[مهمان گرامی برای مشاهده لینک ها و تصاویر شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت اینجا کلیک بکنید] از بزرگ ترین بازیگرهای تاریخ سینماست؛ که تا پیش از کناره گیری ناگهانی اش از دنیای بازیگری، در سطح اول سینمای هالیوود باقی ماند. از میانۀ دهۀ ۱۹۲۰ با حضور در آثار دوران صامت سینما به شهرت رسید. و در سالهای ۱۹۳۰ با ورود صدا به سینما، در بهترین فیلمهای هالیوودی آن دهه نقش آفرینی کرد. حضور کامل و جذابش در «آنا کریستی»، «گراند هتل»، «ملکه کریستینا»، «آنا کارنینا»، «کامیل»، و «نینوچکا» بعد از گذشت حداقل ۷ دهه هنوز تازه و مثال زدنی ست. چهرۀ جدی و موقر گرتا گاربو و صدای پرصلابتش به او سیمایی مقتدر و متمایز بخشیده بود. گرتا گاربو در انتخاب فیلم ها خیلی دقت می کرد و نقش هایی را برعهده می گرفت که با فیزیک و روحیاتش سازگاری بیشتری داشتند. انگار گاربو اینطور بهتر می توانست محور بازی خود را حول باورهای ذهنی اش بچرخاند و آن را به جریان سیال زندگی تبدیل کند. اینکه آیا گاربو داستان زندگی خودش را بر پرده علم می کرد، و اینکه چه قدر دلایل عقلانی و ترفندهای تکنیکی را در بازی رعایت می کرد، ظاهرا اهمیت چندانی ندارد. نکتۀ مهم اینست که گرتا گاربو با حضور صادقانه اش در ورای نقشها و به کمک جادوی بداهه و لحظه، توانست جهان خاص خویش را بیافریند. او گوهری یگانه داشت که در بازآفرینی شخصیت ها تبلوری درخشان یافت و آن نقش ها را جاودانه کرد. سکانسی به یاد ماندنی در «نینوچکا» شاهکار ارنست لوبیچ و گرتا گاربو هست که قدرت بازیگوشی ذهن این ستاره را نشان می دهد. لحظه ای که لئون _مستأصل از خنداندن نینوچکا که هیچ واکنشی به شوخی های او نشان نمی دهد_ از روی صندلی به زمین می افتد، و گاربو آن قهقهۀ دیدنی و غیرقابل پیش بینی را سر می دهد. گرتا گاربو در نیمۀ دوم فیلم با هوشمندی خود به آن مأمور خشک مزاج روس، رنگی از ملاحت زنانه داد. زمان اکران فیلم متروگلدوین مایر روی پوستر تبلیغاتی اش نوشت: «گاربو می خندد.» گرتا لوویسا گوستافسون در ۱۸ سپتامبر ۱۹۰۵ در استکهلم سوئد به دنیا آمد. مطابق جملۀ معروفش در نقش بالرین فیلم «گراند هتل» که می گفت «می خواهم تنها باشم»، همیشه مجرد ماند. در ۳۶ سالگی و در اوج موفقیت و شهرت و محبوبیت، از دنیای سینما خداحافظی کرد. و در ۱۵ آوریل ۱۹۹۰ در نیویورک آمریکا از دنیا رفت. نقل قول های مشهور گرتا گاربو: کسی که لبخندی همیشگی در چهره اش وجود دارد، می خواهد یک مشکل تقریبا وحشتناک را پنهان کند. آیا در دنیا لذت بخش تر از این وجود دارد که در آرزوی چیزی باشی که برایت دست یافتنی است؟ دوست ندارم یک اغواگر احمق باشم. از پوشیدن لباسهای جلوه گرانه در عکسها فقط برای اغوای مردان اصلا احساس خوبی ندارم. کسانی که در رؤیای هالیوود به سر می برند، کاش می دانستند که اینجا همه چیز چه قدر سخت و دشوار است. ستارۀ سینما بودن و کار کردن در دنیای سینما، یعنی اینکه از همه جهت زیر نظر هستی. هرگز نمی توانی در آرامش زندگی کنی. و فقط یک شکار مجاز هستی. در آمریکا خسته و عصبی ام. اینجا هیچ لذتی از زندگیم