل فيلمبرداري كند، با عجله به اديت Ambersons شتافت و همينطور به اتمام صحنه هاي بازي Journey Into Fear پرداخت. با اتمام شوي راديويي «لي بي اس»، او به كمك «رابرت وايز» با عجله به كارهاي مربوط به Ambersons پرداخت، شخصي كه Citizen Kane را اديت كرده بود و بعد به برزيل رفته بود. متأسفانه براي اتمام پروژه Ambersons، «ولز» دوباره مجبور به مذاكره در مورد قرارداد خود شد. Ambersons شكست سنگيني براي «آركي او» بود با اينكه چهار بار نامزد جايزه آكادمي به دليل بهترين تصوير و بهترين بازيگر زن فرعي «اگنس مورهد» شد. مستند آمريكاي جنوبي «ولز» به نام "It's All True" يك ميليون دلار بودجه به خود اختصاص داد كه نيمي از آن در زمان اتمام توسط دولت آمريكا تأمين مي شد و مورد حمايت «آركي او» نيز قرار گرفت. آنها توليد را متوقف كردند، بسياري از عوامل را بيرون كشيدند و كاركنان «مركوري» را در زماني كه «ولز» در برزيل بود از استوديو بيرون كردند. در It's All true، «ولز» فيلم سفر Jangadeiros را دوباره ساخت. داستان چهار ماهيگير فقيري كه 1500 مايل را در قايقشان طي كردند تا از رئيس جمهور برزيل در مورد شرايط كاريشان كمك بگيرند. اين 4 نفر به قهرمانان ملي تبديل شدند كه «ولز» داستان آنها را در «تايم» خوانده بود. «جاكار» در طول تهيه فيلم در اثر اشتباهي فوت كرد و «ولز» تقاضا كرد كه فيلم را به اتمام برساند. به او مقدار محدودي تجهيزات سياه ـ سفيد و دوربيني خاموش داده شد. او سكانس را به پايان رساند اما «آركي او» به او اجازه نداد تا فيلم را كامل كند.
    قطعات كامل شده فيلم در سال 1993 بيرون آمد كه شامل ساخت دوباره و غيرحرفه اي «4 مرد بر روي قايق» بود. در همين حين، «آركي او» جنگ رواني بر ضد «ولز» ترتيب داد و به اشتباه ادعا كرد كه او بدون نمايشنامه به برزيل رفته و يك ميليون دلار نيز به هدر داده است. شعار رسمي شركتشان پس از آن از قصد به «نمايش بر جاي حقيقت» تغيير يافت. ولز كه پس از دو مصيبت The Magnificent و It's All True قادر نبود به عنوان كارگردان فيلم به كار خود ادامه دهد، به همين جهت به كار در راديو روي آورد. «لي بي اس» به او اختيار اجراي 2 مجموعه هفتگي را داده به نامهاي Hello Americans ، براساس تحقيقاتي كه او در برزيل انجام داده بود و Ceiling Unlimited كه توسط «لاك هيد» اسپانسر شده بود و راجع به احترام زمان جنگي به پيشرفت هايي در نيروي هوايي بود. او در هر دو برنامه از اعضاي تئاتر «مركيوري» خود استفاده كرد. پس از چند ماه برنامه Hello Americans لغو شد و «ولز» با «جوزف كاتن»، مجري جديد برنامه Ceiling Unlimited تعويض شد. «ولز» در بسياري از شوها مهمان بود، مهمتر از همه شوي «جك بني» كه در آنجا يك ماه در سال 1943 به عنوان مهمان شركت داشت. او نقش فعالي در سياست آمريكا و بين الملل داشت و از روزنامه نگاري براي بيان ايده هاي خود استفاده كرد. در سال 1943، ولز با «رتيا هي ورت» ازدواج كرد. آنها يك فرزند به نام «ربكا ولز» داشتند و 5 سال بعد در سال 1948 جدا شدند. در اين بين، «ولز» در برخي فيلمها نقش بازيگر را داشت. او در سال 1943 در اقتباس فيلم Jane Eyre درخشيد. او همچنين نقش مهمي در فيلم Follow The Boys در سال 1944 داشت كه در آن او نمايش شعبده بازي «مركيوري واندرشو» را اجرا كرد و «مارسن دتيريچ» را پس از اينكه رئيس «حكمبيا پيكچرز»، «هري كان» اجازه نداد كه «هي ورت» با «ولز» همكاري كند، در نمايش به دو نصف تقسيم كرد. در سال 1944 به ولز پيشنهاد شوي راديويي جديدي شد كه تنها در كاليفرنيا پخش مي شد. Orso Welles Almanac شوي متنوع نيم ساعته ديگري بود كه اسپانسر آن «موبيل اويل» بود. پس از موفقيت او در اجراي شوي The Jack benny به طور موقتي، تمركز او بيشتر بر كمدي بود. اجراي او در شوي Jack Benny شامل جكهايي بود كه شخصيت او را پايين برد و داستان هايي كه در مورد خود گفت و خود را در آنها نخبه خطاب كرد. روزنامه نگاران زياد مايل نبودند تا «ولز» را به عنوان كمديني قبول كنند ولز نيز اغلب در برنامه هاي خود از كيفيت پايين نوشته ها صحبت مي كرد. زماني كه ولز شوي Mercury Wonder را چند ماه بعد شروع كرد به كمپ نيروهاي مسلح مسافرت كرد و در آنجا به اجراي حقه هاي شعبده بازي و كمدي پرداخت كه اين برنامه ها به طور زنده در راديو پخش شد و رنگ و بويي جنگي به خود گرفت. از بازيگران «مركوري» او تنها «اگنس مورهد» باقي مانده بود. اين مجموعه نيز در اتمام سال به دليل رتبه هاي پاييني كه به آن داده شده بود لغو شده با اينكه شهرت او به عنوان كارگردان فيلم زيرسؤال رفت اما محبوبيت «ولز» به عنوان بازيگر همچنان باقي ماند. «پبست بلوريبون» به «ولز» مجموعه راديويي This Is My Best را داد تا آن را كارگرداني كند اما پس از يك ماه او به دليل تضادهاي خلاقيتي اخراج شد. او آغاز به نوشتن ستون سياسي اي براي نيويورك پست كرد كه «اورسن ولز آلماناك» نام گرفت. در حيني كه روزنامه از ولز مي خواست در مورد داستان هاي هالي وود بنويسد او به كشف مسائل مي پرداخت. فعاليتش براي صلح بشري مقدار زيادي از زمان او را گرفت. اين ستون از روزنامه به دليل انتظارات متناقض نتوانست ادامه يابد و پس از مدتي از روزنامه حذف شد.


    آثار پس از جنگ جهاني دوم (1948 ـ 1946)


    در سال 1946، «اينترنشنال پيك چرز» فيلم "The Stranger" ساخته ولز با حضور «ادوارد جي رابينسون»، «لورتايانگ» و «ولز» را به نمايش درآورد. «سم اشپيگل» تهيه كنندگي فيلم را برعهده داشت، كه راجع به شكار مجرم جنگي نازي است كه در آمريكا تحت عنوان نامي ديگر زندگي مي كند با اينكه «آنتوني ويلر» به عنوان نويسنده نمايشنامه معرفي شده بود اما نمايشنامه دوباره توسط «ولز» و «جان هيوستون» نوشته شد تخيلي ترين كار «ولز» در فيلم توسط «اشپيگل» حذف شد و نتيجه آن جدا از برخي سكانس هاي حرفه اي بر روي برج ساعت يا برانگيختن جو شهر كوچك، تريلري هالي وودي و بر روي اصول بود. اين فيلم در فروش موفق بود اما «ولز»‌ تصميم گرفت كه نمي خواهد عضو كوچكي در استوديوهاي هالي وود باشد. او به تلاش خود براي كنترل خلاق ادامه داد، تنها وسيله اي كه او را به هالي وود آورد. در تابستان 1946، «ولز» نسخه اي به طور موسيقي و بر روي صحنه تئاتر از Around the world in Eighty Days اجرا كرد كه نوشته دوباره طنزآميز و طعنه آميز رمان «جولز ورنه»‌ توسط «ولز» بود كه موسيقي و آهنگ هاي آن توسط «كل پرتر» ساخته شد و توليد آن بر عهده «مايك تاد» بود كه بعدها فيلم موفق خود را با كمك «ديويد نيون» ساخت. زماني كه «تاد» از توليد پرهزينه و گران نمايش خود را كنار كشيد. ولز خود از مسائل مالي حمايت كرد. زماني كه او در نقطه اي از زمان بي پول شد، رئيس «كلمبيا»، «هري كان» را راضي مي كرد كه براي او پول بفرستد و او را در ادامه نمايش كمك كند و در عوض ولز به او قول داد فيلمي براي كان بسازد و كار نويسندگي، تهيه كنندگي، كارگرداني ولز به او قول داد فيلمي براي كان بسازد و كار نويسندگي، كارگرداني و ايفاي نقش آن را رايگان براي او انجام دهد. اين شوي نمايشي نيز به دليل فروش پايين با شكست مواجه شد و «ولز» قادر نبود ضررهاي مالياتي خود را جبران كند. او در آخر به «آي آر اس» چند صد هزار دلار بدهكار شد و چند سال بعد «ولز» براي حمايت مالياتي به اروپا روي آورد. در همان زمان در 1946، او دو مجموعه راديويي جديد را آغاز كرد، تئاتر تابستاني «مركيودي» براي «لي بي اس» و «ارسون ولز كامنتزير» براي «اي بي سي» در حالي كه «تئاتر تابستاني» اقتباس هاي نيم ساعته برخي از شوهاي كلاسيك راديويي «مركوري» از دهه 30 را به اجرا مي گذاشت، اولين قسمت آن را فشرده نمايش بر روي صحنه Around the world بود و به عنوان تنها ضبط موسيقي «كل پرتر» براي پروژه بود. چندين بازيگر اصلي «مركوري» براي مجموعه ها بازگشتند به علاوه «برنارد هرمن». اين مجموعه براي ماه هاي تابستان برنامه ريزي شده بود و «ولز» درآمدهاي خود را در نمايش بر روي صحنه شكست خورده خود سرمايه گذاري كرد. «كامنتريز» مجموعه اي سياسي بود كه تمهايي مانند تمهاي روزنامه «نيويورك پست» داشت. دوباره «ولز» تمركز روشني بر روي كارش نداشت و پس از چندي NAACP موضوع «ايساك وودوارد» را به توجه او رساند. «ولز» ادامه مجموعه را فداي مسائل «وودوارد» كرد و اولين مجموعه اي بود كه اين موضوع را به توجه ملي رساند و باعث امواج شبهه انگيزي در سر تاسر كشور شد. پس از مدت كمي The Stranger در چندين ايالت جنوبي منع شد. «اي بي سي» قادر نبود اسپانسري براي برنامه راديويي پيدا كرد و بنابراين آن را كنسل كرد. «ولز» هرگز برنامه راديويي منظمي در آمريكا نداشت و ديگر برنامه اي را كارگرداني نكرد. فيلم «كان» در آخر به "The Lady from Shanghai" تبديل شد و در سال 1947 براي «كلمبيا پيكچرز» فيلمبرداري شد. اين فيلم كه قرار بود فيلمي معمولي و تريلري باشد، پس از اينكه «كان» توصيه كرد كه زن دوم «ولز» كه از او جدا شده بود يعني «ريتاهي ورت» در آن ايفاي نقش كند،‌ بودجه اش بسيار بالا رفت. «كان» به خاطر ضعف در فيلمبرداري «ولز»، مخصوصاً داستان گيج كننده و كمبود كلوزآپهاي فيلم عصبي بود و سفارش اديت بيشتر و فيلمبرداري مجدد را داد. پس از اديت سنگين توسط استوديو، تقريباً يك ساعت از اولين كات «ولز» پاك شده بود. فيلم در زمان بيرون آمدنش در آمريكا به عنوان مصيبتي بود. «ولز» مردم را به ياد مي آورد كه از صحبت كردن با او خودداري مي كردند، فقط براي اينكه او را شرمنده نكنند. پس از بيرون آمدن فيلم زياد طول نكشيد كه «سز» و «هي ورت» طلاقشان را به مرحله نهايي رساندند. با اينكه فيلم در اروپا مورد تحسين قرار گرفت اما در آمريكا براي چند دهه، زياد مورد تشويق قرار نگرفت. «ولز» كه قادر نبود به عنوان كارگردان در هيچ استوديوي بزرگي به فعاليت خود ادامه دهد در سال 1948 «ريپابليك پيكچرز» را متقاعد كرد كه به او اجازه كارگرداني نسخه كم بودجه Macbeth را بدهند كه شامل ويژگيهايي از قبيل «پاپير ماچ»، تاجهاي غيرواقعي و يك گروه از بازيگران با همزمان و همخوان كه بر روي آهنگهاي از قبيل ضبط شده مي خواندند. «ريپابليك» به لهجه هاي اسكاتلندي روي آهنگ ها اهميت نمي داد و كمك كرد تا بيرون آمدن اين اثر تا يك سال به طول بيانجامد. «ولز» در همان حين كه تهيه كننده همكار و حامي هميشگي او «ريچارد ويلسون» مشغول كار بر روي موسيقي اين اثر بود به اروپا رفت. «ولز»‌ در نهايت بازگشت و 20 دقيقه از فيلم را به درخواست «ريپابكيك» حذف كرد و براي پركردن اين فواصل داستان سرايي هايي را ضبط كرد. اين فيلم نيز به عنوان مصيبتي ديگر شناخته شد. در اواخر دهه 70، Macbeth به نسخه اصلي «ولز» بازگشت. در طول اين زمان، ولز درخواست كرد كه مجموعه راديويي The Shadow را به تصوير بكشد. او هدف داشت كارگرداني، تهيه كنندگي، نويسندگي و ايفاي نقش فيلم را برعهده بگيرد اما پروژه در زماني كه او قادر نشد سرمايه گذاراني براي خود پيدا كند، فرو ريخت. مقاله «مارك ميلر» در مورد تلاش «ولز» براي ساختن يك فيلم «بت من»‌به طور نسبي از اين پروژه الهام گرفته است.

    «ولز» در اروپا (1956 تا 1948)

