ویژگی و رابطهی گفت و گوها
جعفر حسنی
منطق بیانی گفتوگو
یکی از مواردی که گاه نویسندگان جوان در دیالوگنویسی کمتر مورد توجه قرار میدهند، منطق بیانی و ارتباط بین دیالوگهاست. براي مثال وقتی از یکی از هنرجویان خواستم چند خط دیالوگ (گفتوگو) برای دو شخصیت بنویسد، او صحنهيی نوشت که در خیابانی دو ماشین با یکدیگر تصادف میکنند، بعد از تصادف رانندهی ماشین اول پیاده شده و ناراحت و کلافه نگاهی به خسارت وارده به ماشین خود میاندازد و سپس معترضانه به رانندهي ماشین مقابل که مردی مسن است چیزی میگوید؛ در حالی که در جملهاش از واژهيی فرنگی استفاده میکند. نفر دوم که یک استاد رشتهي ادبیات است با ناراحتی میگوید: «آقا این چه معنی دارد که شما از واژگان بیگانه استفاده میکنید؟!» و بعد هم بحث آن دو بر سر استفاده کردن از واژهها و اصطلاحات غیربومی به درازا میکشد. واضح است وقتی چنین صحنهيی، خوانده میشود از همان ابتدا خواننده را دچار مشکل میكند چرا که به هيچ وجه طبیعی نیست در شرایطی که دو نفر با هم تصادف کردهاند، یکی از آنان به جای توجه به حادثه و میزان خسارتی که خود دیده یا به دیگری وارد کرده و گرفتاریهای بعدی که به خاطر همین بیاحتیاطی گریبانش را خواهد گرفت، کلاس واژهشناسی بگذارد. در حقيقت به اعتقاد من چنين گفتوگويي تصنعی و نچسب است.
رابطهي دیالوگ (گفتوگو) بین شخصیتها رابطهيی زنجیرهيی است. به زبان ساده حرف، حرف میآورد. وقتی شخصیتی چیزی میگوید، دیالوگِ شخصیتِ مقابل باید کاملاً مرتبط و در واقع پاسخی برای آن باشد. به قول «سید فیلد» رابطهي دیالوگها با هم مثل رابطهي ضربههایی است که دو تنیسباز به توپ میزنند. توپ دايم در رفت و برگشت است. در حالی که هر ضربهيی که به توپ میخورد، پاسخ ضربهيی است که طرف مقابل به آن وارد کرده است، ضمن این که خود این ضربه نیز پاسخی در پی خواهد داشت.
اگر قرار است شخصیت چیزی بگوید که ارتباطی با موضوع ندارد، باید زمینهي لازم را برای بیان آن مطلب ایجاد كرد. البته نه به شکل صحنهيی که هنرجو برای من نوشته بود بلکه به گونهيی ظریف، منطقی، طبیعی و باورپذیر. براي مثال در صحنهی فوق بهتر بود ابتدا دو راننده راجع به تصادف و نحوهی دریافت خسارت حرف میزدند و در نهایت، زمانی که شوک اولیهي تصادف فروکش کرده و ماجرا به خیر و خوشی ختم شده، آن استاد دانشگاه به شوخی نسبت به طرز حرف زدن مرد دیگر، چیزی بگوید و سپس همین شوخي زمينهي بحثهای بعدی را فراهم كند.
هنگام نوشتن دیالوگ (گفتوگو) برای شخصیتها باید روزمرگی دیالوگها زدوده شود. همانطور که دنیای درام با زندگی خارج از درام تفاوت دارد، دیالوگنویسی نیز با گفتوگوهای روزمره و زندگی واقعی فرق دارد. هر کلامی در فیلمنامه و کارِ نمایشی، مفهوم و منظوری خاص از نویسنده را منعکس میکند. حتی اگر آن کلام یک جملهي تعارفی و به ظاهر پیشپاافتاده باشد.