نمی برم. استعدادهایم تحت فشار محدودیتهای اجباری جامعه در حال نابودی اند. زندگی چه قدر شگفت انگیز می شد، اگر فقط می دانستیم با آن چه کار کنیم. آنطور كه برخی فکر می کنند، چندان هم بازیگر ماهری نیستم. ای کاش قدرتی خارق العاده داشتم و می توانستم همۀ اشتباهات را تصحیح کنم. اگر بخواهی روی صحنه بمیری، مجبوری قوی و کاملا سالم باشی. چیزهای زیادی در قلب ات وجود دارد که هرگز نمی توانی آنها را برای دیگری بازگو کنی. آنها جزئی از وجودت و شادی ها و غصه های شخصی ات هستند که نباید درباره شان با کسی حرف بزنی. و اگر آنها را فاش کنی، قدر و ارزش خودت را پایین می آوری. به نظر می رسد قوانینی برای کنترل همۀ کارهایمان وجود دارد؛ پس هیچوقت در زندگی ام نقشه نکشیده ام. می خواهم تنها باشم. (یک بار در نفی جملۀ قبلی اش گفته بود) هیچ وقت نگفته ام که می خواهم تنها باشم. فقط گفته ام می خواهم تنها رها شوم. این دو جمله اساسا متفاوتند. کسی نیست که بخواهد مرا داشته باشد؛ چون آشپزی بلد نیستم! همین که احساس خوشبختی کنی، یعنی خوش بخت هستی؛ حال چه متأهل باشی و چه مجرد. کسانی هستند که می خواهند ازدواج کنند و بعضی ها دوست دارند مجرد بمانند. من هیچوقت تمایلی به کارهای کلیشه ای نداشته ام. سختگیرتر از آن هستم که کسی بتواند مرا وادار به انجام کاری کند. حتی تصور اینکه بهترین سالهای زندگی آدم در کشوری غیرپیشرفته نابود شود، خیلی تلخ است. مثل راهبه ها زندگی می کنم: با یک مسواک، یک قالب صابون، و یک لیوان سرشیر. زندگی من از راه های جنبی و راههای فرار زیادی تشکیل شده؛ طوری که هیچ کس نمی تواند به من آسیبی برساند. بعد از جنگ جهانی خیلی چیزها تغییر کرده. دنیای کنونی به پدیده های نو نیازمند است. بهترین سالهای عمرم را به بطالت گذرانده ام. (وقتی در سالهای پیری یکی از دوستدارانش از او پرسید که آیا گرتا گاربوست؟ گفت) گرتا گاربو بودم. گفته های بزرگان سینما دربارۀ گاربو «او استعدادی داشت که کمتر بازیگری از آن برخوردار است. با یک حرکت خفیف سر گاربو، تمام صحنه زنده می شد؛ انگار نسیمی نیرومند به درون صحنه وزیده باشد.» جورج کیوکر «هوش ذاتی و تسلط بالای گاربو در بازیگری، یک جادوی محض بود. از تجزیه و تحلیلِ بازی این زن عاجزم. فقط می دانم که هیچ کس قادر نیست جلوی دوربین اینقدر تأثیرگذار باشد.» بت دیویس «بهترین گرتا گاربو، گرتا گاربوی روی صحنه است. نه قبل از آن و نه بعدش.» جیمز کارد «او یکی از شگفت انگیزترین آدم های عصر فوق العادۀ ماست. قطعا گاربو به قرن بیستم تعلق ندارد. او از دنیایی دیگر آمده.» رابرت ای.شروود «همۀ ستاره هایی که تا به حال احساسات تماشاگران را برانگیخته اند، از مغناطیس حضور گاربو بی بهره بوده اند. او قهرمانانی را به نمایش گذاشت که توأمان احساساتی و تقدس وار، سطحی و عمیق، رنجیده و امیدوار، بیزار از هستی و الهام بخش زندگی بودند.» افرائیم کاتز --------------- منبع : کافه سینما
ویرایش توسط maral55 : 10-11-2011 در ساعت 02:51 AM
-MOSTAFA-, 1900, aBoD, Hertik, khayyamrad, Mohammad
نمایش برچسبها
مشاهده قوانین انجمن