    «ولز» در اواخر سال 1947 هالي وودي را به مقصد اروپا ترك كرد، و چنين اظهار داشت كه «آزادي» را انتخاب كرده است. اين مطمئناً به پيشنهادات بازيگري و امكان كارگرداني و تهيه فيلمهاي وي برمي گردد. در حال حاضر مدارك محكمي وجود دارند كه ولز در هالي وود، نامش در ليست سياه بود و اين هم به دليل سالهاي متمادي تبليغات منفي امپراطوري «هرست» بود كه به او برچسب كمونيست را زد و همينطور تحقيقات «اف بي آي» كه توسط «جي ادگار هوور» انجام شد. در ايتاليا در سال 1948 او به عنوان «كگليوستورو» در فيلم Black Magic درخشيد. بازيگر همراه او در اين فيلم، «اكيم تاميرف» آنقدر «ولز» را تحت تأثير قرار داد كه او از اين بازيگر در چهار محصول ساخته شده توسط خود در طول دهه هاي 50 و 60 استفاده كرد. در سال بعد «ولز» در فيلم The Third Moon نقش «هري لايم» را داشت كه داستان آن توسط «گراهام گرين» نوشته شده بود و كارگرداني آن را نيز «كرل ريد» برعهده داشت و بازيگر ديگر آن نيز «جوزف كاتن»، دانشجوي سابق «تئاتر مركيوري» بود و موسيقي آن نيز توسط «آنتون كاراس» نوشته شده بود كه با ساز بيادماندني «زايتر» نواخته شده بود. اين فيلم موفقيتي بين المللي و بسيار بزرگ بود اما «ولز» متأسفانه درصدي از درآمد خالص را در قبال مبلغي بيشتر رد كرد. چند سال بعد، تهيه كننده بريتانيايي راديو «هري الن تاورز» شخصيت «لايم» را براي مجموعه اي راديويي به نام The Lives of Harry Lime دوباره زنده كرد. مجموعه هاي 1951 كه شامل آثار ضبط شده توسط «كاراس» مي باشند، بسيار موفق بودند و براي 52 هفته به اجرا درآمدند. «ولز» قصد داشت تعدادي اپيزود بنويسد ـ تصميمي كه توسط «تاورز» مورد بحث و جدال قرار گرفت ـ شخصي كه گفته بود آنها توسط «ارنست برن من» نوشته شده ـ كه بعدها به عنوان پايه نمايشنامه "Mr Arkadin" ولز به او كمك كرد. «ولز» همچنين در سال 1949 در فيلم ايتاليايي Prince of Foxes در نقش «سزار برجيا» پديدار شد، به همراهي «تيرون پاور» و «اورت سؤالون» و «پايان» كه در فيلم The Black Rose حضور داشت در طول اين زمان، «ولز» در حال ذخيره سرمايه خود بود تا از مشاغل بازيگري و اجرايي به مرحله اي برسد تا بتواند خود به تنهايي نمايش «اتولو»ي شكسپير را بسازد. از سال 1949 تا 1951 «ولز» بر روي «اتلو» كار مي كرد و در مكان هايي از قبيل اروپا و مراكش مشغول فيلمبرداري بود. بازيگران اصلي فيلم «مايكل مك لياموير» در نقش «ياگو» و «هيلتون ادواردز» در نقش پدر «دسدمونا» «باربانتيو» بودند. «سوزان كلاتير» در نقش «دسدمونا» و «رابرت كوت»،‌ دانشجوي سابق «كمپ بل پلي هاس» در نقش خدمتكار «ياگو»، «رودريگو» بازي مي كردند. فيلمبرداري ها براي چندين بار معلق شد زيرا «ولز» بارها كمبود سرمايه پيدا كرد و كار را براي مشاغل ديگر ترك كرد. زماني كه اين فيلم اولين بار در «فستيوال فيلم كن» نمايش داده شد برنده «پالمه اودر» شد اما تا سال 1955 در آمريكا به پخش عمومي نرسيد و تنها در نيويورك و لس آنجلس نمايش داده شد. نسخه آمريكايي فيلم، موسيقي ناقصي از لحاظ تكنيكي داشت و نقصش اين بود كه صداهاي مختلفي در زمان سكوت در فيلم به گوش مي رسيد كه اين ايراد توسط دختر «ولز» تصحيح شد و در سال 1992 او يعني «بتريس ولز ـ اسميت» فيلم را دوباره در سطح گسترده اي به فروش رساند. در سال 1952 «ولز» به يافتن كار در انگلستان ادامه داد، يعني پس از موفقيت شوي راديويي «هري لايم». «هري الن تاورز» به «ولز» مجموعه اي ديگر پيشنهاد داد به نام The Black Museum كه «ولز» مجري و داستان سراي برنامه باشد و همچنين 52 هفته نيز ادامه داشت. كارگردان «هربرت ويلكوكس» به او نقش قرباني به قتل رسيده اي را در Trent's Last Case پيشنهاد كرد كه براساس رمان «اي لي نبت لي» بود و در سال 1953، بي بي سي «ولز» را استخدام كرد تا يك ساعت از منتخب اشعار حماسي «والت ويت من» را بخواند.
    «تاورز» دوباره «ولز» را استخدام كرد تا در مجموعه راديويي The Adventure of Sherlock Holmes نقش «پروفسور موريارتي» را بر عهده بگيرد. بازيگران ديگر اين مجموعه «جان گيل گاد» و «رالف ريچاردسون» بودند. در اواخر 1953، ولز به آمريكا بازگشت تا در برنامه زنده لي بي اس كه تلويزيوني و با داستان «كينگ ليد» شكسپير بود ايفاي نقش كند. بازيگران اين نمايش شامل «مايكل مك لياموير»‌و «الن بدل» بودند. همان حيني كه «ولز» توجهات خوبي به خود جذب مي كرد، توسط عوامل «آي آر اس» محافظت مي شد و در زمان خارج از ساعت كاري در استوديو اجازه خروج از اتاق هتلش را نداشت و هيچگونه خريدي هم نمي توانست انجام دهد و تمام درآمد خود را مي بايست صرف صورتحساب مالياتي خود كند. «ولز» پس از پخش برنامه به انگلستان بازگشت. در سال 1954، كارگردان «جرج مور اوفرال» به «ولز» پيشنهاد نقش اصلي قسمت Lord mountdrago از Three Cases of Murder را داد كه به همراه او «الن بدل» نيز ايفاي نقش مي كرد. «هربرت ويل ككس» در Trouble in Glen به او نقش منفي فيلم را داد كه در مقابل «هارگارت لاك وود»، «فرست تاكر» و «ويكتور مك لگلن » قرار داشت و كارگردان «جان هاستن» در فيلم خود كه اقتباسي از داستان "Moby Dick" نوشته «هرمن مل ويل» بود به او نقش «فادر مپل» را داد كه در كنار او «گرگوري پگ» مي درخشيد. اثر بعدي «ولز» كه در آن هم نقش كارگردان را داشت هم بازيگر Mr.Arkadin (1955) بود كه تهيه كننده آن نيز آموزگار سياسي او «لوئيس دوليوت» در دهه 40 بود. اين فيلم در فرانسه، آلمان، اسپانيا و ايتاليا فيلمبرداري شد. در اين اثر كه براساس چند اپيزود از شوي راديويي «هري لايم» است، «ولز» نقش بيليونر بدبيني را دارد كه قاچاقچي حقيري را استخدام كرده تا گذشته كثيف او را جستجو كند. گريم «ولز» موضوع بسياري از تمسخرها بود اما شايد اين كار به اين قصد بود كه كاراكتري را نشان دهد كه چهره واقعي خود را نشان نمي داد و هويت اصلي خود را مخفي مي كرد. در اين فيلم «رابرت آردن» نيز مي درخشيد كه در گذشته در مجموعه «هري لايم» نيز كاري كرد و همچنين «پائولاموري»، همسر سوم «ولز» كه صدايش كاملاً با صداي «بيلي وتيلا» تعويض شد و بازيگران مهمان شامل «آكيم تميرف»، «مايكل دگريو»، «كاتينا پاكسينو» و «ميشا آر» بودند. تهيه كننده فيلم «ردوليوت» كه از حركت كند «ولز» در اديت اين فيلم مشغول شده بود، «ولز» را از پروژه حذف كرد و فيلم را بدون او به پايان رساند. در نهايت 5 نسخه مختلف فيلم به بازار عرضه مي شود كه دو تاي آن به اسپانيايي و 3 تاي ديگر نيز انگليسي است.
    نسخه اي كه «دوليوت» آن را كامل كرد به نام Confidential Report تغيير پيدا كرد و جلوتر از نسخه «ولز» به بيرون آمد. در سال 2005، «استفان در وسلر» از موزه فيلم مونيخ ساخت دوباره اين فيلم را كه قصد اصلي «ولز» بود نظارت كرد. اين اثر توسط «كريتريون كامپني» بر روي «دي وي دي»‌ به بيرون آمد و توسط آموزگار و كارگردان «ولز»، «پيتر بگ دانوويچ» به عنوان بهترين نسخه در دسترس اين فيلم در نظر گرفته شد. همچنين در 1955، «ولز» دو مجموعه تلويزيوني براي «بي بي سي»‌ را كارگرداني كرده اولين مجموعه Orson Welles Sketchbook بود كه مجموعه اي 6 قسمتي بود هر قسمت آن 15 دقيقه بود كه «ولز» را نشان مي داد كه براي دوربين در دفتر نقاشي اي به نقاشي مشغول بود و يادآوري هايش را براي مردم به روي كاغذ مي آورد (كه شامل موضوعاتي از قبيل فيلمبرداري It's All True و موضوع «ايساك وود وارد» مي شد) و دومين مجموعه، "Around The World With Orson Welles" بود كه شامل 6 برنامه مربوط به راهنمايي هاي جهانگردي بود كه در مكان هاي متفاوتي در سر تا سر اروپا اجرا شد از قبيل «ونيز» و «باسك كانتري» در ميان فرانسه و اسپانيا و انگلستان. ولز در اين مجموعه نقش مجري و مصاحبه گر را داشت و حقايق مستند و مشاهدات شخصي خود را بيان مي كرد (تكنيكي كه او هميشه در حال مكاشفه در آن است).
    اپيزود هفتم اين مجموعه كه در رابطه با موضوع «كاكتون دامينسي» بود، توسط دولت وقت آن زمان فرانسه سركوب شد اما پس از مرگ «ولز» دوباره ساخته شد و در سال 1999 بر روي ويدئو به بيرون آمد. در سال 1956 ولز Portrait of Gina را كامل كرد كه پس از مرگش تحت عنوان Viva Italia در تلويزيون آلمان پخش شد. اين برنامه، 30 دقيقه پخش نوشته هاي شخصي ولز در رابطه با «گينا لولوبريگيرا» بود. ولز كه از نتايج كار ناراضي بود تنها پرينت آن را در «هتل ريتز» پاريس گذاشت قوطي هاي فيلم براي چند دهه در كمد هتل باقي ماندند و پس از مرگ ولز دوباره كشف شدند.


    بازگشت به هالي وود (1956 تا 1959)


    در سال 1956، ولز به هالي وود بازگشت و در شوهاي راديويي از قبيل Tomorrow نقش داستان سرا را داشت. او در شوهاي تلويزيوني مانند I Love Lucy شركت مي كرد و شروع به فيلمبرداري داستاني از قبل طراح شده به نام Desilu را كرد كه نوشته شاگرد سابق او «لوسيل بال» و شوهرش «دلي آرناز» بود، شخصي كه اخيراً استوديوهاي خارج از فعاليت «آركي او‌» را خريداري كرده بود. اين فيلم Fountain of youth نام داشت كه براساس داستاني از «جان كاليد» بود. اين فيلم كه اساساً كارآمد به نظر نمي آمد تا سال 1958 پخش نشد و ليكن جايزه «پي بادي» را براي عالي بودن نصيب خود كرد. فيلم بعدي ولز Man in the shadow براي شركت «يونيورسال پيكچرز» در سال 1957 بود كه «جف چندلر» در آن مي درخشيد. ولز در «يونيورسال» باقي ماند و به همراه «چارلتون هستون» در سال 1958 در فيلمي كه اقتباسي از رمان Badge of Evil نوشته «ويت مسترسون» بود ايفاي نقش كرد (داستاني كه ولز ادعا كرده هرگز نخوانده است). ولز كه اساساً در اين فيلم به عنوان بازيگر استخدام شده بود با پيشنهادات و پافشاري هاي «چارلتون هستون» توسط «يونيورسال استوديوز» به درجه كارگرداني رسيد. با به هم پيوستن دوباره بسياري از بازيگران و تكنسين هايي كه او با آنها در دهه 40 در هالي وود فعاليت داشت (از قبيل فيلمبردار «راسل متي» [The Stranger]، طراح گريم «ماريس سيدرمن» (Citizen Kane) و بازيگران «جوزف كاتن»، «مارلين ديت ريچ» و «اكيم تميروف») فيلمبرداري اين اثر به آرامي انجام شد و «ولز» طبق برنامه و بودجه آن را به اتمام رساند و رؤساي استوديوها نيز از او بسيار قدرداني كردند. ناگهان، استوديو، Touch of Evil را از دست ولز گرفت، آن را دوباره اديت كرد، صحنه ها را دوباره فيلمبرداري كرد و صحنه هاي توصيفي جديدي براي روشن كردن داستان فيلم تهيه كرد. علي رغم فشار روحي اينكه فيلم بدون هيچ دليل روشني از حيطه كنترل او خارج شده بود، ولز يادداشتي 58 صفحه اي نوشت كه شامل پيشنهادات و اعترافات وي بود. استوديو چندين ايده را به كار گرفت اما 30 دقيقه ديگر از فيلمها را كاست و آن را بيرون داد. حتي با اين وضعيت، فيلم بسيار در اروپا مورد استقبال قرار گرفت و جايزه برتر «بروسلز و ورلد فير» را به خود اختصاص داد. در سال 1978، نسخه طولاني بازبيني فيلم كشف و عرضه شد. در سال 1998، اديتور «والتر مارچ» و تهيه كننده «ريك اشميدلين» با مطالعه در يادداشت اصلي ولز، تلاش كردند تا فيلم را تا جايي كه قادر بودند به محتويات يادداشت نزديك كنند. اين تنها يك راه حل بسيار عالي بود و نمي بايست با نيت اصلي ولز اشتباه گرفته شود. ولز در يادداشت هاي خود ذكر كرده بود كه فيلم ديگر نسخه او نبود ـ نسخه استوديو بود اما هنوز آماده بود تا آنها را در اين مسئله ياري كند. همينطور كه «يونيورسال» Evil را دوباره بازسازي مي كرد، ولز فيلمبرداري اثر گرفته شده از رمان Don Quixote نوشته «ميگل كروانتز» را در مكزيك آغاز كرد كه در آن «ميشا آر» نقش "Quixote" و «آكيم تاميرف» نقش Soncho Panza را داشتند. فيلمبرداري اين اثر كه هميشه در حال شروع و وضعيت ابتدايي قرار داشت هيچ وقت به پايان نرسيد.
    ولز به بازيگري ادامه داد مثلاً در فيلمهايي مانند The Long Hot Summer (1958) و Compulsion (1959) اما به زودي به اروپا بازگشت تا به الگوي خود يعني ساخت فيلمهايي با بودجه كم كه مي تواند در آنها كنترل را به دست گيرد و آنها را خود به پايان برساند ادامه دهد.

    بازگشت به اروپا (1970 تا 1959)


    ولز به اروپا بازگشت و به بازيگري ادامه داد. او به فيلمبرداري Don Quixote در اسپانيا ادامه داد اما «ميشا آر» را با «فرنسيسكو ريگو» را جابجا كرد. در ايتاليا در سال 1959، ولز صحنه هاي خود (كينگ سائول) را در فيلم «ريچارد پايتر» به نام David and Goliath كارگرداني كرد. در هنگ كنگ او به همراه «كرت جرگنز» در فيلم «سوئيس گيلبرت» به نام Ferry to Hong Kong ايفاي نقش كرد. در سال 1960 در پاريس او در فيلم «ريچارد فليشر» به نام Crack in the Mirror ايفاي نقش كرد. در يوگسلاوي نيز در فيلم «ريچارد ترپ» به نام The Tartars بازي كرد. او همچنين در تئاتر «گيت» در «دوبلين» برنامه اجرا كرد كه اين برنامه تركيب فشرده اي از 5 داستان تاريخي شكسپير بود و هدف آن تمركز بر روي داستان «فالستاف» بود. «كيت بكستر» نقش «پرنيس هال» را اجرا كرد و ولز اين اقتباس را Crimes at Midnight ناميد. تا اين زمان او فيلمبرداري Quixote را به پايان رسانده بود. با اين حال او به بازي كردن با اديت فيلم تا دهه 70 ادامه داد و هرگز فيلم را به اتمام نرساند. در صحنه هايي كه به پايان رسانده بود، براي تمام بازيگران صدا گذاشت و داستان سرايي فيلم را نيز برعهده گرفت. در سال 1992 نسخه اي از فيلم توسط كارگردان «جس فرانكو» كامل شد با اينكه تمام قسمت هايي كه ولز فيلمبرداري كرده بود در دسترس او نبود. آنهايي هم كه در دسترس بودند رو به زوال بودند. با اينكه صحنه هاي فيلمبرداري شده توسط «ولز» با استقبال زيادي مواجه شد، توليد بعدي آن توسط «فرانكو» انتقادات شديدي را به خود ديد. در سال 1961 «ولز» In the Land of Don Quixote، مجموعه 8 قسمتي 30 دقيقه اي براي شبكه تلويزيوني ايتاليايي «آر اي آي» ساخت. اين مجموعه كه شبيه Around The World With Orson Welles بود، اطلاعات مسافرتي در مورد اسپانيا و همينطور همسر ولز «پائولا» و دخترشان «رتبريس» را در خود داشت. با اينكه ولز ايتاليايي صحبت مي كرد، اين شبكه به دليل لهجه او از داستان گويي «ولز» راضي نبود و به همين دليل اين مجموعه تا 1964 پخش نشد تا زماني كه شبكه داستان سرايي ايتاليايي خود را بر روي برنامه پياده كرد. در نهايت، علي رغم اين تغييرات، موسيقي مورد قبول «ولز» بر روي اين مجموعه باقي ماند. در سال 1962 «ولز» اقتباس برگرفته از رمان «فرانتس كافكا» به نام The Trial را كارگرداني كرد كه تهيه كنندگان آن نيز «الكساندر سالكيند» و «مايك سالكيند» بودند. بازيگران شامل «آنتوني پركينس» در نقش «جوزف ك»، «جين موريو»، «رومي اشنايدر»، «پائولا موري» و «اكيم تميروف»‌ بودند. در طول فيلمبرداري در «زاگرب» ولز مطلع شد كه سرمايه «سالكينز» به پايان رسيده است و اين بدان معني بود كه ديگر كار نمي تواند ادامه پيدا كند. او نيز كه در فيلمبرداري هاي داخلي وارد بود در «گردرسي» كه ايستگاه متروكه اي در پاريس بود به فيلمبرداري ادامه داد. ولز اعتقاد داشت اين مكان مدرنيزم «جو لزورن» و حس غمگيني از انتظار را در خود دارد كه هر دو براي «كافكا» مناسبند. فيلم فروش زيادي نكرد. «پيتر بگ دانوويچ» ذكر كرده كه «ولز» فيلم را شديداً طنزآميز وصف كرده است. در طول فيلمبرداري «ولز» با «اوجا كدار» ملاقات كرد، شخصي كه بعدها شريك فكري و ستاره او به مدت 20 سال بود. ولز سپس كارگرداني La Ricoha ـ قسمت «پير پائولو پاسوليني» از فيلم Ro Go Pa- را برعهده مي گيرد. ولز به گرفتن كارهايي از قبيل بازيگري، داستان سرايي يا مجري گري ادامه داد و فيلمبرداري Chime sat Midnight كه در 1966 به اتمام رسيد را آغاز كرد. اين اثر كه در اسپانيا فيلمبرداري شد،‌ تركيب فشرده اي از 5 اجراي شكسپير بود و بيانگر داستان «فالستف» و رابطه او با «پرينس هال» بود. بازيگران شامل «كيت بكستر»، «جان گيل گاد»، «جين موريو» و «مارگارت روتر فورد» بودند و نقش داستانسرايي آن را نيز «رالف ريچاردسون» برعهده داشت. موسيقي فيلم توسط «فرانسيسكو لاواگنينو» ساخته شد. «جس فرانكو» نيز نقش كارگردان دوم فيلم را برعهده داشت. در سال 1966، «ولز» فيلمي را براي تلويزيون فرانسه كارگرداني كرد كه برگرفته از داستان The Immortal Story نوشته «ايساك دين سن» بود. اين اثر كه در 1968 به بيرون آمد بازيگراني از قبيل«جين موريو»، «راجر كوگيو» و «نورمان اشلي» را در خود داشت.
    اين فيلم در سينماهاي فرانسه موفق بود. در اين ميان «ولز» با «كدار» ملاقات كرد و به او نامه اي را داد كه برايش نوشته بود و 4 سال پيش خود نگاه داشته بود. سپس آنها هرگز از همديگر جدا نشدند. آنها فوراً همكاري شخصي و حرفه اي با هم آغاز كردند كه تا پايان عمر او ادامه داشت. اولين آنها برگرفته از داستان The Heroine نوشته «ايساك دين سن» بود كه به عنوان اثر همراه The Immortal Story بود و در آن «كدار» مي درخشيد. متأسفانه پس از يك روز فيلمبرداري، سرمايه ها ناپديد شدند. پس از اتمام اين فيلم، او در نقش «كاردنيال ولزي» در برگرفته از داستان A Man for All Seasons نوشته «فرد زنيمن» حضور كوتاهي داشت ـ نقشي كه براي آن مورد تشويق فراواني قرار گرفت. در سال 1967 ولز كارگرداني The Deep را آغاز كرد كه براساس رمان Dead Calm نوشته «چارلز. اف. ويليامز» بود و در ساحل يوگسلاوي فيلمبرداري شد. بازيگران شامل «جين موريو»، «لارسن هاروي» و «كدار» بودند. اين فيلم كه شخصاً توسط «ولز» و «كدار» سرمايه گذاري شد، نتوانست به دليل كمبود سرمايه ادامه پيدا كند و چندين سال پس از مرگ «هاروي» نيمه كاره رها شد. نوارهايي از اين فيلم كه سالم مانده بودند توسط «موزه فيلم مانچن» در نهايت دوباره بازسازي شدند. در سال 1968 ولز فيلمبرداري برنامه مخصوص تلويزيوني براي «لي بي اس» را آغاز كرد به نام Or Son's Bag كه تركيبي از اطلاعات مسافرتي، تكه هاي كمدي و فشرده اي از اجراي The Merchant of Venice شكسپير بود كه «ولز» در آن نقش «شايلاك» را داشت. سرمايه اجراي شو كه توسط «لي بي اس» به «ولز» در سوئيس فرستاده شده بود را «آي اراس» گرفت، به اين دليل كه «ريچارد نيكسون»‌از كمدي سياسي به نام The Begatting of the President كه توسط «ولز» داستان سرايي شده بود عصباني بود. بدون وجود سرمايه، شو نتوانست ادامه پيدا كند اما در نهايت «موزه فيلم مانچن» به «ولز» كمكهايي كرد. در سال 1969، ولز اجازه داد كه سينمايي در «كمبريدج»، «ماساچوست» از نام او براي نام خود استفاده كند. سينماي «اورسن ولز» تا سال 1986 به فعاليت خود ادامه داد و «ولز» نيز در سال 1977 در آنجا حضور پيدا كرد. ولز كه پيشنهادهاي مختلفي براي كار در تلويزيون و فيلم داشت و از گزارش يك مجله درباره رابطه او با «كدار» ناراحت بود، كار اديت Don Quixote را رها كرد و دوباره به آمريكا در سال 1970 بازگشت.