گاهی یک جملهي ساده میتواند حاوی اطلاعات بسیاری در خود باشد. اطلاعاتی که شاید برای معرفی شخصیتها و وضعیت زندگی آنها در شروع فیلمنامه لازم باشد به مخاطب منتقل شود و یا جنبهيی پیشبرنده برای داستان داشته باشد. براي مثال به مورد زير توجه كنيد:
موسیخان: «نور به قبرش بباره نَنَم، همیشه میگفت مردی که زن کُرهدار میگیره تا آخر عمر باس لَلگی کنه»!
ما از دیالوگ فوق میتوانیم به چندین خبر دست یابیم، از جمله این که:
۱- احتمالاً صاحب دیالوگ یعنی موسیخان یک کاسب، بازاری یا فردی از این دست است.
۲- او با زنی بیوه ازدواج کرده است.
۳- زنی که با وی ازدواج کرده از همسر قبلی خود بچهيی داشته است.
۴- از ازدواج آنان چندین سال میگذرد.
۵- فرزند زن یا در خانهي موسیخان زندگی میکند و یا ارتباط زیادی با او دارد.
۶- موسیخان از این وضعیت آزردهخاطر است و احتمالاً رابطهي آنان سرد و توأم با درگیری است.
مشاهده میکنید در جملهي فوق در دیالوگی مختصر و موجز میتوانیم بخش مهمی از مفاهیم مورد نظر خود را بگنجانیم.
تنش و تردید در دیالوگ (گفتوگو)
یکی از عناصری که دیالوگ را جذاب میكند، ایجاد تنش است. بدیهی است که تنش در گفتوگو میتواند بر جذابیت دیالوگ تأثیر مستقیمی داشته باشد. اگر همه چیز در شکلی صریح، مستقیم و تخت بیان شود، لایهيی گزارشی سطح دیالوگها را در بر میگیرد و آنها را از جذابیت بهدور میسازد. در حالی که وقتی دیالوگ از طریق ایجاد تنش، اختلاف نظر و در کنار هم قرار دادن نظرات متضاد بیان میشود، جذابیت خاصی به درام میبخشد. البته تنشِ دیالوگها نباید صرفاً در داد و فریاد کشیدن بر سر هم خلاصه شود، بلکه جنبههای مختلف آن باید مد نظر قرار گیرد. براي مثال وقتی برادری که طی درگیری ناخواسته باعث مرگ شوهرخواهر الکلی و شرور خود شده و حالا با گذشت مدتی از ماجرا اطرافیان از وضعیت خواهر ناراضیاند و برادر را مقصر بیوه شدن خواهر و یتیم شدن فرزند او میدانند، برادر از خواهر میپرسد آیا او هم با آنان همعقیده است و زندگی نکبتبار گذشته را به وضعیت فعلی ترجیح میدهد، خواهر اگر با تردید ضمن اعتراف به وضعیت نابسامان خود در گذشته از وضعیت نابسامان خود و فرزندش در زمان حاضر بنالد، دیالوگ شکل بهتر و جذابتری مییابد تا زمانی که خواهر بهصراحت و در یک کلام پاسخ منفی یا مثبت بدهد. وقتی ما جملهيی حاوی تردید و دودلی در دهان شخصیت میگذاریم در واقع سؤالی را بیپاسخ گذاشتهایم و دریافت جواب این سؤال منوط به دنبال کردن ماجرا توسط مخاطب است.
نقش لهجه در دیالوگ (گفتوگو)
نکتهی دیگری که در دیالوگنویسی میتواند مد نظر قرار گیرد، استفاده از لهجه است. لهجه میتواند دیالوگ را جذاب و شیرین كند. همچنین لهجه یکی از عناصری است که به دیالوگ ویژگی میبخشد. میدانیم وقتی برای شخصیتهای داستان، دیالوگنویسی خوبی صورت گرفته باشد همین که هر یک از شخصیتها حرف بزنند، شنونده حتی بدون نگاه کردن به تصویر میتواند تشخیص دهد دیالوگ متعلق به چه کسی است و صاحب سخن کیست؛ چون او به شکلی متفاوت و متمایز حرف میزند. لهجه نیز چنین ویژگی به دیالوگ میبخشد. فراموش نکنید لهجه جزیی از شخصیتپردازی است. پس اگر میخواهیم شخصیتِ قصه دارای لهجه باشد، باید به شکلی درست، ظریف و بهجا از آن استفاده کنیم. اگر شخصیتها بیدلیل از لهجههای متفاوت و گوناگون برخوردار باشند، دیالوگ شکلی تصنعی و ضعیف به خود میگیرد. بدیهی است که در این حالت مخاطب دايم به یاد نویسنده میافتد و از دنیای قصه فاصله میگیرد. وقتی میخواهیم لهجهيی برای شخصیت در نظر بگیریم، قبل از هر کاری باید از خود بپرسیم آیا این شخصیت میتواند لهجه داشته باشد؟ آیا لهجه داشتن او منطقی، طبیعی و باورپذیر و جزيی از ویژگیهای ذاتی اوست یا اینکه حالتی نچسب و تحمیلی خواهد داشت؟
نکتهی دیگر آشنا بودن لهجه است. یک اصل مهم و حیاتی را نباید از یاد برد؛ دیالوگ باید به گونهيی باشد که مخاطب بتواند به راحتی متوجه آن شود نه اینکه آنقدر ناشناس، گنگ و مبهم باشد که نیاز به مترجم و مفسر داشته باشد. نباید فهم آن به سختی صورت پذیرد چرا که در این صورت مخاطب را خسته میكند و در چنین حالتی مخاطب دلزده از کلیت کار یا از خیر آن میگذرد و یا با بیمیلی آن را دنبال میکند. به هر حال هدف از بهکارگیری لهجه در وهلهی نخست افزودن خصلتهای جزیی و چندبعدی کردن شخصیت و در مرحلهی بعد افزایش جذابیتهای شخصیتی است. پس نباید این عمل به نتیجهی معکوسی منتهی شود و به جای جذاب كردن شخصیت، کار را خستهکننده و کسالتبار كند.
شنیدن گفتوگوی خوب لذتبخش است؛ چرا که این گفتوگو مثل قطعههای موسیقی ریتم و ضربآهنگ دارد و کشمکش موجود در آن قصدی را میرساند و صرفاً اطلاعاتی نیست بلکه احساس و اطلاعات را غیرمستقیم بیان میکند.
به اعتقاد من گفتوگوی خوب به شخصیتها پیچیدگی میدهد و آنها را از پیشپاافتادگی و روزمره بودن دور میسازد، اما گفتوگوی بد تصنعی است. در دیالوگنویسی ضعیف، آدمها طوری حرف میزنند که یا با شخصیت آنها هماهنگ نیست و به آنها نمیآید یا همهي آنها مثل هم حرف میزنند و از واژههایی یکسان استفاده میکنند در حالی که ممکن است جایگاه اجتماعی متفاوتی با هم داشته باشند. به زبان ساده فرقی بین حرف زدن یک ولگرد با یک استاد دانشگاه در دیالوگنویسی بد مشاهده نمیشود.
در آخر به شیوهيی که بهتازگي در برخی کارها باب شده اشاره میکنم. بعضي از نویسندگان به غلط گمان میکنند از آنجا که دیالوگهای به اصطلاح لمپنی و کوچهبازاریِ موجود در فیلمهای دهههای 40 و 50 شکل شیرین و جذابی دارند، میبایست همان دیالوگها را برای شخصیتهای زمانهي حاضر در فیلم و فیلمنامهها به کار برد. یعنی شخصیتهایی که در سال 1388 زندگی میکنند هم در فیلم باید مثل افرادی حرف بزنند که در دههی 40 زندگی میکردهاند. بدیهی است که این طرز فكر نادرست است. در زمانی که فرهنگ گفتاری به سرعت تغییر شکل میدهد و متحول میشود، نمیتوان به صرف جذاب بودن نوع خاصی از دیالوگ شخصیتها را غیرواقعی و عجیب و غریب نشان داد. وقتی ما در فیلمی که قصهی آن در سال 1387 میگذرد نشان میدهیم پسری دوازدهساله همچون مردهای سبیلآویختهی کابارهنشین در سال 1355 حرف میزند باید برای این کار حتماً یک روال منطقی در نظر بگیریم. در غیر این صورت شخصیت طراحیشده شخصیتی بیهویت و متناقض جلوه خواهد کرد.
منبع:[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید]