دوم نوامبرسال 1965برابر با 11 آبان ماه در بیمارستان تالوار دهلی پسرکی به دنیا آمد که پدر و مادرش میرتاج محمد و فاطمه با عشق و علاقه او را در آغوش گرفته و او کودکیش را در کانونی از محبت و استحکام در آپارتمان شماره 442 راجیندر نگار گذراند. او به دبیرستان سنت کلمبا رفت جاییکه معمولا در گوشه کلاس انگشت به لب می ایستاد و گاهی هم از معلم خط کش می خورد اما همکلاسیها و حتی کلاس بالایی ها هم خیلی دوستش داشتند. گرچه او شروع آرام و معمولی در زندگی داشت اما به یکباره به فردی فوق العاده تبدیل شد. بعد از گذشت دبیرستان او به کالج هنسراج دهلی نو رفت و با عزت در رشته اقتصاد فارغ التحصیل شد او معمولا فوتبال کریکت و هاکی بازی میکرد تا اینکه یک اسیب به کمرش باعث شد که ورزش را به طور جدی دنبال نکند و این انرژی درونی او به سمت دیگر علاقه قلبی اش یعنی بازیگری برود. از اولین کارهای او سیرک بود که با آن شاهرخ به مدت 3 ماه به ماهاراشتر و گوا سفر کرد و در این سفر تجربه های بسیاری اندوخت که بعدها به کمک او آمد. از کارهای بعدی سریال تلویزیونی دل دریا در پنجاب به کارگردانی لک تاندون بود و دیگری سریال فاوجی بود که این مرد مشتاق را به میلیونها هندی معرفی کرد و دل فیلمسازان مومبی را ربود و جالب است بدانید که هنگام کار در فاوجی بود که اولین آگهی بازرگانی خود را برای کفش لیبرتی انجام داد و تمام کاری که در این آکهی باید میکرد پوشیدن یک تیشرت و کفش فوتبال و پریدن به هوا بود.
شاهرخ خان سلطان بی چون و چرای بالیوود است که نه تنها در هند بلکه در سراسر دنیا هواداران متعددی دارد و در واقع شاید یکی پرهوادارترین کشورها برای شاهرخ خان کشور ما (ایران ) باشد چرا که ما نه تنها از هنر او در بازیگری استفاده می کنیم بلکه به او افتخار می کنیم چرا که او یک مسلمان است .
مسلمانی که در سطح اول سینمای جهان مطرح است و این محبوبیت او تنها بخاطر فیلمهایش نمی باشد چرا که او فردی است که همواره کمک به دیگران و بخصوص نیازمندان و ایتام را در سرلوحه کار خود دارد و هیچگاه با بدست آوردن چنین مقام و شخصیتی جهانی ، آنها را فراموش نمی کنند و شاید دلیل این موضوع دین اسلام باشد که شاهرخ خان به تمام اصول آن پایبند است و همواره در هر جایی از کره خاکی که باشد به مسلمان بودنش افتخار می کند و حتی بخاطر در نظر گرفتن اصول اخلاقی در حرفه خود بازی در سینمای هالیوود را نیز رد کرد .
او در حال دیدن از یکی از سواحل مومبی به نام گاوری بود که گوری را که با دوستش به آنجا آمده بود دید. شاهرخ که به نظرش همسر مورد علاقه اش را یافته بود این مسئله را به مادرش گفت و او هم 10000 روپیه به شاهرخ داد و او به همراه دو نفر از دوستانش به جستجوی گوری رفت. پس از گرفتن دوش صبحگاهی در هتل اوبروی این سه نفر دوست به آخرین مرحله جستجوی خود در تمام سواحل مومبی از جمله آکسا پرداختند جایی نزدیک همان ساحل گاوری و بالاخره گوری را آنجا یافتند و آنجا بود که شاهرخ به گوری گفت روزی خواهد آمد که به یاد امروز می افتیم و می خندیم. پس از آن بود که این شاهرخ جدید ، ستاره بزرگ بالیوود متولد شد.