    بازگشت به آمريكا و سالهاي واپسين (1985 تا 1970)


    ولز به هالي وود بازگشت، جايي كه بتواند به سرمايه گذاري شخصي فيلمها و پروژه هاي تلويزيوني خود ادامه داد. با اينكه به او پيشنهادات زيادي براي بازيگري مي شد، او به داستان سرايي و مجري گري ادامه داد و همچنين دريافت كه تقاضاهاي زيادي براي حضورش در تاك شوها يا گفتگوهاي تلويزيوني وجود دارد، بنابراين به طور متعدد در شوهاي «ديك كوت»، «جاني كارسون»، «دين مارتين» و «مرو گريفين» حضور پيدا كرد. تمركز اصلي «ولز» در اين مدت بر روي فيلمبرداري The other Side of the wind بود، پروژه اي كه 6 سال فيلمبرداري آن طول كشيد اما ناتمام باقي ماند و عرضه نشد. نقش اوليه به تصويركشيدن لوئيس هفتم فرانسه در Waterloo (1970) بود. در سال 1971 ولز برگرفته اي از داستان Moby Dick را كارگرداني كرد، اجراي تك نفره اي بر روي صحنه كه يادآور اجراي Moby Dick Rehearsed او در دهه 50 بود اين اجرا نيز به اتمام نرسيد و در نهايت توسط «موزه فيلم مانچن» بازسازي شد. او همچنين در فيلم La Decade Prodigieuse حضور پيدا كرد كه به همراه «آنتوني پركنيس» بازي مي كرد و كارگردان آن نيز «كلاد چبرول» بود و داستان آن نيز براساس رماني پليسي از «الري كويين» بود. در سال 1971 آكادمي هنر و دانش تصاوير متحرك به او جايزه اي افتخاري داد «براي مهارت بالا و دانش خلق تصاوير متحرك.
    ولز تظاهر كرد كه خارج از شهر است و «جان هاستن» را براي دريافت جايزه به آنجا فرستاد. «هاستن» از آكادمي براي جايزه دادن به «ولز» و ندادن هيچ كاري به او انتقاد كرد. در سال 1972، «ولز» به عنوان داستان سرا در فيلم مستند برگرفته از كتاب Future Shock نوشته «الوين تافلد» در سال 1970 ايفاي نقش كرد. در سال 1973 «ولز» For Fake را كامل كرد، فيلم داستاني اي در مورد يك جعل كننده آثار هنري «المير دهوري» و زندگي نامه نويسي به نام «كليفورد ايرونيگ». اين فيلم كه براساس مستندي حقيقي و موجود نوشته «فرانسويس ريچن باخ» بود شامل مطالب جديد در مورد «اوجا كدار»، «جوزف كتن»، «پاتول استوارت» و «ويليام آلند» بود. «ولز» دوباره براي تهيه كننده بريتانيايي «هري الن تاورز» شروع به كار كرد و نقش «لانگ جان سيلور» را در برگرفته اي از رمان Treasure Island نوشته «رابرت لوئيس استيونسون» ايفا كرد.
    اين فيلم كه به كارگرداني «جان هاگ» در سال 1973 ساخته شد داستانش در تئاتر «مركيوري» در سال 1938 دومين داستاني بود كه پخش شد. ولز همچنين در ديالوگ فيلم نيز نقش داشت. او در ليست عوامل فيلم در قسمت نويسندگان خود را با نام غيرواقعي «او.و.جيوز» معرفي كرده است. در سال 1975 «مؤسسه فيلم آمريكا» به «ولز» سومين جايزه موفقيت خود را ارائه داد (دو جايزه اول به كارگردان «جان فورد» و بازيگر «جيمز كاگني»‌تعلق گرفت). در همان جشن ولز دو صحنه از فيلم تقريباً به پايان رسيده خود به نام The other side of the wind را نمايش داد. تا سال 1976، «ولز» تقريباً فيلم را به پايان رسانده بود. با سرمايه گذاري هواداران ايراني، مالكيت فيلم پس از بركناري شاه ايران در وضعيت حقوقي دشواري فرو رفت. داستان اين فيلم كه نوشته «ولز» است راجع به كارگردان پيري است كه براي تكميل فيلم آخر خود به دنبال سرمايه است. در اين فيلم «جان هاستن» مي درخشد و بازيگران ديگر شامل «پيتر بگ دانوويچ»، «سوزان استرسبرگ»، «نورمن فاستر»، «ادموند اوبرايان»،‌‌ «كمرون ميتچل» و «دنيس هوپر» مي باشند. از سال 2006 تمام چالش هاي قانوني در رابطه با مالكيت فيلم از ميان رفت و هزينه آخر براي تكميل فيلم در حال جمع آوري مي باشد و تا به حال قسمتي از آن را نيز از شبكه «شو تايم» دريافت كرده اند. در سال 1979، «ولز» مستند Filming Othello را كامل كرد كه در آن «مايكل مك لياموير» و «هيلتون ادواردز» ايفاي نقش مي كردند. اين فيلم كه براي تلويزيون غرب آلمان درست شده بود در سينما نيز پخش شد. در همان سال، برنامه اي را كه خود براي مجموعه تلويزيوني Orson Welles show تهيه ديده بود كامل كرد كه در آن مصاحباني با «برت ري نولدز»، «جيم هنسون» و «فرنك اوز» و مهمانهايي از قبيل «دماپتس» و «انگي ديكنسون» در نظر گرفته شده بودند. اما او كه قادر نشد توجه شبكه ها را به خود جذب كند از پخش اين برنامه ها نيز محروم ماند. در اواخر دهه 70، «ولز» در مجموعه اي از تبليغات تلويزيوني مشهور شركت كرد از جمله براي شركت بزرگ «پائول ماسون». جملات تبليغاتي او براي مردم محبوب بودند. در سال 1979 او در برنامه راجع به زندگي نامه «نيكولا تسلا» به نام "The Secret Life of NikolaTesla" ظاهر شد.
    در سال 1982، شبكه بي.بي.سي The Orson Welles Story را براي مجموعه Arena پخش كرد. «ولز» در مصاحبه با «لسلي مگاهي» گذشته خود را با جزئيات كامل بيان كرد و با چندين نفر ديگر كه در گذشته حرفه اي او با او همراه بودند نيز مصاحبه شد. اين برنامه در سال 1990 تحت عنوان With Orson Welles: Stories of a life in film دوباره پخش شد. در طول دهه 80، ولز بر روي فيلمهايي از قبيل The Dreamers، كه براساس 2 داستان «ايساك دين سن» بود و «اوجا كدار» در آن مي درخشيد و The Orson Welles Magic Show، كه از مطالب برنامه تلويزيوني ناموفق خود در آن استفاده كرده بود، كار كرد. ديگر پروژه اي كه او بر روي آن كار كرد Filming The Trial بود، دومين فيلم مستند در يك سري مستندهايي كه راجع به فيلمهايي كه راجع به فيلمهاي مشهورش بود. با اينكه براي اين پروژه ها بسيار فيلمبرداري شد، هيچ كدام از آنها كامل نشد. ولي تمام آنها توسط «موزه فيلم مانچن» دوباره تهيه شد. ولز در سالهاي عمرش قادر نبود براي ديالوگ چند فيلمش پول كافي فراهم كند اما دو فيلم The Big Brass Ring و The Cradle Will Rock را توانست تا مقداري كامل كند: «آرنون ميلچان» موافقت كرد كه در صورت حضور اين شش بازيگر يعني «وارن بيتي»، «كلنيت ايست وود»، «پائول نومن»،‌‌ «جك نيكلسون»، «رابرت ردفورد» يا «برت رينولدز» فيلم The Big Brass Ring را توليد كند و ليكن تمام اين شش نفر به دلايل مختلفي اين پيشنهاد را رد كردند. و براي The Cradle Will Rock به طور مستقل سرمايه گذاري شد و بازيگران نيز مانند «روپرت اورت» موافقت كردند. مكان فيلمبرداري نيويورك بود اما كارهاي مربوط به استوديو در ايتاليا انجام مي شد. با اينكه كارهاي پيش از توليد بدون مشكل پيش رفت اما سه هفته قبل از شروع فيلمبرداري «ولز» با مشكلات مالي مواجه شد. گفته مي شود ولز براي درخواست كمك در جهت نجات فيلم به «استيون اسپيل برگ» مراجعه كرد اما او درخواستش را رد كرده است. ديالوگ هاي هر 2 فيلم پس از مرگ «ولز» منتشر شدند. پس از يك حراج استوديو، «ولز»‌ از «اسپيل برگ» گله كرده و گفته او 000/50 دلار براي سورتمه اي در Citizen Kane خرج كرد اما حاضر نيست حالا به او براي ساخت يك فيلم كمك كند. ولز با ذكر اين گفته بطور علني كه آن سورتمه تقلبي بوده و سورتمه واقعي در فيلم سوخته از «اسپيل برگ» انتقام گرفت اما بعدها ادعاي خود را پس گرفت.

    مرگ

    ولز در سن 70 سالگي در تاريخ 10 اكتبر 1985 با حمله اي قلبي جان خود را در خانه اش در هالي وود از دست داد. او در آن زمان پروژه هاي مختلفي در دست داشت از قبيل King Lear، The Orson Welles Magic Show و The Dreamers. مصاحبه واپسين او روز قبل از مرگش در شوي The Merr Griffin توسط زندگي نامه نويس او «باربارا لمينگ» انجام شد. آخرين نقش هاي او پيش از مرگش شامل كار دوبله در فيلم انيميشني The Enchanted Journey، بازي در فيلم Someone to love اثر «هنري جگ لوم» كه در سال 1987 بيرون آمد و فيلم The Transformers در سال 1986 كه در آن نيز كار دوبله را برعهده داشت، مي باشند. طبق گفته «نلسون شين»، كارگردان The Transformers ،«ولز» در زمان ضبط بسيار ضعيف بود كه لازم شد صداي او را از «سينتي سايزري» عبور دهند. طبق گفته همكاران ولز «گري گريور» و «او جا كدار»، او تمايل نداشت پس از مرگش جسدش سوزانده شود اما همسرش «پائولا» و دخترش «بتريس» جسد او را سوزاندند و خاكسترش را نيز در چاه خشكي در ملك دوستي كه در اسپانيا «روندا» زندگي مي كرد، افكندند. طبق چند گزارش، مقداري از خاكستر او در «پلازاد توروس»، قديمي ترين ميدان گاوبازي اسپانيا پراكنده شد.


    پروژه هاي ناتمام


    خروج «ولز» از هالي وود و تكيه بر توليدات مستقل بدين معني بود كه بسياري از پروژه هاي نهايي او گهگاه فيلمبرداري مي شد و يا كامل نمي شد. در نيمه هاي دهه 50، «ولز» كار بر روي شاهكار «سرونيتز»، Don Quixote را آغاز كرد كه در ابتدا براي لسي بي اس اين كار انجام شد. ولز با افزايش زمان فيلم و بسط نمايشنامه براي آوردن «كيكسوت» و «سانچو پانزا» به عصر جديد فيلم را گسترش داد. مراحل فيلمبرداري با مرگ «فرانسيسكو ري گوئرا»، بازيگر نقش «كويكسوت»، در سال 1969 متوقف شد. «اورسن ولز» اديت فيلم را تا چند دهه بعد ادامه داد و احتمالاً تا نيمه دهه 70 به طور تقريبي به پايان رسانده است. با مرگ «ولز»، فيلمهاي بسياري از صحنه ها در طول سفرهاي «ولز» در سراسر جهان گم شدند. كماكان جستجو براي اديت هاي آخر و ديگر نوارهاي فيلم گمشده «اورسن ولز» ادامه دارد اما آنها به احتمال زياد ديگر وجود ندارند. نسخه ناقصي از فيلم در سال 1992 بيرون آمد.
    در سال 1970، «ولز» فيلمبرداري The Other Side of The Wind را آغاز كرد، فيلمي كه در آن «جان هاستن» مي درخشيد و كارگردان آن نيز «ولز» بود و او مي خواست با اين فيلم به كار هالي وودي خود خاتمه دهد. اگرچه در سال 1972 فيلم به گفته «ولز» 96% كامل شده بود، اما نگاتيو آن تا سال 2004 در صندوقي در پاريس باقي ماند تا «پيتر بگدانوويچ» (كه بازيگر فيلم هم بود) قصد خود براي تكميل فيلم را اعلام كرد. اين نوار فيلم در مستند Working With Orson Welles (1993) وجود دارد. ديگر پروژه هاي ناتمام شامل The Deep، برگرفته از داستان Dead Calm نوشته «چارلز ويليامز» بود كه در سال 1970 يك صحنه مانده به اتمام آن به دليل مرگ ستاره فيلم «لارنس هاروي» متوقف شد و The Big Brass Ring، كه داستان آن مورد استفاده «جرج هيكن لوپر» در سال 1999 قرار گرفت.
    مستند Orson Welles: One-Man Band در سال 1995 كه بر روي دي وي دي F for Fake موجود بود شامل صحنه هايي از چندين پروژه ناتمام «ولز» مي باشد و همينطور شامل قسمتي از يك فيلم برگرفته از The Merchant of Venice با بازي «ولز» مي باشد كه هرگز به دليل سرقت پخش اصلي نوار فيلم بر روي آنتن هانرفت قطعه اي كه در آن «ولز»‌ در حال خواندن فصل هايي از Moby Dick است و تكه اي كمدي كه در فروشگاه لباسهاي مردانه با بازي «چارلز گري» اتفاق مي افتد. يك قطعه كوتاه ديگر كه در اين مستند وجود دارد. يك كمدي عادي است كه در آن «ولز» (در دهه 70 فيلمبرداري شده) نقش گزارشگري را بازي مي كند كه در حال مصاحبه با يك شاه است كه نقش اين شاه نيز توسط «ولز‌» اجرا شده است. «ولز» اين كمدي را كامل كرد و چند سال بعد آنها را به همراه يكديگر اديت كرد. اين مستند همچنين شامل 2 سكانس اديت شده و كامل شده از The Other Side of the wind مي باشد كه بيرون نيامد و همينطور شامل قسمتي از فيلم يك شوي گفتمان است كه تا به آن زمان پخش نشده بود. در اين مستند همينطور شامل قسمتي از فيلم يك شوي گفتمان است كه تا به آن زمان پخش نشده بود. در اين مستند همينطور مي توان سخنراني «ولز» را در دانشكده اي پيش از مرگش مشاهده كرد كه در آن او به دليل ناتواني در تكميل پروژه هاي بسياري، آشفته و نااميد است. طبق گفته «اوجا گدار» كه در اين مستند با او مصاحبه شده، «ولز» همواره با تجهيزات فيلمبرداري سفر مي كرد و هر زمان حس هنري به او مراجعه مي كرد شروع به فيلمبرداري مي كرد حتي اگر هيچ شانسي براي ساخت و توزيع آن اثر وجود نداشت.

    «ولز» در فرهنگ مردمي


    «ولز»، طرفدار پراشتياق كتابهاي طنز در برنامه Superman شماره 62 به عنوان مهمان حضور پيدا كرد كه در آن «ولز» و «سوپرمن» بر ضد «مارتلر»، مريخي فاشيستي با هم همدست مي شوند. او همچنين قصد داشت در اوايل فعاليت سينمايي اش فيلمي در مورد «بت من» بسازد.
    در سال 1971، «ولز»‌ در آگهي بازرگاني تلويزيوني براي يك اسباب بازي حضور پيدا كرد. او توسط «ونيسنت داونوفريو» در Ed Wood و فيلم كوتاه Five Minutes 2005، Mr Welles به تصوير كشيده شد و صدايش نيز توسط «ماريس لامارچ» دوبله شد. ديگر فيلمهايي كه او در آنها ايفاي نقش كرده عبارتند از: Cradle Will Rock، RKO 281، Heavenly Cr، Fade to Black، The Night That Panicked America، Malice in wonderland، Second City Television، Doctor who، درام موزيكال Invaders From Mars و قابل ذكر است صداي «هاريس لامارچ» در بسياري از انيميشن ها و فيلمها جايگزين صداي او شده است.
    ولز در چندين تبليغ فيلمهاي سينمايي از قبيل The Incredible Shrinking Man در سال 1957، Star wars در سال 1977 و Stor Trek: The Motion Picture در سال 1979 صحبت مي كند.
    «برين»، موش آزمايشگاهي زرنگ كارتون Pinky & The Brain به مقدار زيادي بر اساس «اورسن ولز» بود و ارتباط نزديكي با او داشت. «برين» حتي پخش The War of the worlds و بحث راديويي بدنام او را مسخره مي كند. دوبلور حرفه اي «ماريس لامارچ» صداي «برين» را فراهم كرد و بعدها نيز چهره با دكرده اي از «اورسن ولز» را در برنامه The Critic نشان داد. «ولز» داستان گويي 2 آهنگ در سي دي نسخه 1987 آلبوم Tales of Mystery & Imagination سال 1976 ساخته «الن پرسونز پروجكت» را انجام داده است. اين داستان سرايي در سي دي 2004 «الن پرسونز» به نام A Valid Path نيز وجود دارد.
    در سال 1999، مؤسسه فيلم آمريكايي «ولز» را شانزدهمين مرد ستاره هميشگي ناميد. «ولز» براي 2 آهنگ گروه هوي متال «منووار» داستان سرايي كرده است. اين آلبوم 2 سال پس از مرگ او بيرون آمد. او همچنين به جاي «رابين مسترز»، نويسنده مشهور در مجموعه هاي تلويزيوني P.I. Magnum صحبت كرده است. مرگ ناگهاني «ولز» باعث اخراج اين كاراكتر از مجموعه شد. آخرين حضور فيلمبرداري شده او در شوي تلويزيوني Moonlighting بود. او مقدمه اي براي اپيزودي به نام «د دريم سيكوئنس آلويز رنيگز توايس» ضبط كرد كه تا حدودي به صورت سياه و سفيد ضبط شده بود. اين اپيزود 5 روز پس از مرگش پخش شد و تقديم به او شد.
    «ولز» نوه نوه «گيدئون ولز»، فرمانده نيروهاي دريايي دولت «آبراهام لينكولن» و «اندرو جانسون» بود.(69 تا 1861)
    نام كاراكتر از «گروورزميل»، نيوجرلي گرفته شده، اسم شهري كه مريخي ها در War of the worlds در آنجا فرود مي آيند. اين كمدي به فيلمهاي «ولز» اداي احترام مي كند و شامل يك درگيري ــ است كه در سالني از آينه ها شبيه به پايان The lady from Shanghai اتفاق مي افتد. بسياري از صحبت هاي خارج از موضوع در مورد «اورسون ولز» در رابطه با وزن اوست، براي مثال در يك اپيزود از مجموعه انيميشني The An maniacs يك منتقد فيلم «اورسون» را نهنگ آبي چاقي خواند. در اپيزودي از Garth Marenghi's Dork Place كاراكتر فيلم «دين لرنر» گارت را «اورسن ولز وحشت» ‌مي نامد و اين فقط به خاطر وزن او نيست. در كمدي Super bad سال 2007، يكي از كاراكترها در حال غصه خوردن است كه چرا آنقدر زود در حرفه اش به اوج رسيده است و سپس مي گويد كه حالا فهميده است چرا «اورسن ولز» خودش را خورده است.


    *************************************

    $
    جمع آوری و تنظیم : فرخ Twilight (سینما 7) $
    *************************************
    ویرایش توسط Twilight : 08-24-2010 در ساعت 01:51 PM

    I can`t say I`ve been sober though. I don`t like that word
    "AL PACINO"

    "I'm gonna make him an offer he can't refuse"


  2. 8 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .




  3. #42
    مدیر بازنشسته
    Hamedo آواتار ها
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : wonderland
    نوشته ها : 438
    سپاس ها
    26
    سپاس شده 1,232 در 438 پست

    پیش فرض بیوگرافی كامل آلپاچينو





    آلفردو جیمز پاچینو
    : 25 آوریل 1940 در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش >>سالواتور پاچینو>> کارمند شرکت بیمه و مادرش«رز پاچینو»خانه دار بود . وی در عنفوان جوانی و در حالی که بیش از 22 سال از بهار زندگی اش نمی گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش،زندگی چندان لذت بخشی را پشت سرنگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند،او مجبور شد به همرا مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آنجا اقامت کند. در واقع آن هـنگامی که 7 ساله بود پدر و مادرش از یکدیگر جدا شـدنـد. از ایـن رو از آن پس در منزل پدر بزرگش پرورش یـافـت. وی در آن زمان تا آن حد فقیر بود که گاهی توان پـرداخت کرایه بلیط اتوبوس را نیز در اختیار نداشت. وی پس از ثبت نام در کلاسهای بازیگری به تدریج هنر خود را بـه هـمگان آشکار ساخت. نکته ای که قابل توجه است این است که اصلیت پاچینو سیسیلی می باشد و این امر در فیلم پدر خوانده به کارش آمده.)ورود او به عرصه بازیگری را باید سال 1969دانست.

    پاچینو در این سال در فیلم« ناتالی و من» بازی کرد و دو سال پس از آن نیزایفای نقشی در« وحشت در نیلی پارک» را پذیرفت.اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم « پدرخوانده » گرفت،نقش « مایکل کورلئونه» به او واگذار شد.« رابرت ردفورد وجک نیکلسون» و ... جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند اماکاپولا فقط یک نفر را می خواست و آن شخص کسی نبود جز پاچینوی بزرگ

    بازی بی عیب و نقص او در پدر خوانده همگان را مات ومهبوت ساخت و آغاز خوبی برای وی بود.پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که البته هرگز به آن نرسید.در سال 1973 او در فیلمهای «مترسک» و «سرپیکو» بازی کرد.

    در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش<<فرانکسرپیکو>> افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می کند.پاچینو درهمان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد.

    اما منتقدان ،جایزه « گلدن گلاب» را به سبب بازی در « سرپیکو » به وی اهدا کردند.از دیگر بازیهای چشمگیر پاچینو می توان به حضورش در فیلم های « پدرخوانده 2 (1974)، بعد از ظهرسگی(1975) و عدالت برای همه(1979» اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلم ها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت.اومی گوید :«من برای اسکاربازی نمی کنم،چون بازیگری عشق من است،عشقی که هرگز نمی توانم رهایش کنم».

    او برای بازی در فیلم هایی چون « کرایمر علیه کرایمر(1979) ،اینک آخرالزمان ،متولد چهارم جولای(1989) » برای بازی دعوت شد ولی او قبول نکرد.هنگامی که کاپولا برای فیلم« اینک آخرالزمان»او را دعوت کرد،پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد:«من با تو به جنگ نخواهم آمد».

    دهه 90 را باید دهه نوینی برای پاچینو دانست،زیرا او که پس از بازی در فیلم << انقلاب 1985 >> (مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دورمانده بود) در فیلم « دریای عشق(1989) »بار دیگر خوش درخشید.از فیلم های معروف او دراین دهه می توان به « دیک تریسی ،پدرخوانده 3(1990) ،فرانکی و جانی(1991)، گلن گریگلنراس(1992)،راه کارلیتو(1993)،التهاب(1995)،تالا ر شهر(1996)،وکیل مدافع شیطان،دنیبراسکو(1997) و فیلم خودی(199>> اشاره کرد.

    اما برترین فیلم او در این دهه،«بوی خوشزن» در سال 1992 می باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد.او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به هم نوع را به بهترین شکل ممکن بیان میکند.علاوه بر جایزه اسکار،جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم « وکیل مدافع شیطان (1997) » را ایفا کرد،همه بزرگان ،نامداران،تماشاگران سینما ومردم عادی او را نابغه خواندند.



    در سال 1996 ازسوی انجمن«گوتام» جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا،جایزه مشابهی به او اهدا شد.او در سال2002 در فیلم « بی خوابی » نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه ای است.« تاجر ونیزی(2004)» را بایدبهترین فیلم او از سال 2000 به بعد دانست.پاچینو آنقدر استادانه در این فیلم بازیکرد که اگر خود << ویلیام شکسپیر>> زنده بود انگشت به دهان می ماند.کمتر بازیگری درسینمای جهان می توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد.چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد.این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده 2 اوج بازی وی باچشمهایش به شمار می رود .

    پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می تواند ایفاگر هر نقشی باشد.نکته برجسته در بیشتر بازی های او این است که مخاطب را با خود همراه می سازد.فرانسیس فورد کاپولا درباره او می گوید:«اگر کارگردان نمی شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین اودر بازی به پاچینو کمک فراوانی می کند .گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعا بازیگر هستند.در میان ستاره های هالیوود،بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو و.... می توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند.پاچینو تاکنون ازدواج نکرده است اما دخترخوانده ای به نام جولی دارد و این دو (سینما و جولی) دوعشق آلفردو هستند.


    بعضی از بهترين صحنه هاي بازي آل پاچینو در فيلمهايش


    صورت زخمي: وقتي توني مثل يك حيوان به دام افتاده در سکانس آخر فيلم داد ميزند و رجز ميخواند و آب دهانش بيرون ميپاشد.

    پدرخوانده 3: صحنه اي كه باز در اواخر فيلم ميخواهند مايكل پير رابكشند اما عوضش دختر بيگناهش كشته ميشود و مايكل روي پله هاي جلوي سالن نمايش مينشيند دختر مرده اش را بغل ميكند و نعره ميزند.

    بي خوابي: وقتي پاچينو بعد از اين همه سال بازيگري در سکانس آخر بيخوابي در برابر چشمهاي دختر تير ميخورد و دارد ميميرد اما دلش خوش است كه در اين سرزمين مه گرفته بالاخره توانسته شيطان را از وجودش بيرون براند حالا در چهره اش غير خستگي و بيخوابي چيزهاي ديگري هم به چشم ميخورند رضايت و رهايي پيش از مرگ.

    بعد ازظهر نحس: در جايي از فيلم پاچينو در نقش ساني با آن چهره ي زيبا و بچه گانه مامور پليس را صدا ميزند و زخمش را به آنها نشان ميدهد درست مثل بچه هايي كه پدرشان را صدا ميزنند تا به پدرشان بگويند كه چرا درست و حسابي مواظبشان نبوده تا دستشان"اوف" نشود.

    دني براسكو: لفتي پير ديگر كارش تمام است سکانسهاي آخر فيلم است و پسر خوانده اش خائن از كار در آمده و هر لحظه منتظر است كه به دليل خيانت پسر كار خودش ساخته شود . اين است كه روي صندلي مينشيند و راز بقا نگاه ميكند . بعد تلفن زنگ ميزند و جواب ميدهد و گوشي را كه مي گذارد بلند ميشود برود جايي كه قرار است كارش ساخته شود . خستگي از سرو رويش ميبارد ميرود سراغ يك كشو و وسايل شخصي از جمله گردنبندش را باز ميكند و داخل آن ميگذارد . آن وقت با زنش خداحافظي ميكند البته به او نميگويد دارد كجا ميرود و پيغام مهربانانه اي هم براي آن پسر خوانده خائن ميگذارد و آن وقت در را باز ميكند كه برود ؛ اما درست در همين لحظه است كه بر ميگردد و نگاهي آرام و پر از حسرت به آكواريوم گوشه ي راهروي خانه مي اندازد پاچينو درست همين جاست كه طلوع ميكند اين نگاه به آكواريوم هم از همان صحنه هايي است كه معلوم نيست آل في البداهه انجام داده يا برايش نوشته اند به هرحال استاد كل اين سکانس را عالي اجرا كرده است.

    مخمصه: آخرهاي فيلم است و پاچينو در باند آن فرودگاه تاريك نفس نفس ميزند و پي مجرم ميگردد كه ميخواهد با تير بزندش. حالت چهرهي پاچينو در اين صحنه وجه ديگري از پرسوناي سينمايي او را نشانمان ميدهد . اينكه اين آدم خسته و درمانده در عين حال چقدر دلش ميخواهد زنده بماند.

    بوی خوش زن: ولی دو صحنه این فیلم واقعا شاهکاره ...یکی تانگو رقصیدن آل .. و دیگری فِراری روندن آل پاچینو که واقعا دو تا از بیاد ماندنی ترین صحنه های تاریخ سینما هست ....... بخصوص اولی که واقعا خیره کننده است ........

    وکیل مدافع شیطان: صحنه های آخر فیلم که آل پاچینو و کیانو ریوز که با هم به بحث درباره شیطان میکنند. رقصیدن در آن سالن و خنده های زیبای آل پاچینو.






    افتخارات :

    برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " بوی خوش یک زن " ( ۱۹۹۲ )
    نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " عدالت برای همه " ( ۱۹۷۹ )
    نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " پدر خوانده ۲ " ( ۱۹۷۴ )
    نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " سرپیکو " ( ۱۹۷۳ )
    نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم " پدر خوانده " ( ۱۹۷۲ )
    نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم " گلن گری گلن راس " ( ۱۹۹۲ )
    نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم " دیک تریسی " ( ۱۹۹۰)
    برنده جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " سرپیکو " ( ۱۹۷۳ )
    برنده جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در " بوی خوش یک زن " ( ۱۹۹۲ )
    برنده جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم " فرشتگان در امریکا " ( ۲۰۰۳
    )
    تقدیر از او در مراسم AFI به خاطر یک عمر تلاش در عرصه سینما و بازیگری"(2007)




    فیلم شناسی:

    N.Y.P.D. .... John James (1 episode, 196
    Me, Natalie (1969) .... Tony
    The Panic in Needle Park (1971) .... Bobby
    The Godfather (1972) .... Michael Corleone
    Scarecrow (1973) .... Francis Lionel 'Lion' Delbuchi
    Serpico (1973) .... Officer Frank Serpico
    The Godfather: Part II (1974) .... Don Michael Corleone
    Dog Day Afternoon (1975) .... Sonny Wortzik
    Bobby Deerfield (1977) .... Bobby Deerfield
    The Godfather: A Novel for Television .... Don Michael Corleone (4 episodes, 1977)
    ...And Justice for All. (1979) .... Arthur Kirkland
    Cruising (1980) .... Steve Burns
    Author! Author! (1982) .... Ivan Travalian
    Scarface (1983) .... Tony Montana
    Revolution (1985) .... Tom Dobb
    Sea of Love (1989) .... Det. Frank Keller
    The Local Stigmatic (1990) .... Graham
    Dick Tracy (1990) .... Big Boy Caprice
    The Godfather: Part III (1990) .... Don Michael Corleone
    Frankie and Johnny (1991) .... Johnny
    Glengarry Glen Ross (1992) .... Ricky Roma
    Scent of a Woman (1992) .... Lieutenant Colonel Frank Slade
    Carlito's Way (1993) .... Carlito 'Charlie' Brigante
    Two Bits (1995) .... Gitano Sabatoni
    Heat (1995) .... Lt. Vincent Hanna
    City Hall (1996) .... Mayor John Pappas
    Donnie Brasco (1997) .... Benjamin 'Lefty' Ruggiero
    The Devil's Advocate (1997) .... John Milton
    The Insider (1999) .... Lowell Bergman
    Any Given Sunday (1999) .... Tony D'Amato
    Chinese Coffee (2000) .... Harry Levine
    Insomnia (2002/I) .... Will Dormer
    S1m0ne (2002) .... Viktor Taransky
    People I Know (2002) .... Eli Wurman
    The Recruit (2003) .... Walter Burke
    Gigli (2003) .... Starkman
    Angels in America .... Roy Cohn (6 episodes, 2003)
    The Merchant of Venice (2004) .... Shylock
    Two for the Money (2005) .... Walter Abrams
    88 Minutes (2007) .... Dr. Jack Gramm
    Ocean's Thirteen (2007) .... Willy Bank
    Righteous Kill (200 .... David 'Rooster' Fisk
    Heat (2009) (VG) (in production) .... Lt. Vincent Hanna

  4. 8 کاربر از پست مفید Hamedo سپاس کرده اند .


  5. #43
    مدیر بازنشسته
    Hamedo آواتار ها
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : wonderland
    نوشته ها : 438
    سپاس ها
    26
    سپاس شده 1,232 در 438 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی هنرمندان خارجی ♣


    بیوگرافی Alain Delon
    آلن دلون متولد 8 نوامبر 1935 سیانا فرانسه میباشد. نام پدرش فابیان و مادرش ادیت بود. زمانی که آلن 4 سال بیشتر سن نداشت پدر و مادرش از هم جدا شدند و به ناچار سرپرستی اش به خانواده ای دیگر واگذار شد. او در خانه ای رشد کرد که رو به روی یک زندان بود و آلن با بچه های نگهبان زندان هم بازی بود. پس از چند سال پدر و مادر خوانده اش بر اثر حادثه ای کشته شدند و وی دوباره تحت سر پرستی مادرش که با یک قصاب محلی ازدواج کرده بود قرار گرفت. او در دوران کودکی به دوچرخه سواری، فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت.

    او دوران تحصیل خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آنجا که پسر شلوغی بود چندین بار از مدرسه اخراج شد و در 15 سالگی به کلی درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار نا پدری اش او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را به او بیاموزد. اما آلن هیچ علاقه ای به این حرفه نداشت و در سن 17 سالگی خانه را ترک کرده و به ارتش پیوست. وی در ارتش در یگان تفنگداران دریایی به عنوان چتر باز به خدمت ادامه داد و در سال 1954 در جنگ هند و چین حضور داشت. او دوران خدمت خود را در ارتش با اشتیاق ادامه داد و در مورد خاطراتش در آن زمان می گوید : در آنجا دوستانی پیدا کردم، کسانی که با آنها حرف می زدم و به حرفهایم گوش می دادند. آلن در 1956 از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر و سپس پیش خدمت در کافه های مختلف پاریس به کار پرداخت. درآمد ثابتی نداشت و مستقل از خانواده اش زندگی می کرد. طی همین مدت با بسیاری از بازیگران که در کافه های محل کارش رفت و آمد داشتند آشنا شد. یکی از این بازیگران ژان کلود بریالی بود. آنهایی که درباره زندگی آو تحقیق می کردند می گویند که او با دنیای زیر زمینی جنایتکاران در ارتباط بوده و مدتی هم با آنها زندگی می کرد. این دو دوست در سال 1957 تصمیم گرفتند با هم به جشنواره فیلم کن بروند. این تصمیم زندگی آلن را برای همیشه تغییر داد. آلن که یک آدم معمولی بود و هیچ گونه تجربه بازیگری نداشت و آن شب هم با یک دست لباس کرایه ای به جشنواره رفته بود اما پس از بازگشت از جشنواره به یک سوپر استار تبدیل شده بود. چهره فوق العاده جذاب او در آن مجلس کا ملا سرآمد همگان بود. در آنجا بود که کارگردانان مختلف به سراغ او آمدند.



    در دهه 1970 علاوه بر بازی در فیلم، دومین کمپانی فیلم خود را تاسیس کرد و به جمع آوری ثروت پرداخت. وی دیگر یکی از ثروتمندان جهان بود و فیلمهایی که تهیه می کرد با آرم AD بودند. سپس یک شرکت هواپیمایی تاسیس کرد و بخشی از ثروت خود را در زمینه مورد علاقه اش یعنی جمع آوری آثار هنری و پرورش اسبهای مسابقه سرمایه گذاری کرد. گنجینه شخصی او کم نظیر است و صاحب عتیقه هایی است که بسیاری از آنها در موزه ها به تماشا گذاشته شده است. در دهه 1980 به سوئیس نقل مکان کرد و گفت که زندگی در حکومت سوسیالیستی فرانسه را دوست ندارد. اولین نامزدش رومی اشنایدر بازیگر معروف بود که قبل از آنکه کارشان به ازدواج کشیده شود از هم جدا شدند. سپس در سال 1964 با ناتالی کانوواس ازدواج کرد و از او صاحب یک پسر به نام آنتونی شد اما در سال 1969 این دو از هم جدا شدند. اما یک حادثه مهم در زندگی آلن دلون در سال 1968 به وقوع پیوست. در این سال جسد استفن مارکوویچ در گاراژ خانه وی پیدا شد، شایعات حاکی از آن بود که آلن دلون وی را به دلیل علاقه به ناتالی کشته. به هرحال هیچ گاه زاویه تاریک آن قتل روشن نشد و آلن هم تبرئه شد.

    پسرش آنتونی در حال حاضر بازیگر سینماست اما هنوز نتوانسته مانند پدرش معروف شود. البته او تا حدی شبیه پدرش است اما مانند او جذابیت ندارد. خود دلون هم می گوید: پسرم با من متفاوت است. آلن دلون در سال 1990 در سن 56 سالگی با رزالی وان بیرمن که یک مدل آلمانی بود ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام آنوشکا و پسری به نام فابیانی شد. آلن درمورد خودش گفه: من در اکثر فیلمهایی که بازی کرده ام یا دزد بوده ام یا پلیس، اما جالب این است که فرقی نمی کرده است که چه کاره بوده ام، در همه فیلمها تنها بوده ام، نمی دانم اما فکر می کنم کارگردانها و حتی تماشاگران همیشه دوست دارند مرا تنها ببینند.



    لیست فیلم های آلن دلون بعنوان بازیگر:

    Quand la femme s'en mêle (1957) .... Jo

    Sois belle et tais-toi (195 .... Loulou

    Christine (195 .... Franz Lobheiner

    Faibles femmes (1959) .... Julien Fenal

    Le chemin des écoliers (1959) .... Antoine Michaud

    Plein soleil (1960) .... Tom Ripley / Philippe Greenleaf

    Rocco e i suoi fratelli (1960) .... Rocco Parondi

    Che gioia vivere (1961) .... Ulysse Cecconato

    Amours célèbres (1961) .... Prince Albert / Le duc Albert (segment "Agnès Bernauer")

    Le chien (1962) (TV)

    L'eclisse (1962) .... Piero

    Le diable et *** dix commandements (1962) .... Pierre Messager - the son (segment "Tes père et mère honoreras")

    L'amour à la mer (1963) .... L'acteur du film

    Mélodie en sous-sol (1963) .... Francis Verlot

    Il gattopardo (1963) .... Tancredi Falconeri

    Carambolages (1963) (uncredited) .... Lambert

    La tulipe noire (1964) .... Julien de Saint Preux/Guillaume de Saint Preux

    *** félins (1964) .... Marc

    L'insoumis (1964) .... Thomas

    The Yellow Rolls-Royce (1964) .... Stefano

    Once a Thief (1965) .... Eddie Pedak

    Lost Command (1966) .... Captain Phillipe Esclavier

    Texas Across the River (1966) .... Don Andrea Baldazar aka Baldy

    Paris brûle-t-il? (1966) .... Jacques Chaban-Delmas

    *** aventuriers (1967) .... Manu

    Le samouraï (1967) .... Jef Costello

    Diaboliquement vôtre (1967) .... Pierre Lagrange a.k.a. Georges Campo

    Histoires extraordinaires (196 .... William Wilson (segment "William Wilson")

    The Girl on a Motorcycle (196 .... Daniel

    Adieu l'ami (196 .... Dino Barran

    Ho! (196 (uncredited) .... L'homme à l'aéroport

    La piscine (1969) .... Jean-Paul

    Jeff (1969) .... Laurent

    Le clan des Siciliens (1969) .... Roger Sartet

    Borsalino (1970) .... Roch Siffredi

    Le cercle rouge (1970) .... Corey

    Madly (1970) .... Julien Dandieu

    Il était une fois un flic (1971) (uncredited) .... L'homme qui cherche Rodriguez

    Fantasia chez *** ploucs (1971) (uncredited) .... Un caïd

    Doucement *** basses (1971) .... Simon Médieu

    Soleil rouge (1971) .... Gauche, a.k.a. Gotch Kink

    La veuve Couderc (1971) .... Jean Lavigne

    La prima notte di quiete (1972) .... Daniele Dominici

    The Assassination of Trotsky (1972) .... Frank Jackson

    Un flic (1972) .... Commissaire Edouard Coleman

    Traitement de choc (1973) .... Devilers

    Scorpio (1973) .... Jean Laurier, a.k.a. Scorpio

    *** granges brulées (1973) .... Le juge Pierre Larcher

    Tony Arzenta (1973) .... Tony Arzenta

    Deux hommes dans la ville (1973) .... Gino Strabliggi

    La race des 'seigneurs' (1974) .... Julien Dandieu

    *** seins de glace (1974) .... Marc Rilson

    Borsalino and Co. (1974) .... Roch Siffredi

    Zorro (1975/I) .... Don Diego, the false Miguel de la Serna / El Zorro

    Flic Story (1975) .... Roger Borniche

    Le gitan (1975) .... Hugo Sennart, Le Gitan

    Mr. Klein (1976) .... Mr. Klein

    Comme un boomerang (1976) .... Jacques Batkin

    Le gang (1977) .... Robert, dit 'le dingue'

    Armaguedon (1977) .... Dr. Michel Ambrose

    L'homme pressé (1977) .... Pierre Niox

    Mort d'un pourri (1977) .... Xavier 'Xav' Maréchal

    Attention, *** enfants regardent (197 .... L'homme

    The Concorde ... Airport '79 (1979) .... Capt. Paul Metrand

    Le toubib (1979) .... Jean-Marie Desprée

    3 hommes à abattre (1980) .... Michel Gerfaut

    Tegeran-43 (1981) .... Inspector Georges Roche

    Pour la peau d'un flic (1981) .... Choucas

    Le choc (1982) .... Martin Terrier/Christian

    Le battant (1983) .... Jacques Darnay

    Un amour de Swann (1984) .... Baron de Charlus

    Notre histoire (1984) .... Robert Avranche

    Parole de flic (1985) .... Daniel Pratt

    Le passage (1986) .... Jean Diaz

    "Cinéma" (198 TV mini-series .... Julien Manda

    Ne réveillez pas un flic qui dort (198 .... Eugéne Grindel

    Nouvelle vague (1990) .... Lui: Roger Lennox, Richard Lennox

    Dancing Machine (1990) .... Alan Wolf

    Le retour de Casanova (1992) .... Casanova

    Un crime (1993) .... Maître Charles Dunand

    L'ours en peluche (1994) .... Jean Rivière

    *** cent et une nuits de Simon Cinéma (1995) .... Alain Delon, en visite

    Le jour et la nuit (1997) .... Alexandre

    Une chance sur deux (199 .... Julien Vignal

    "Fabio Montale" .... Fabio Montale (3 episodes, 2002)

    Le lion (2003) (TV) .... John Bullit

    "Frank Riva" .... Frank Riva (6 episodes, 2003-2004)

    Astérix aux jeux olympiques (200 .... Jules Cesar
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  6. 10 کاربر از پست مفید Hamedo سپاس کرده اند .


  7. #44
    مدیر بازنشسته
    Hamedo آواتار ها
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : wonderland
    نوشته ها : 438
    سپاس ها
    26
    سپاس شده 1,232 در 438 پست

    پیش فرض بیوگرافی رابرت دنیرو

    نام واقعي: رابرت ماريو دنيرو
    نام مستعار:
    بابي ميلک ( در دوران کوودکي به علت رنگ پريدگي به اين اسم خوانده مي شد)
    کيد مونرو (رابرت ميچم (Robert Mitchum) وي را به اين نام مي خواند.)
    تاريخ تولد: 17 آگوست 1943
    محل تولد: آمريكا ، نيوورك New York, USA
    قد: 5.10 فوت (178 سانتيمتر)
    همسر:
    گريس هاي توور (17 جون 1997- همسر فعلي) يک فرزند.(Grace Hightower)
    ديان ايوت (1976 -1988 جداشده) يک فرزند. (Diahnne Abbott)
    فرزند: درنا دنيرو (Drena De Niro) ، رافائل دنيرو (Raphael De Niro)



    بيوگرافي مختصر

    رابرت دنيرو ، که يکي از بزرگترين بازيگران زمان خود شناخته شده است، در سال 1942 ، در شهر نيويورک (New York City) و از والديني هنرمند به دنيا آمد. وي در هنرستان هنرهاي زيبا استلا آدلر (Stella Adler) و کارگاه آمريکايي آموزش ديد. دنيرو در ابتدا به علت ايفاي نقش در "طبل را به آرامي بزن" به شهرت دست يافت، اما آوازه و اعتبار اصلي خويش را با بازي در فيلم " پايين شهر" بدست آورد. و اين فيلم اولين همکاري وي با کارگردان بزرگ هاليوود مارتين اسکورسيسي (Martin Scorsese) بود.
    در سال 1976 جايزه بهترين بازيگر نقش دوم مرد را براي بازي در پدر خواند 2 دريافت کرد.
    دنيرو به علت ايفاي نقش در فيلمهاي راننده تاکسي (1976) شکارچي گوزن (197 تنگه وحشت(1991) ، نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد شد.
    وي در سال 1980 جايزه اسکار بهترين بازيگر را براي فيلم گاوخشمگين دريافت کرد. در حال حاضر وي به اداره کمپاني فيلمسازي خود ، مرکز فيلم تري بيکا (Tribeca Film Center) مشغول مي باشد و در سال 1993 با فيلم A Bronx Tale ، براي اولين بار کارگرداني را تجربه کرد.

    راننده تاکسی

    مهم‌ترین فیلمهای رابرت دنیرو را اسکورسیسی کارگردانی کرده ‌است و شاید ‌بتوان بازی دنیرو در نقش تراویس بیکل را الگویی برای کل بازیگری وی در نظر گرفت. عنوان این فیلم راننده تاکسی بود و دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که بعلت بیداری ذهنی و دیدن زندگی کثیف مردم قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار می‌شود و با دردمندی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم نیویورک می‌شود. تراویس (که نقش او را دنیرو بازی می‌کند) پس از اندی متوجه فجایعی که در خیابان‌ها و در بطن مردم در جریان است می‌شود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف کردن این مشکلات می‌نماید. روشهای او خشونت بار است و نهایتاً تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش یک فاحشه را بازی می‌کرد) به خانه می‌گردد. حس انزوای تراویس تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی می‌کرد. البته دنیرو بازیگری چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت. یکی از بهترین و بیاد ماندنی ترین سکانس های عالم سینما لحظه ایست که دنیرو اسلحه اش را به طرف دوربین می گیرد و با دوبله بسیار زیبای آقای خسرو خسرو شاهی که به نظر من از اصلی هم قشنگ تر شده است می گوید : تو با من حرف زدی ؟ تو با من بودی ؟ پس با کدوم حروم زاده ای بودی؟

    سایر فیلم‌ها

    دنیرو برای بازی در نقش جیک لاموتا (بوکسور موفق آمریکایی در دهه ۱۹۴۰ و اواسط ۱۹۵۰)در فیلم گاو خشمگین برنده اسکار بازیگری گردید. او برای ایفای نقش جیک لاموتا ۲۵ کیلوگرم وزن اضافه کرد و ضرب المثل بازیگری گردید. فیلمهای خوب دنیرو بسیارند. روزی روزگاری در آمریکا یک اودیسه بود. شکارچی گوزن یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیداری‌ها فیلمی در مورد یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو برای این فیلم دندانهای خود را با اورتودنسی به هم ریخت و تنش را با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن می‌شد) کلاً خالکوبی کرد تا نقش یک جنایت کار **** را بازی کند. دنیرو در بیش از هشتاد فیلم بازی کرده است .
    دنیرو همچنان در حال بازی در فیلم‌های مختلف است اما او نیز پیر شده‌است. جدیداً در فیلم‌های اسکورسیسی بازی نکرده‌ است و در حال دست و پنجه نرم کردن با بیماری پروستات خود است.




    ويژگي

    اغلب نقش شخصيتهايي را بازي مي کند که مستعد خشونتهاي بي رحمانه بوده و يا دچار روان پريشي هستند.
    معروف است که وي با مطالعه دقيق پيشينه شخصيتهايي که نقش انها را بازي مي کند ، در اجرايش از متد اکتينگ (روش بازيگري) استفاده مي کند.



    ناگفته هايي از دنيرو

    درنا دنيرو فرزند خوانده وي و درنا فرزند ديانا ابئت از ازدواج اولش مي باشد.
    وي و همسرش گريس هاي توور در 18 مارچ 1998 صاحب اولين فرزند خود شدند.
    در پاريس در يک خانه فحشا ديده شد. اما وي اين موضوع را انکار کرده و قسم خورد که هيچگاه به فرانسه باز نخواهد گشت.(199
    وي پدر رافائل دنيرو هنرپيشه هاليوود مي باشد.
    در رده بندي مجله امپاير براي "100 ستاره سينما همه زمانها "در مقام 5 قرار گرفت ( اکتبر 1997)
    ايفاي نقش حضرت عيسي در آخرين وسوسه مسيح را رد کرد.(199
    وي فرزند رابرت دنيرو ، يک هنرمند اکسپرسيونيست، و ويرجينيا آدميرال ؛ يک هنرمند نقاش، مي باشد.
    در مراسم اسکار 1980 وي ضمن سخنراني از جوئي لاموتا (برادر جيک لاموتا) سپاسگذاري کرد که در ان زمان از هنرمندان متحد براي تصوير وي در گاو خشمگين استفاده مي کرد.(1980)
    در سال 1989 شرکت توليد فيلم خود به نام تري بکا را تاسيس کرد.
    دنيرو رستوراني به نام اگو "Ago" در هاليوود غربي دارد.
    وي از معشوقه خود توکي اسميت ؛ به صورت لقاح آزمايشگاهي، دو فرزند دوقلو به نامهاي ارون کندريک و جوليان هنري دارد.

    اگرچه هميشه از وي به عنوان يک هنرپيشه ايتاليايي نام برده مي شود ، کاملا نژاد ايتاليايي ندارد. پدرش ايرلندي/ايتالايي بود و مادرش داراي نژادهاي هلندي فرانسوي و آلماني بود. اما خود وي با مادر و پدربزرگ ايتاليايي خوبش احساس نزديکي بيشتري مي کرد.

    نقش صاحب مغازه پيتزا فروشي سال در فيلم "کار را درست انجام بده "به وي پيشنهاد شد و او اين نقش را نپذيرفت.
    دومين بازيگري است که به دليل ايفاي نقش ويتو کورلئون جايزه اسمار گرفته است. وي و مارلون براندو تنها بازيگراني هستند که به علت اجراي يک نقش موفق به دريافت اسکار شده اند.
    وي در 10 سالگي و به هنگام اجراي نقش شير بزدل در نمايش جادوگر شهر اوز ، به علاقه خود به بازيگري پي برد. دنيرو دبيرستان را رها کرد و به به يک گروه پيوست.

    سابقا داراي رکورد جهاني براي بيشترين افزايش وزن براي اجراي نقش بود. وي براي بازي در فيلم گاو خشمگين بيش از 60 پوند به وزن خود اضافه کرد. اما چند سال بعد وينسنت دونفريو با اضافه کردن بيش از 70 چوند براي بازي در فيلم" ژاکت کاملا آهني" از وي پيشي گرفت.

    حداقل در 3 فيلمي که دنيرو در آنها بازي کرده است ، ترانه "جيم شلتر" از گروه رولين استون اجرا شده است. اي فيلمها عبارتند از : طرفدار (1996) ، کازينو (1995)
    و دوستان خوب (1990).
    در رتبه بندي سال 2002 مجله پريمير براي 100 قدرت سالانه در مقام 78 قرار گرفت.
    در سال 1993 نقش انزو فراري در فيلم فراري را قبول کرد. بودجه اين فيلم در حدود 65 ميليون دلار بود و کارگردان ان مايک مان بود. اما اين پروژه به نتيجه نرسيد.
    بازيگر زن مورد علاقه وي که مايل است با او فيلمي بازي کند مريل استريپ مي باشد.

    در سال 2002 در نظر سنجي سايت FilmFour.com بيشترن راي را به عنوان بازيگر همه زمانها بدست اورد.

    در سال 2002 به تالار افراد معروف آمريکايي –ايتاليايي وارد شد.

    گروه موسيقي پاپ انگيليسي دهه 80 Bananarama (سبحان فاهي ، سارا دالن و کارن وود) ترانه اي به نام "در انتظار رابرت دنيرو" را به وي تقديم کردند.
    دنيرو اين ترانه شنيد و به ملاقات اين گروه رفت. اما ان دخترها هيچگاه استرس در انتظار دنيرو بودن را تجربه نکردند ، چرا که پيش از رسيدن وي کاملا مست بودند.

    در اکتبر 2003 تشخيص داده شد که دنيرو مبتلا به سرطان پرستات شده است.
    همراه با فرانسيس فورد کاچولا و رابين ويليامز صاحب رستوراني در سانفرانسيسکو هستند.
    براي اجراي نقش ويتو کورلئون درپدر خوانده 2 ، 4 ماه تمرين کرد تا بتواند با لهجه سيسيلي صحبت کند.
    بنابر گزارش مجله ونيتي فر، دنيرو اولين بازيگري است که تعبير و بيان مخصوصي از يک شخصيت کارتوني "رهبر نترس در ماجراهاي راکي و بالوينکل" دارد.

    در خردسالي به خواندن نمياشنامه علاقه زيادي داشت.
    وي براي اولين بار با بستن روبان سبز رنگ بر روي يقه برگدان لباسش در مراسم اسکار 1981ريال اين رسم بستن روبان در مراسم را به راه انداخت.
    وي اين روبان را به ياد چندين کودک آفريقايي_آمريکايي که قرباني قتلهلي زنجيره اي در جورجيا ، آتلانتا شده بوند ، به يقه خود زد.

    وي براي فيلمبرداي 3 فيلم متفاوت به ندامتگاه اسينگ در نيويورک رفت. اين 3 فيلم عبارتند از :
    اين را تحليل کن (1999) ، آن را تحليل کن (2002) و قايم باشک(2005)

    در فيلم Medina, El 1999 بازيگر اصلي به نام علي اردکي داشت که به علت علاقه به بازيگر محبوبش آن را دنيرو ناميد بود.

    با در نظر داشتن اين موضوع که کنث براناگ (Kenneth Branagh) که نقش دکتر فرانک اشتاين را بازي مي کرد هم قد او بود ، براي انکه بتوانند او را در نقش هيولا فرانک اشتاين به همان انازه بزرگ نشان بدهند از حقه هاي زياد استفاده کردند.
    باري انجام چنين کاري از همه آن حقه هايي استفاده کردند که بعدها در فسه کانه ارباب حلقه به کار برده شد

    در نظر سنجي کانال 4 انگليس (پول) براي انتخاب بزرگترين بازيگران همه زمانها ، مقام دوم را کسب کرد.

    در نظر سنجي هفته نامه اينترتيمنت، 34 بازيگر بزرگ همه زمانها انتخاب شد.
    يک خواننده زن به نام پي جي هاروي (P.J. Harvey) ترانه اي به نام " رييلينگ" "Reeling," در آلبوم خود دمو ، به رابرت دنيرو تقديم کرد.



    Finler Quaye در ترانه "sundsy shining” و در این خط از وی یاد کرده است:
    I’ m a hero like Robert De Nero (من یک قهرمانم ماندد رابرت دو نیرو)

    به علت بازی در فیلم Novecento از برناردو برتولوچی (Bernardo Bertolucci) نتوانست در مراسم اسکار حضور یافته و اولین اسکار خود را دریافت کند.

    دنيرو یکی از دوستان کمدین معروف جو بلوشی (John Belushi) بود. این کمدین در سال 1982 به علت استفاده زیاد از مواد مخدر در گذشت. دنيرو در ساعت 3 صبح روزی که وی درگذشت به دیدن وی در آپارتمانش رفت، اما به گفته شاهدان عینی چند دقیقه بعد ، پس از اینکه مشاهده کرد وی بیمار می باشد آپارتمان را ترک کرد. البته در حدود 1 ساعت قبل از آن رابین ویلیامز نیز به دیدن وی رفته بود، وی هم بلافاصله انجا را ترک گفته بود.

    در رتبه بندی مجله امپایر برای "بزرگرتین بازیگر زنده ( خدایان میان ما)" در مقام 4 قرار گرفت.

    وی و همسرش گریس هاوتاوور در نوامبر 2004 بار دیگر پیمان ازدواج خود را تجدید کردند. پرونده طلاق انها که در سال 1999 به دادگاه رفت هیچگاه به پایان نرسید.

    مادر وی ، اگر چه مسیحی پروتستان بود، اما در اغلب دوران کودکی رابرت به مذهب یهودیت عمل می کرد و پدرش که یک مسیحی کاتولیک بود، اصلا انسانی مذهبی نبود.

    در سن 17 سالگی پس از اینکه با دوستانش در حال ترک سینما بودند ، به طور غیره منتظره ای اعلام کرد که می خواهد هنرپیشه سینما بشود. هیچ کس حرف وی را باور نکرد تا اینکه وی سال اخر دبیرستان را ترک کرده و به مدرسه بازیگری استلا ادلر رفت.

    پس از تولد رابرت مشخص شد که پدرش یک *****گرا می باشد و مادر رابرت را طلاق داد.

    بازیگران مورد علاقه وی در دوران کودکی مارلون براندو (Marlon Brando) ،مونتگمری کلیف (Montgomery Clift) و رابرت میچام (Robert Mitchum) بودند. وی فیلمهای سنگین تر این سه بازیگر را نسبت به دیگر بازیگرهای ان زمان هالیوود ترجیح می داد. بازیگرانی که به شخصیت خود به عنوان یک ستاره سینما بیشتر اهمیت می دادند تا به غرق شدن در نقش خویش.


    وی به ندرت مصاحبه می کند و بسیار مراقب است که زندگی خصوصی خود را پنهان نگه دارد. وی در اواخر دهه 90 با مجله اسکوایر (esquire) مصاحبه کرده و عکس بر روی جلد این مجله قرار گرفت. پس از ان بسیاری از مقالات بر روی این موضوع تکیه داشتند که چقدر وی در مورد زندگی خصوصی خویش محافظه کار می باشد ، چقدر از جزئیات زندگی خصوصی وی منتشر شده است و چه شایعاتی در مورد وی بر سر زبانهاست. در حالی که تعداد کمی از مقالات به خود مصاحبه پرداختند. نويسنده مصاحبه اعلام کرد که اگر چه دنيرو با مصاحبه موافقت کرده بود اما لیستی از سوالاتی که نباید پرسیده می‌شد در اختیار وی قرار داده بود که شامل سیاست ، دین ، خانواده اش ، مشروبهای مورد علاقه اش و غیره می شد.

    کمی قبل از تولید فیلم پایین خیابان(Mean Streets) دنيرو و هاروی کیتل (Harvey Keitel) با هم ملاقات کرده و به سرعت با هم دوست شدند. دنيرو از گرینویچ (Greenwich Village) در منهتن (Manhattan) آمده و زیر نظر استلا ادلر (Stella Adler) تعلیم یافته بود و کیتل نیز از ناحیه برایتون بیچ (Brighton Beach) بروکلین بود و زیر نظر استراسبرگ (Lee Strasberg) اموزش دیده بود. این رفاقت و صمیمیت تا به امروز هم ادامه دارد.

    وی و مارتین اسکورسیسی در منطقه گرینویچ ویلیج و تنها با فاصله چند بلوک با هم بزرگ شده بودند ، اما تا جوانی با یگدیگر ملاقاتی نداشتند. و قتی که در سال 1972 در يك مهمانی بهم معرفی شدند، این دو به یاد اوردند که چندین بار یکدیگر را دیده بودند اما صحبتی با هم نکرده بودند..

    Limo driver لطیفه ای در مورد انعامهای نه چندان دست دل بازانه دنيرو نقل می‌کند و به شوخی وی را No Dinero می‌نامد.

    وی رفاقتی صمیمانه با جو پسی (Joe Pesci) ، بازیگر هالیوود دارد.

    در رتبه بندی مجله پریمر برای بزرگترین ستاره های سینما همه زمانها بر حسب ستاره انها در صورت فلکی ما ، در سال 2002 ، در مقام 38 قرار گرفت.

    هر دو اسکاری که دریافت کرد ، می توان گفت به علت اجرای نقشی از مارلوند براندو بوده است. اولین اسکار وی به عنوان ، برای ایفای بهترین بازیگر نقش دوم ، برای ایفای چهره جوانتر کاراکتر مارلون براندو ، ویتو کرلئون ، بوده است. دومین اسکار برای بهترین بازیگر در گاو خشمگین بود که وی در آن جملات معروفی از براندو در فیلم بارانداز (On The Waretfront) را نقل قول می‌کند و در واقع گریزی به براندو می زند.

    در دسامبر 2003 در بیمارستان Sloan—Kethering نیویورک به علت سرطان پرستات مورد جراحی قرار گرفت. در حال حاضر سرطان وي رو به بهودی است.

    وی چپ دست می باشد. اما در فیلم راننده تاکسی با دست راست مینویسد.

    همرا با فرانسیس فورد کوپولا و رابین ویلیامز دارای رستوران روبیکون (Rubicon) را در سانفرانسیسکو می باشد. و بر دیوارهای این رستوران بیشتر کارهای هنری پدرش دیده می شود. خودش به تنهایی نیز دارای رستورانی در وست وود ،Ago، می باشد و چند رستوران دیگر هم به صورت شراکتی در در نیویورک دارد ماندد : Nobu و Layla

    دنيرو و شان پن (Sean Penn) علاوه بر اینکه دوستان خوبی هستند ، در یک روز هم به دنیا آمده اند.

    دنيرو اولین بازیگری است که جایزه اسکار را برای بازی در یک سری فیلم دنباله دار (پدر خوانده 2 1974،) دریافت کرده است. (در واقع می توان گفت اولین نفر که پیشتر این جایزه را برای بازی در سری فیلمهای دنباله دار کسب کرده بود کاترین هپبرن (Katharine Hepburn) بود)

    وی طرفدار ثابت قدم حزب دموکرات می باشد. وی به کنگره آمریکا به علت متهم کردن رئيس جمهور کلینتون در سال 1998، اعتراض کرده و در انتخاب ریاست جمهوری سال 2000 از آل گور و در سال 2004 از جان کری حمایت کرد.

    وی در مزرعه ulster country در نزدکی کوههای کاتسیلک (Catskill Mountains) نیویورک پیوند ازدواج خود با همسرش ، گریس هایتوور را تجدید کرد. دنيرو در سال 1997 با وی ازدواج کرد ، وقتی که دو سال بعد دنيرو تقاضای طلاق نمود ازدواج آنها به اتمام رسید. مشکل آنها تا سال 2001 ادامه یافت و این جدال در این سال بر سر حضانت فرزندشان الیوت بالا گرفت. در هر حال ، طلاق انجام نگرفت و آنها تصمیم گرفتند که به آرامی مشکلات خود را تمام کنند.

    بازی وی به عنوان لیک موتا در گاو خشمگین در رتبه بندی مجله پریمیر در سال 2006 برای 100 ایفای نقش برتر همه زمانها در مقام 10 قرار گرفت.

    بازی وی به عنوان تراویس بیکل در راننده تاکسی در رتبه بندی مجله پریمیر در سال 2006 برای 100 ایفای نقش برتر همه زمانها در مقام 22 قرار گرفت.

    قبل از آنکه تیم برتون به عنوان کارگردان انتخاب شود ، برای اجرای نقش ویلی وونکا در فیلم چارلی و کارخانه شکلات سازی در نظر گرفته شده بود.

    به وی پیشنهاد نقش دیک تریسی (Dick Tracy) در فیلم دیک تریسی شده بود.

    دنيرو اولین کسی بود که سنت بستن نوار بر روی یقه در مراسم اهدای جوایز را ، با بستن روبان سبز رنگ بر روی یقه کتش در مراسم اسکار 1981 ، آغاز کرد. این روبان در واقع برای احترام به چندین کودک آفریقایی-آمریکایی بود که قربانی قتلهای زنجیره‌ای در جورجیا ، اتلانتا 1981-1980 شده بودند. این روبان توسط یکی ازطرفداران در ورزشگاه به وی داده شد. خانواده قربانیان تا چندین ماه از این روبان استفاده مي‌كردند.

    وی نقش تونی داماتو در Any Given Sunday 1999 را نپذیرفت.

    به علت اینکه مشغول کار بروی دومین تجربه کارگردانی خود بود، اجرای نقش فرانک کستلو در چوپان خوب را نپذیرفت.

    به طور اتفاقی در صحنه‌ای از گاو خشمگین دنده جو پسی (Joe Oesci) را شکست. این صحنه در خود فیلم هم نشان داده شده است: دنيرو ضربه ای به پهلوی پسی می زند ، پسی فریاد می زند ، و بلافاصله برشی به زویه دیگر می بینیم.

    وی به طور موفقیت آمیزی با سرطان در سال 2003 مبارزه کرد.

    رابرت دنيرو در كنار آرنولد شوارتزنگر ، تام كروز و آل پاچينو در سال 1994 براي فيلمي در كنار همديگر آماده ميشدند كه اين فيلم بنا به دلايلي هرگز به پرده نرفت.



    گفته های شخصی

    " استعداد در انتخابها نهفته است."

    "ابراز کردن مهم نیست، مردم تلاش نمی‌کنند که احساساتشان را بیان کنند ، می‌کوشند که آنها را پنهان کنند."

    "دوست ندارم فیلمهای خودم را ببینم- درهنگام دیدن آنها خوابم می برد."

    " در مورد برداشت یک صحنه صحبت نکنید ، آن را انجام بدهید."

    "برخی افراد می گویند که فیلم درام آسان است و کمدی سخت. این درست نیست. من طی چند سال گذشته چندین فیلم کمدی بازی کرده‌ام و این كار بسیار جالب و خوبی بوده است.
    وقتی که شما یک فیلم درام بازی می‌کنید در واقع تمام روز یک شخص را تا حد مرگبار با یک چکش می‌زنید یا قسمتی از صورت کسی را گاز می‌گیرید. در حالی که در یک فیلم کمدی شما یک ساعت بر سر بیلی کریستال (Billy Crystal) فریاد می‌زنید و سپس به خانه می روید."

    "من فکر می کنم هالیوود یک سیستم رتبه بندی دارد. بازیگران مانند زندانیان هستند، اما در واقع آنها گردانندگان این تیمارستان هستند. شما به کل تشکیلات استودیو نگاه کنید. این افراد را می‌بینید. ما آنها را خدمتگزاران می نامیم. آنها این قدرات را دارند که یک فیلم را تصویب کنند. آنها مانند والدين شما هستند، بروید،" ما پول داریم".اما در عین حال ما را بازیگر می خوانند،"ما شما را دوست داریم. ما نمی توانیم بدون شما کاری بکنیم.می دانید که مدت زیادی در این کار بوده ام. من دیده ام که چگونه خدمتگزاران چگونه دیوانه خانه را می گردانند. من فکر می‌کنم می‌توانم به خوبی انها و حتی بهتر هم این کار را بکنم. اجازه بدهید امتحان کنم. به همین علت است که من تریبیکا را دارم."
    شیکاگو سان تایمز ، 8 ژانویه 1998

    "من به پاریس ، لندن، و به رم می روم ، اما همیشه می گویم هیچ کجا مانند نیویورک نمی شود. نیویورک حالا هیجان انگیزترین شهر دنیاست. این است نیویورک."

    " من از آن دسته بازیگرانی نیستم که خودم را به عنوان یک انسان جذاب عرضه کنم. من پیشتر باید تصمیم می گرفتم که یک بازیگر باشم یا یک شخصیت."

    "همه چیز برای جوانانی است که در هنگام بازی کردن **** و باطراوت باشند"

    "شخصیتهایی که من بازی می کنم واقعی هستند. آنها واقعی هستند ، پس این حق را دارند که همانند دیگر شخصیتها به تصویر کشیده شوند. البته شخصیتهایی دیگری را هم بازی کرده ام. شخصیتهایی که کلیشه یا هرچیز دیگر خوانده می شوند." (عقاید او در مورد شخصیتهای تبه کار و گانگستری که در اغلب فیلمهایش بازی کرده است.)

    "مردم با من با کمی احترام بیشتر رفتار می‌کنند. به داستین هافمن نگاه کنید. من همیشه به روش حرف زدن او ، باهوش بودنش، شوخ بودنش و خصوصیات دیگرش غبطه خورده ام. من نمی توانم آن کار را انجام بدهم."

    "آل، ما سالهای بسیاری نقشهایی از یکدیگر گرفته ایم. مردم همیشه سعی کرده‌اند که مارا با هم مقایسه کنند، ما را در مقابل هم قرار دهند و یا از هم دور کنند. من هیچوقت از مقایسه خوشم نیامده است. من مشخصا بلند ترم و بیشتر حالت مرد اصلی را داشته‌ام. اما صادقانه بگویم، تو بهترین بازیگر نسل ما هستی- البته به استثنای من" ( صحبت در مورد آل پاچینو)

    "يکی از چیزهایی که در مورد بازیگری صدق می‌کند این است که بازیگری به تو اجازه می دهد که به جای دیگران زندگی کنی و هزینه‌ای هم پرداخت نکنی."

    "من نیمه ایتالیایی هستم، نه کاملا ایتالیایی. کمی هم رگه آلمانی، فرانسوی و هلندی دارم و نیز کمی ایرلندی. اما اسم من ایتاليایی است و من بیشتر با رگه ایتالیای خودم شناخته شده‌ام."

    "اگر واقعا خدایی وجود دارد، بايد جواب خیلی چیزها را بدهد."

    "وقتی که مردید وقت برای استراحت دارید."

    "پس از اولین فیلم ، من چندین مصاحبه انجام دادم. پس از آن با خود فکر کردم که چه اهمیتی دارد من کدام مدرسه می رفتم، سرگرمیهای من چیست یا اصلا این موارد چه ربطی به بازیگری دارد؟"

    "در روش کاری من ترکیبی از بی قانونی و نظم وجود دارد."

    "من عاشق ایتالیا هستم و به نژاد ایتالیایی خودم احساس نزدیکی می کنم. من از کری حمایت کرده و امیدوارم که وی به کاخ سفید راه یابد. ما به یک دولت متفاوت نیاز داریم تا آمریکا را نشان بدهد. تغییر ریاست جمهوری که علامت آشکار و بین المللی خواهد بود که نشان می دهد ما بار دیگر در حال نزدیک شدن به بقیه دنیا هستیم. من هیچ پاداشی که بتواند بر این انتخاب تاثیر بگذارد ، را نمی خوام. من از کری حمایت می کنم." (2004)

    (خطی از دیالوگ نامناسب راننده تاکسی) " شما نمی‌دانید که سالها بعد ، مردمی که در ماشین هستند بتوانند شما را در کنار خیابان تشخیص داده و فریاد بزنند ،" شما با من حرف می زنید من نمی توانم نسخه اصلی را بیاد بیاورم ، اما فکر نمی کنم که این خط در آن بود. مافی البداهه صحبت کردیم.. به چند دلیل این موضوع مرا عصبی می‌کند. آن امر اتفاق افتاده است."

    "برخی افراد می‌گویند نیویورک مکانی جالب برای دیدن است، اما من نمی‌خواهم انجا زندگی کنم و در مورد دیگر مکانها این تعریف را بر زبان می آورم."

    "درست است من در هنگام فیلمبرداری صحنه‌ای از مادر خونین نهارم را در یک قبر خوردم. وقتی که جوان ترید فکر می کنید که این کار همانی است که شما برای بیشتر فرو رفتن در شخصیت فیلم به آن احتیاج دارید. وقتی که بزرگتر می شوید، بیشتر سر درگم شده و دیگر در مورد آن مشتاق نیستید- و می توانید به همان تاثیر برسید- البته اگر به آن فکر نکید حتی می‌توانید به تاثیر بیشتری برسید، چراکه آرامش خواهید داشت. این یک اصل و کلید این کار است. وقتی که آرام و مطمئن هستید ، کار خوب انجام می دهید."

    "سینما کار سختی است. اما افراد عادی و منتقدان نمی‌توانند سختی های آن را ببینند. اما کارهای بسیاری انجام می‌شود. وقتی که من در حال کارگردانی صحنه ای درام هستم، یک قسمت از وجود من می گوید: خدایا شکر که من مجبور نیستم آن کار را انجام بدهم. چرا که می دانم چه کار سختیست. نیمه شب است و هوا سرد، و تو باید این صحنه را بازی کنی. باید آن را انجام بدهی تا به نقطه مورد نظر برسی. و در مقام ،کارگردان، تو نیز باید بازیگران را به آن نقطه راهنمایی کنی."

    "وقتی که جوان بودم به کارگاه هنرهای نمایشی در نیو اسکول می رفتم . در آن مدرسه بازیگران بسیاری بودند - راد اتیجر ، هری بلافونت ، نسلی جلوتر از من.
    کارگردان از من می پرسید برای چه می خواهی بازیگر شوی و من نمی دانستم چه جواب بدهم و در نتیجه سکوت می کردم. وی می‌گفت بازیگر می‌شوی تا خودت را بیان کنی. و من می گفتم" آره آره خودشه."

    (در هنگام مشاهده 11 سپتامبر)" پس از اینکه آنها به مرکز تجاری جهانی حمله کردند ، من بلافاصه یک جلسه را ترک کردم. به آپارتمان خودم ، که به سمت جنوب بود، رفتم و از پنجره بیرون را نگاه کردم. می‌توانستم ستونهای آتش را که از برج شمالی شعله ور بود را ببینم. دوربین چشمی و فیلمبرداری داشتم – اگر چه که نمی خواستم آن صحنه ها را فيلمبردای کنم. افرادی را می‌دیدم که از ساختمان به بیرون می پردیدند. و سپس ساختمان جنوبی فرو ریخت. واقعا حقیقی به نظر نمی رسید و من به صفحه تلویزیون نگاه می‌کردم تا مطمئن شوم. اخبار نشان می‌داد. این تنها راهی که بود که می‌توانست ثابت کند آن صحنه‌ها واقعیت هستند. همان گونه که پسرم می گفت: انگار دارم افتادن ماه را می بینم."

    "سخترین وجه مشهور بودن این است که همیشه مردم با تو به خوبی رفتار می کنند. شما در حال گفتگو هستید و مردم با هر آنچه شما می گویید موافق هستند- حتی اگر شما موضوعی کاملا نامربوط بگویید. شما به افرادی نیاز دارید که به شما بگویند دوست ندارید چه بشنوید."

    "من مشکلی با رد شدن ندارم. چرا که وقتی شما به یک ادیشن( آزمون پذیرفتن اجرا) می روید ، در واقع رد شده اید. صدها هنرپیشه دیگر هم هستند. وقتی که آنجا می روید ، انگار که پشت یک میز بیلیارد 8 توپی ایستاده‌اید. در این مکانی که در حرفه بازیگریم هستم، با این رد شدن ها در ادیشون سر و کاری ندارم. بنابراین عدم پذیرش خود را از چیزهای دیگر می گیرم. بچه ها می توانند کاری کنند که من حس کنم رد شده ام. آنها می توانند به سرعت تو را مسخره و حقیر کنند."

    "پول زندگی را آسان تر می کند. اگر خوش شانس هستی که پول داری، پس تو خوش شانسی"

    "من وقتی به لوس انجلس می‌روم که برای آن پول به من بدهند."





    جوايز
    برنده اسكار بهترين بازيگر مرد نقش مكمل براي فيلم "پدرخوانده 2" در سال 1975

    كانديداي اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد براي فيلم "راننده تاكسي" در سال 1977

    كانديداي اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد براي فيلم "شكارچي گوزن" در سال 1979

    برنده اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد براي فيلم "گاو خشمگين" در سال 1980

    كانديداي اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد براي فيلم "بيداري‌ها" در سال 1991

    كانديداي اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد براي فيلم "تنگه وحشت" در سال 1992

  8. 8 کاربر از پست مفید Hamedo سپاس کرده اند .


  9. #45
    مدیر بازنشسته
    Hamedo آواتار ها
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : wonderland
    نوشته ها : 438
    سپاس ها
    26
    سپاس شده 1,232 در 438 پست

    پیش فرض بیوگرافی كامل ميلا ناتاشا يوويچ

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    ميلا ناتاشا يوويچ (militza natash jovovich) در 17 دسامبر 1975 در کيف اکراين ديده به جهان گشود.مادر او يک مدل و بازيگر روس بنام گالينا يوويچ بود(Galina loginova jovovich) و پدرش يک پزشک اهل
    يوگوسلاوي به نام ( Bogdanovitch jovovich) بود.
    او زماني که 5 سال بيشتر نداشت به همراه خانواده اش به مرکز ايالت کاليفرنيا يعني ساکرامنتو کوچ کرد.ميلا به دليل چهره ي زيبا و معصومش و چشمان آبي رويايي اش ( وهمين طور شهرت مادرش) خيلي زود توانست توجه فعالان صنعت مدلينگ را به خود جلب کند.او کار مدلينگ حرفه ي خود را از سن 11 سالگي آغاز کرد و به دليل زيبايي خدا دادي خيلي زود عکس هاي او جلد تمام مجلات مد و مدل ايالات متحده را پوشش داد.



    پس از کسب موفقيت هاي پي در پي در عرصه ي مدلينگ ميلا ومادرش تصميم گرفتند که او را وارد عالم سينما نيز کنند.اين اتفاق در سال 1988 وقتي که ميلا 13 سال بيشتر نداشت با بازي در فيلم two moon junction ساخته ي زالمان کينگ به وقوع پيوست.
    اما فيلم بعدي ميلا يعني بازگشت به مرداب آبي (Return to blue lagoon) براي او يک موفقيت بود.فيلم که دنباله ي فيلم مرداب آبي بود توانست فروش خوبي داشته باشد.اين فيلم با بازي بروک شيلدز درباره ي گروهي از کودکان است که با هم در جزيره ي متروک زندگي مي کنند و ميلا توانست در نقش يکي از اين کودکان نقش خود را بهتر از سايرين بازي کند.
    اما پس از اين فيلم و دو فيلم ديگر ميلا موقتا از سينما فاصله گرفت تا اولين آلبوم موسيقي خود را ضبط کند.اوکار ضبط اولين آلبوم خود را در سال 1994 به پايان مي رساند.در اين آلبوم ميلا هم خواننده هم نوازنده ي گيتار و هم ترانه سرا بود.اين آلبوم که the divine comedy نام گرفت تنها چند روز پس از انتشار با اقبال عمومي و تعريف ها و تمجيد هاي منتقدين دنياي موسيقي رو به رو شد . صداي گرم و گرفته ي ميلا به همراه ترانه هاي خوبي که سروده بود باعث شد که اين آلبوم که بيشتر در سبک موسيقي کلاسيک قرار مي گرفت در همان سال فروش خوب و حيرت آوري داشته باشد.با انتشار اين آلبوم ميلا به همگان نشان داد که توانايي هاي او فقط چهره ي زيبايش مادر مشهورش و استعدادش در بازيگري نيست.



    به دنبال اين موفقيت ها رادارهاي هاليوود بر روي میلا زوم کردند ودر سال 1996 کارگردان مشهور فرانسوي لوک بسون از ميلا براي بازي در فيلم عنصر پنجم (the fifth element) دعوت کرد.در اين فيلم ميلا در کنار ستارگاني چون بروس ويليس و گري اولد من قرار گرفت. فيلم داستاني را در قرن بيست وسوم روايت مي کرد.ساختار و داستان حيرت انگيز فيلم کارگرداني خوب لوک بسون قرار گرفتن در کنار ستارگاني چون بروس ويليس گريم زيباي ميلا ( با آن موهاي نارنجي رنگش و آن زبان بيگانه و لباس زيبايش) همه وهمه دست به دست هم دادند تا اين فيلم يکي از پر فروش ترين وموفقيت آميز ترين فيلم هاي سال شود.
    اما موفقيت اين فيلم در واقع بيش از همه موفقيت ميلا بود چرا که با اين فيلم توانايي او به عنوان يک بازيگر اکشن به دنيا شناسانده شد.
    به دنبال اين موفقيت ميلا آلبوم دوم خود را با نام plastic has memory در سال 1998 بيرون داد که اين آلبوم هم موفقيت قبلي را تکرار کرد.
    او در سال 1997 با کارگردان عنصر پنجم يعني لوک بسون ازدواج کرد.در سال 1999 در دومين فيلم با کارگرداني لوک بسون به نام "پيغام بر:داستاني درباره ي ژاندارک" بازي کرد که متاسفانه شيوه ي نگارش فيلم نامه و تغييراتي که از نظر فرانسوي ها در قصه داده شده بود و در آن ژاندارک را يک دختر ديوانه و روان پريش به تصوير کشيده شده بود باعث خشم فرانسوي ها شد.از سوي ديگر منتقدين هم اين فيلم را حسابي کوبيدند و در اين وسط هنر ميلا هم در آتش خشم منتقدين و مردم سوخت.منتقدين در فيلم ایراد های فراواني به بازي ميلا گرفتن


    بازي در اين فيلم نه تنها نقطه ي پيان همکاري ميلا با لوک بسون بود بلکه نقطه ي پايان زندگي مشترکشان نيز بود.ميلا در همان سال يعني 1999 از اين کارگردان فرانسوي که 20 سال از او بزرگتر بود جدا شد

    اما زمان بد شانسي ديري نپاييد.در سال 2000 ويم وندرس از ميلا براي بازي در فيلمش"هتل ميليون دلاري" دعوت به عمل آورد.دراین فيلم ميلا نقش يک دختر عقب مانده ي ذهني را به خوبي و استادي هر چه تمام تر يفا کرد. به طوري که فيلم علاوه بر فروش فوق العاده مورد توجه منتقدين هم واقع شد. مبلا در اين فيلم علاوه بر بازيگري دو قطعه ترانه هم براي فيلم سرود و خودش هم آن را خواند.

    اين آهنگ ها يکي از زيباترين تک آهنگ هاي ميلا هستند.
    در سال 2002 پل آندرسون او را براي بازي در تريلر علمي تخيلي "رزيدنت اويل" انتخاب کرد.اين فيلم که از روي يکي از مشهورترين بازي هاي ريانه اي ساخته شده بود توانست مانند بازي اش موفق و پر فروش باشد.در واقع اين فيلم نسبت به ديگر فيلم هاي علمي تخيلي فروش چندان بالايي نداشت ولي نسبت به ديگر فيلم هاي بر گرفته از بازي هاي رايانه ي مانند "مهاجم مقبره" يک شاهکار محسوب مي شد.


    فيلمشناسي



    1988 Two Moon Junction

    1991 Return to the Blue Lagoon

    1992 Kuffs

    Chaplin

    1993 Dazed and Confused

    1997 The Fifth Element

    1998 He Got Game

    1999 The Messenger: The Story of Joan of Arc

    2000 The Claim

    2001 The Million Dollar Hotel

    Zoolander

    2002 Resident Evil

    You Stupid Man

    2003 Dummy

    No Good Deed

    2004 Resident Evil: Apocalypse

    2005 Trailer for a Remake of Gore Vidal's Caligula

    2006 Ultraviolet

    2007 .45

    Resident Evil: Extinction

    2008 The Palermo Shooting

    2009 A Perfect Getaway

    The Fourth Kind

    Azazel

    2010 Stone

    Resident Evil: Afterlife

    Faces in the Crowd





  10. 9 کاربر از پست مفید Hamedo سپاس کرده اند .


  11. #46
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,286
    سپاس ها
    8,774
    سپاس شده 9,227 در 2,261 پست

    Icon16 Julia Roberts

    فیلم " خوردن دعا کردن عاشق شدن " اکران شد و هنرپیشه نقش اصلی آن خانم " جولیا رابرتز " بود. فیلمی که علی رغم صحبت های مختلفی که درباره اش می شود ، بازی های
    خوب و قابل قبولی دارد و در راس این بازیها باید خانم " رابرتز " را قرار داد.



    جولیا رابرتز :
    Julia Roberts
    مهمترین افتخارات : کاندید دریافت اسکار بهترین بازیگر مکمل زن برای فیلم " مگنولیای فولادی " ، کاندید بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم" زن زیبا " ، برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم " ارین برکوویچ " و...

    بیوگرافی کوتاه :
    جولیا در سال 1967 در شهر سمیرنا ، در جورجیای آمریکا بدنیا آمد. او هیچ وقت رویای بازیگر شدن نداشت و فکر نمی کرد که روزی بتواند ستاره هالیوود شود. او در بچگی عاشق حیوانات بود و قصد داشت تا رشته دامپزشکی را دنبال کند اما بعدها در رشته روزنامه نگاری تحصیل کرد. زمانی که برادر بزرگترش یعنی " اریک رابرتز " توانست موفقیتهایی در بازیگری بدست بیاورد او نیز تصمیم گرفت تا شانس خود را آزمایش کند تا ببیند استعداد بازیگری دارد یا خیر. او در اولین تجربه بازیگری اش در سال 1988 در فیلم " پیتزای مرموز " و " خوشنودی " حضور پیدا کرد اما سکوی پرتاب او با فیلم " زن زیبا " شکل گرفت. فیلمی که جولیا را تبدیل به انتخاب اول تماشاگران برای فیلمهای درام رومانتیک کرد. اما جولیا در سالهای بعد تصمیم گرفت که فیلمهای جدی را در راس کارهای خود قرار دهد هرچند تماشاگران همیشه دوست دارند تا او را در فیلمهای رومانتیک ببینند. بازی " رابرتز " در فیلم " ارین برکوویچ " عالی بود اما مردم همچنان فیلمهای " ناتینگ هیل" و " عروسی بهترین دوستم " را از او دوست دارند!.



    باید درباره او بدانید که :

    از طرف بسیاری از مجله های سینمایی به عنوان یکی از 50 زن زیبای جهان انتخاب شده است
    با " بنجامین برات " از سال 1998 تا 2001 رابطه داشت
    بازی در فیلم " شکسپیر عاشق " را نپذیرفت
    با " کیفر ساترلند " برای مدت کوتاهی نامزد بود
    خواهر کوچکتر " اریک رابرتز " است
    بازی در فیلم " غریزه اصلی " را رد کرد. نقش به " شارون استون " رسید
    در فیلمهای " استیون سودربرگ " بیشتر از بقیه کارگردانها ظاهر می شود
    عمه " اما رابرتز " است
    بعد از اینکه " جورج کلونی " و " براد پیت " متوجه شدند که او نیز به جمع بازیگران فیلم " یازده یار اوشن " پیوسته است برای او کارتی فرستادند که رویش نوشته شده بود " ما شنیدیم تو برای هر فیلم 20 تا می گیری! " و 20 دلار هم داخل پاکت بود. بعدها همین شوخی سبب شد تا خبرگزاری ها متوجه شوند که او برای هر فیلم 20 میلیون دلار می گیرد
    یک رگ ایرلندی دارد
    یکی از طرفداران سرسخت " آیشیورای " است. او گفته بود که زیباترین زن جهان است ، زیباتر از هر زن هالیوودی !
    نقشش در فیلم " ارین برکوویچ " یک راست دست بود اما " رابرتز " چپ دست بود. " رابرتز " در این فیلم یاد گرفت که با دست راست بنویسد و کار کند.
    کتاب مورد علاقه اش " کیمیاگر " است
    دوست صمیمی " بروس ویلیس " است
    یکی از سفیران یونیسف است



    دستمزدهایی که گرفته است :
    Eat Pray Love (2010) $10,000,000
    Valentine's Day (2010) $3,000,000 + 3% of the film's gross
    Duplicity (2009) $15,000,000
    Mona Lisa Smile (2003) $20,000,000
    Confessions of a Dangerous Mind (2002) $250,000 (scale)
    Ocean's Eleven (2001) $10,000,000
    America's Sweethearts (2001) $15,000,000
    The Mexican (2001) $20,000,000
    Erin Brockovich (2000) $20,000,000
    Runaway Bride (1999) $17,000,000
    Notting Hill (1999) $15,000,000
    Conspiracy Theory (1997) $11,000,000
    My Best Friend's Wedding (1997) $12,000,000
    Mary Reilly (1996) $8,500,000
    The Pelican Brief (1993) $8,000,000
    Hook (1991) $7,000,000
    Dying Young (1991) $3,000,000
    Sleeping with the Enemy (1991) $1,000,000
    Flatliners (1990) $500,000
    Pretty Woman (1990) $300,000
    Steel Magnolias (1989) $90,000
    Mystic Pizza (1988) $50,000


    *************************************
    $
    جمع آوری و تنظیم : فرخ Twilight (سینما 7) $
    *************************************

    I can`t say I`ve been sober though. I don`t like that word
    "AL PACINO"

    "I'm gonna make him an offer he can't refuse"


  12. 7 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  13. #47
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,286
    سپاس ها
    8,774
    سپاس شده 9,227 در 2,261 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی هنرمندان خارجی ♣

    Sylvester Stallone



    فیلم " قربانیان " باعث شد تا دوباره یک مرد لجوج را در قامت یک قهرمان در فیلم ببینیم! ظاهرا او خستگی ناپذیر است و باید منتظر راکی و رامبوی جدید هم باشیم . چهره برتر این هفته اختصاص دارد به " سیلوستر استالونه "
    سیلوستر استالونه : Sylvester Stallone
    تولد : 6 جولای 1946 در نیویورک ، آمریکا


    معرفی کوتاه :
    استالونه بعد از ایفای چند نقش کوتاه در فیلمهایی مانند " Klute " و " Bananas " متوجه شد که نمی تواند با اینگونه فیلمها راه بجایی ببرد! بنابراین تصمیم گرفت که خود فیلمنامه ای بنویسد. او بعد از نوشتن فیلمنامه مذبور که " راکی " نام داشت ، آن را به کمپانی برای ساختن تحویل داد ، کمپانی موافقت خود را برای ساخت آن اعلام کرد اما معتقد بود که سیلوستر نباید در نقش اصلی حضور داشته باشد اما سیلوستر مصمم بود که نقش را خودش بازی کند وگرنه رضایت نمی داد که فیلم ساخته شود. بالاخره بعد از مدتها بحث بین کمپانی و سیلوستر ، کمپانی قبول کرد که خود سیلوستر نقش اصلی را بازی کند. فیلم ساخته شد و سیلوستر توانست برای این فیلم کاندید دریافت اسکار بهترین فیلمنامه نویسی و بازیگری شود. افتخاری که سکوی پرتاب سیلوستر برای نقش آفرینی های بزرگ تر بود.




    نکاتی که باید درباره " استالونه " بدانید


    به همراه " آرنولد شوارتزنگر " و " بروس ویلیس " صاحب رستوران زنجیره ای به نام " سیاره هالیوود " هست.
    در 15 سالگی همکلاسی اش بهش گفته بود که باید بوسیله صندلی الکتریکی زندگی اش خاتمه یابد!
    یکی از خانه هایش در میامی که 24000 فوت مربع بود به همراه 3 مسافر خانه اش به قیمت 24 میلیون دلار فروخت
    از لقب " sly " که به او دادند متنفر است
    مادرش که " جکی استالونه " نام دارد یکی از طرفداران " جکی چان " است. " چان " و " استالونه " دوستان بسیار صمیمی هستند
    در سال 2001 یک مدل به نام مرگی کار ادعا کرد که استالونه او را مجبور کرده است که با او رابطه فیزیکی داشته باشد و به همین دلیل از او شکایت کرد!
    یک ایتالیای - آمریکایی است
    بازی در فیلم " جان سخت " را نپذیرفت بنابراین نقش به " بروس ویلیس " رسید
    در مراسم ورود " جورج دبلیو بوش " به کاخ سفید به همراه دیگران حمایت کنندگان از جمله " چاک نوریس " و " رابرت دوال " حضور داشت
    یکی از طرفداران بالیوود است!
    یکی از طرفداران استعمال دخانیات است.
    زمانی که برای فیلم " راکی " توانست به موفقیت های زیادی برسد ، " راجر ایبرت " مقاله ای نوشت که در آن اشاره کرده بود که " استالونه " بزودی تبدیل به یک " مارلون براندوی " دیگر خواهد شد! بعد از این مقاله " استالونه " توانست یک رکورد از خود برجای بگذارد ، او توانست 30 بار کاندید دریافت تمشک طلایی شود که اغلب آنها مربوط به بدترین بازیگری بود! او توانسته است 10 بار این تمشک را دریافت کند و به همین دلیل در سال 2000 توانست لقب " بدترین بازیگر قرن " را بدست بیاورد!
    در سال 1986 به دنبال موفقیت زیاد فیلم " رامبو : خون اول قسمت دوم " استالونه توسط رئیس جمهور وقت آمریکا " رونالد ریگان " به کاخ سفید دعوت شد
    یکی از طرفداران تیم فوتبال اورتون انگلیس است
    دوست نزدیک " التون جان " است
    انتخاب دوم " جوئل شوماخر " برای نقش آقای یخ برای فیلم " بتمن و رابین " بود
    درسته کلی فیلم بازی کرده است اما همه او را با فیلم " راکی " و " رامبو " می شناسند!
    بازی در این فیلمها را قبول نکرده است " ترمیناتور " ، " غریزه اصلی "
    در باورلی هیلز زندگی می کند




    دستمزدهایی که گرفته است :
    D-Tox (2002) $20,000,000

    Driven (2001) $20,000,000
    Cop Land (1997) $60,000
    Daylight (1996) $17,500,000
    Assassins (1995) $15,000,000
    Judge Dredd (1995) $15,000,000
    The Specialist (1994) $12,000,000
    Demolition Man (1993) $15,000,000
    Cliffhanger (1993) $15,000,000
    Oscar (1991) $15,000,000
    Rocky V (1990) $15,000,000
    Tango & Cash (1989) $15,000,000
    Lock Up (1989) $15,000,000
    Rambo III (1988) $16,000,000
    Over the Top (1987) $12,000,000
    Rocky IV (1985) $12,000,000
    Rhinestone (1984) $4,000,000
    Staying Alive (1983) $10,000,000
    First Blood (1982) $3,500,000
    Rocky (1976) $23,000
    Death Race 2000 (1975) $700
    The Party at Kitty and Stud's (1970) $200




    *************************************
    $
    جمع آوری و تنظیم : فرخ Twilight (سینما 7) $
    *************************************



    I can`t say I`ve been sober though. I don`t like that word
    "AL PACINO"

    "I'm gonna make him an offer he can't refuse"


  14. 8 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  15. #48
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,286
    سپاس ها
    8,774
    سپاس شده 9,227 در 2,261 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی هنرمندان خارجی ♣

    Wentworth Miller



    ونتورتث میلر : Wentworth Miller
    تاریخ تولد : 2 ژوئن 1972 در آکسفوردشیر ، انگلستان
    قد : 185 سانتی متر
    مهمترین افتخار : کاندید دریافت جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگری برای یک فیلم درام برای سریال " فرار از زندان "


    معرفی کوتاه :

    او بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در رشته ادبیات انگلیسی ، در سال 1995 به لس آنجلس آمریکا رفت تا در یک کمپانی که مقدمات ساخت سریالهای تلویزیونی را فراهم می کرد کار کند اما طولی نکشید که احساس کرد می تواند در جلوی دوربین بسیار موثرتر باشد. او بعد از بازی در چند شوی تلویزیونی بالاخره توانست در یک فیلم مطرح به کارگردانی " رابرت بنتون " به نام " ننگ بشری " همبازی بازیگران مطرحی مانند " نیکول کیدمن " و " آنتونی هاپکینز " شود. میلر سپس در همان سال در فیلم مشهور " دنیای زیرزمینی " حضور پیدا کرد اما نقطه عطف بازیگری او حضور در سریالی به نام " فرار از زندان " در سال 2005 بود که توانست وی را به شهرت جهانی برساند. این سریال هنوز هم یکی از محبوب ترین سریالهای دنیاست و میلر در این سریال در نقش یک مهندس ساختمان به نام مایکل اسکارفیلد بازی می کند که خودش را برای نجات برادرش به زندان می اندازد و.. میلر برای بازی خوبش در این سریال در سال 2006 کاندید دریافت جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگری مرد در نقش درام شد. از او امسال فیلم " رزیدنت اویل : زندگی پس از مرگ " به نمایش در آمده است



    نکاتی که باید درباره میلر بدانید :
    پدر میلر یک آفریقایی - آمریکایی- سومالیایی - جامائیکایی - بریتانیایی - آلمانی هست! و مادرش هم روسی- فرانسوی - سوریه ای - لبنانی است ( درک کردنش سخته ! )
    دو خواهر کوچکتر به نامهای جیلیان و لی دارد. جیلیان در حال گرفتن مدرک ph.d از دانشگاه ماساچوست هست و لی هم در ویرجینیا درس می خواند.
    به سگ و گربه حساسیت دارد.
    خالکوبی اش برای سریال " فرار از زندان " حدود 4 ساعت طول کشید
    از طرف مجله " مردم " به عنوان یکی از 100 آدم زیبای جهان انتخاب شده بود ( 2007 )
    در زمان بازی در مجموعه " دینوتوپیا " ، خانواده اش در حال انجام مراحل طلاق بودند
    در انگلستان متولد شده است اما اصرار می کند که یک آمریکایی اصیل است
    اسمش را براساس شخصیت کاپیتان ونتورث در کتاب خانم " جین آستین " به نام " Persuasion " بر او نهادند.
    پدرش وکیل دادگستری است. او از دانشگاه یال فارغ التحصیل شده است.
    زمزمه هایی برای حضورش در نقش سوپرمن در سال 2005 شنیده شد ،این اتفاق زمانی افتاد که پروژه در دست " برت راتنر " بود. اما به نتیجه ای نرسید.



    I can`t say I`ve been sober though. I don`t like that word
    "AL PACINO"

    "I'm gonna make him an offer he can't refuse"


  16. 8 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  17. #49
    ناظم تالار
    Twilight آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2010
    نوشته ها : 2,286
    سپاس ها
    8,774
    سپاس شده 9,227 در 2,261 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی هنرمندان خارجی ♣



    بن افلک : Ben Affleck

    تاریخ تولد : 17 آگوست 1972 در کالیفرنیا ، آمریکا
    قد : 189 سانتی متر
    بزرگترین موفقیت ها : برنده اسکار بهترین فیلمنامه نویسی برای فیلم " ویل هانتینگ نابغه " ، برنده جایزه گلدن گلاب بهترین فیلمنامه نویسی برای فیلم " ویل هانتینگ نابغه " ، و کاندید دریافت جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگری در نقش مکمل مرد برای فیلم " سرزمین هالیوود " .


    معرفی کوتاه :

    " افلک" کارش را به عنوان بازیگر با حضور در مجموعه های کوتاه شبکه PBS به نام " سفر دریایی می می " در سال 1984 آغاز کرد، در این زمان بود که او با دوست صمیمی تمام دورانش یعنی " مت دیمون " آشنا شد و این دو کارهای متفرقه ای برای پیشرفت در سینما انجام دادند. افلک تصمیم گرفت که بیشتر در فیلمها و مجموعه های تلویزیونی حضور یابد که نتیجه اش حضور در فیلمهایی نظیر " دستهای یک غریبه " ( 1987 ) و سری جدید مجموعه " سفر دریایی می می " بود. سپس " افلک " سعی کرد در فیلمهای مستقل حضور داشته باشد اما فیلمهای مستقل هم نتوانست در موفقیت های " افلک " نقش بسزایی داشته باشد. او در آن زمان به همراه برادرش " کیسی افلک " و " مت دیمون " در یک آپارتمان زندگی می کردند و " افلک " و "دیمون " تصمیم گرفتند که خودشان یک فیلمنامه بنویسند! هنگامی که فیلمنامه آماده شده آن را به مدیر برنامه هایشان " پاتریک وایتسل " دادند تا آن را بدست استودیو ها و تهیه کنندگان برساند. بالاخره Castlerock موافقت کرد که فیلم را بسازد اما این کمپانی علاقه ای به سپردن پروژه به دست این دو نداشت اما بالاخره یک دوست قدیمی به نام " کوین اسمیت " که در شرکت میراماکس بود پروژه را بدست گرفت و " افلک " و " دیمون " هر دو توانستند در این فیلم حضور داشته باشند، " دیمون " در نقش اصلی و " افلک " نقش مکمل . " ویل هانتینگ نابغه " در سال 1997 اکران شد و توانست کاندید دریافت 9 جایزه اسکار شود که از جمله آن می توان به دریافت جایزه فیلمنامه نویسی برای دو بازیگر ناشناخته آن دوران یعنی " مت دیمون " و بن افلک " اشاره کرد. بعد از این فیلم بود که " افلک " مسیر تازه بازیگری اش شکل گرفت و توانست در فیلمهای بزرگی مانند " پرل هاربر " و " آرماگدون " حضور پیدا کند.



    نکاتی که باید درباره " افلک " بدانید :

    در سال 2005 با " جنیفر گارنر " ازدواج کرد و اکنون آنها صاحب 2 فرزند هستند
    برادر بزرگتر " کیسی افلک " است
    دوست صمیمی " مت دیمون " است
    بعد از یکسال از دانشگاهی که تحصیل می کرد اخراج شد
    5 موتو سیکلت دارد !
    نامزدی اش با " جنیفر گارنر " را بعد از اهدای حلقه ای 3.5 میلیون دلاری! به او اعلام کرد
    برای بازی در تبلیغ یک شامپو 1.5 میلیون دلار دستمزد گرفت
    " جنیفر لوپز " آهنگ " بن عزیز " را برای او نوشته است که نشان دهد چقدر عاشق اوست
    می تواند عربی صحبت کند
    یکی از بهترین پوکر بازهای دنیاست !
    زمانی که با " لوپز " بود از لقبی که پاپاراتزی ها به آنها داده بودند متنفر بود. پاپاراتزی ها آنها را " بنیفر " خطاب می کردند!



    در انتخابات سال 2004 آمریکا از سناتور جان کری حمایت کرد
    به همراه همسرش در 3 فیلم حضور داشته است. " بی باک " ، " پرل هابر " و " الکترا " . البته او در فیلم " الکترا " سکانس های کوتاهی داشت که آن را هم حذف کردند!
    سیگار را زمانی که دخترش وایولت به دنیا آمد ترک کرد
    از پرواز با هواپیما می ترسد
    می گویند که قهرمانش " هریسون فورد " بوده است
    زمانی که نوجوان بود در مکزیکو زندگی می کرد بنابراین به اسپانیایی صحبت کردن تسلط دارد
    فیلمنامه " ویل هانتینگ نابغه " را که به همراه " دیمون " نوشته بودند به مبلغ 600000 هزار دلار فروختند
    دستمزدهایی که گرفته است :
    Hollywoodland (2006) $2,800,000
    Jersey Girl (2004) $10,000,000
    Paycheck (2003) $15,000,000
    Gigli (2003) $12,500,000
    Daredevil (2003) $11,500,000 + gross participations
    The Sum of All Fears (2002) $10,000,000
    Changing Lanes (2002) $10,000,000
    Pearl Harbor (2001) $250,000
    Bounce (2000) $12,500,000
    Reindeer Games (2000) $6,000,000
    Good Will Hunting (1997) $300,000 (split $600,000 script sale with Matt Damon)
    Chasing Amy (1997) $7,000
    School Ties (1992) $30,000
    Daddy (1991) (TV) $20,000
    Field of Dreams (1989) $30


    ویرایش توسط Twilight : 09-26-2010 در ساعت 02:35 PM

    I can`t say I`ve been sober though. I don`t like that word
    "AL PACINO"

    "I'm gonna make him an offer he can't refuse"


  18. 8 کاربر از پست مفید Twilight سپاس کرده اند .


  19. #50
    کاربر حرفه ای
    هاشم خان آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : سرزمین اشغالی
    نوشته ها : 1,696
    سپاس ها
    4,437
    سپاس شده 7,018 در 1,645 پست

    پیش فرض پاسخ : ♣ بیوگرافی هنرمندان خارجی ♣

    همفري بوگارت ( 1899- 1957 )




    همفري دي فارست بوگارت متولد نيويورك , بعد از پايان جنگ جهاني اول به نيروي دريايي آمريكا پيوست و بعد از جنگ به كار در مشاغل پشت صحنه پرداخت.در تئاتر نقشهايي را ايفا كرد . آنگاه به سينما راه يافت و در فيلمهاي حادثه اي نقشهايي را ايفا كرد .
    فيلمهايي مثل : يك شيطان با زنان ( 1930) اثر اروينگ كامينگر , زنان تمام ملل ( 1931) اثر رائول والش .
    بوگارت در 1939 به ايفاي نقش در قالب گنگسترها پرداخت كه مي توان به " فرشتگان آلوده صورت " (1938) اثر مايكل كورتيز و " دهه بيست پر جنب و جوش " ساخته رالول والش اشاره كرد .
    كه اين نقشها به بوگارت شكل و شمايلي نمادين در عالم سينما داد .




    بئگارت پس از ايفاي نقش در ژانرها ملودرام و حادثه اي و جنايي , با بازي در فيلمهاي " هاي سي يرا " ( 1941 اثر والش ) و " شاهين مالت " ( 1941 ساخته جان هيوستون ) با تواناييهاي خود پرده سينماها را تسخير كرد .
    آنچنان كه در شاهين مالت تجسم بخش انسان مدرن شد .

    بوگارت با شروع جنگ دوم جهاني ايفاگر نقش آدمهايي شد كه با انزواي خود ضامن ازادي ديگران مي شود .
    مثل فيلمهاي " در تمام طول شب " ساخته شده به سال 1943 و " كازابلانكا " اثر به ياد ماندني مايكل كورتيز كه در سال 1943 ساخته شد و همين طور " داشتن و نداشتن " ساخته هوارد هاكز در سال 1943 .
    وجود بوگي در اين فيلمها به مثابه انساني با اصول اخلاقي و هاله اي رومانتيك و توام با شك و بدبيني و بي طرفي ديده مي شد .


    بوگارت با بازي در فيلمهاي
    خواب بزرگ ( 1946 ساخته هاكز ) –كي لارگو و گنجهاي سيه را مادره( 1948 اثر جان هيوستون ) به گونه متفاوت تري با نقشهاي خود برخورد مي كند كه توام با تصاويري هنرمندانه و بكر و غنا يافته از خويشتن خود است .
    و در فيلمهاي : توكيو جو ( 1949 اثر استيوارت هايسلر ) – شيروكو ( 1951 ساخته كرتيس برنهارت ) – به هر دري بزن ( 1949 اثر نيكلاس ري ) – و مجري قانون ( 1951 ساخته بريتاين وينداست ) شخصيت دروني خود را با نوعي اخلاق دروني ارائه مي دهد .


    بوگارت در فيلمهاي دهه 50 مثل : در مكاني خلوت ( 1950 اثر نيكلاس ري ) – ملكه افريقا ( 1952 ساخته هيوستن ) – شورش در كشتي كين ( 1954 اثر ادوارد ديميتريك ) و سابرينا ( 1954اثر بيلي وايلدر) شخصيتهاي متنوعي را ارائه مي دهد . شخصيتهايي ارام كه هم در تضاد با نقشهاي قبلي اوست و هم خاستگاه منطقي او براي جاودانه شدن در سينما .

    بوگارت شاهين سينماست و به طرز زنده و فعالي , سايه بالهاي گشوده اش در عالم سينما هنوز هم ياد آور حيران كردن تماشاچي نسبت به خود است و تا سينما هست به او خيره مي مانند و با او سينما را جذاب و دوست داشتني مي يابند .








    فيلم نگاري :

    برادوي اين گونه است ( 1930) – يك شيطان با زنان ( 1930) – زنان تمام ملل ( 1931) - جنگل اسفالت ( 1936) – بن بست ( 1937) – فرشتگان آلوده صورت ( 1938) – دهه 20 پرجنب و جوش ( 1939) – شاهين مالت ( 1941 ) – در تمام طول شب ( 1943) – كازابلانكا (1943) – داشتن و نداشتن ( 1943) – خواب بزرگ ( 1946) –گذرگاه تاريك ( 1947) – كي لارگو ( 1948) – گنجهاي سيه را مادره ( 1948) – به هر دري بزن ( 1949) – توكيو جو ( 1949) – در مكاني خلوت ( 1950) –شيروكو ( 1951) – سابرينا ( 1954) – كنتس پابرهنه ( 1954)

    1. همفري بوگارت Humphrey Bogart

    تاريخ تولد: 23 ژانويه 1899
    محل تولد: نيويورك
    تاريخ فوت: 1957
    سن در زمان فوت: 58 سال
    شغل : بازيگر

    بوگارت ، تقريبا مثل " مريلين مونرو" و " جيمز دين" حالت تقدس پيدا كرده . شخصيت سينمايي او آدمي بود خشن ، محكم و باصلابت . از آن قبيل آدم هايي كه وقتي اوضاع خراب است ، پيدايشان مي شود ، ولي در اوضاع و احوال مساعد هم آماده اند كه كارها را شرافتمندانه سر و صورت بدهند . با اين خصوصيات طبعا وي طبيعي ترين انتخاب براي نقش فيليپ مارلو در " خواب بزرگ" و نقش سام اسپيد در " شاهين مالت" بود . نقش او در " كازابلانكا" يعني" ريك" نيز همين شخصيت را نشان مي داد: آدمي سخت و خشن ، بدبين و عمل گرا .
    تيپ بوگارت مطلوب و محبوب اغلب اشخاصي است كه به طور حرفه اي يا آماتور نقش اشخاصي مشهور را بازي مي كنند ، با آن باراني معروف نسبتا كهنه و سيگاري لاي دندان .
    بوگارت چهار بار ازدواج كرد و ازاين ميان ازدواج آخري با " لورن باكال"((Lauren Bacall كه با او " داشتن و نداشتن" ، " خواب بزرگ" و " كي لارگو" را بازي كرد ، از همه خوش عاقبت تر بود . اين دوران خوش مشترك با باكال مقارن بود با موفقيت هاي ديگر سينمايي او از جمله بردن اسكار به خاطر بازي در " قايق آفريكن كوئين" .
    اما سرطان در 1957 رشته عمر او را كوتاه كرد كه شايد سيگار و مشروب در آن نقش موثري داشته باشد .
    قسمتی از متن دفاعیه فیلم ساز بزرگ جعفر پناهی برای کر و کوران خود فروخته
    هر آن­که مستقل باشد و حاضر به تن دادن به فاحشه‌گی هنری نباشد ، جایش در زندان است؟"


  20. 8 کاربر از پست مفید هاشم خان سپاس کرده اند .


+ پاسخ به موضوع
صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 2 3 4 5 6 7 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. بیوگرافی حامد کمیلی
    توسط Omid1370 در انجمن معرفی هنرمندان ایرانی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 09-25-2011, 02:52 AM
  2. بیوگرافی جت لی
    توسط brian در انجمن معرفی هنرمندان خارجی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-04-2011, 06:07 PM
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 11-11-2010, 11:57 AM
  4. ๑۩۞۩๑ مُرده‌های میلیون دلاری + عکس ๑۩۞۩๑
    توسط hamedb666 در انجمن بخش گالری عکس چهره های مطرح جهان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 10-31-2010, 05:57 PM
  5. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: 10-27-2010, 02:54 PM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید